تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

 رییس سازمان ملی جوانان  استان گفته است:3000 هزار جوان قزوینی در سازمان های غیردولتی فعالیت می کنند.این اظهار نظر چه راست باشد چه دروغ مرا به یاد خانه تشکل های غیردولتی می اندازد.اگر واقعا ۳۰۰۰ هزار جوان قزوینی در این سازمان ها مشغول  فعالیت  هستند و در امور اجتماعی و فرهنگی و.... مشارکت دارند مسولین محترم با کدام توجیه خانه را تعطیل کردند؟آیا وقت ان نرسیده است که یک سال بعد از برگزاری انتخابات خانه و رفتن آقای شیرازی و تغییر استاندار فکری به حال خانه تشکل های غیردولتی شود تا این همه جوان فعال در خیابان های شهر در به در دنبال جا نباشند.

پ.ن۱- بالاخره مظاهری هم از کابینه کنار می رود.زور جهرمی بر او چربید.

پ.ن ۲- محمود احمدی نژاد گفته است برای دیدار با مک کین و اوباما مشکل ندارد.یعنی این که.....

+ نوشته شده در  87/06/31ساعت 13:53  توسط حمید مافی  | 

چند شب قبل وقتي كه داشتم بر مي گشتم قزوين،منتظر ماشين كنار آزادي خانمي بوق زد و خيلي محترمانه پرسيد: قزوين مي رويد؟ گفتم بله اما منتظر ماشينم به گمان اين كه مي خواهد امانتي تا قزوين بفرستد. گفتم هستم خدمت شما اگر كاري داريد. گفت: نه من خودم مي روم قزوين اما تنهايم و مي خواهم مسافر سوار كنم كه تا ان جا همراهم باشد. هر چه ايستادم خانمي نبود تا قزوين مي رسانمت.يكي از راننده هاي خطي به طعنه گفت: خدا بدهد شانس. خانم ها همينشان مانده بود كه مسافركش شوند.اينجا را هم از ما گرفتند.خانم راننده اما بي اعتنا پوزخندي زد كه نمي فهمي و راحتي و بعد گاز را فشار داد. گفتم صبر كن بازهم مسافر هست. گفت: مسافر كش نيستم. بايد برسم قزوين اما حقيقتش تنها مي ترسيدم و بعد ادامه داد: جامعه نا امني است و ما قرباني اين وضع.ديگر من صدايش را نمي شنيدم كه زير لب غرولند مي كرد و حرصش را سر پدال گاز خالي مي كرد.160 كيلومتر در ساعت!گفتم: ببخشيد آرومتر ممكنه ...!خنديد و گفت: چيه مي ترسي مگه چي داره اين دنيا ته تهش مرگه كه روزي صد بار آرزوشو مي كنم.نترس سالم مي رسونمت فقط عجله دارم بايد برسم و برگردم تهران فردا صبح سركارم.چه كاري همه اش تحقير انگار ما جاي شما را تنگ كرده ايم.خوب ناز شستم مي توانم كار مي كنم و پول مي گيرم. حالا حقوق من بيشتر است كه هست حتمن لايقش هستم كه حاضرند براي من اينقدر حقوق بدهند.خنديدم و گفتم: دل پر دردي داري... گفت: پر درد دارم مي تركم.فيلم همسر را ديده اي؟ همانجا كه مهدي هاشمي براي خراب كردن زن رييسش به چه كارهايي دست نمي زند.من شبيه همان آدمم.همه مي خواهند بيچاره ام كنند. زن پدال گاز را فشار مي داد و دندانش را روي جگر احتمالن و هر از گاهي فحشي و ناسزايي. من هم سرم را بردم داخل روزنامه تا به زور چراغ هاي خياباني چند خطي بخوانم.شهروند را كه ديد گفت: مصاحبه گلشيفته را حتمن بخوان. بنازم به اين دختر. حقش را گرفت از اول معلوم بود مي فهمد اصلا بيشتر از آني كه فكر كني فهميده حرف زده است.خودم از صبح به چند نفر گفته بودم اين گفت و گو را بخوانند كه تصوير عيني سنتوري است و لايه پنهاني كه بارها مرا بر ان داشت تا سنتوري را ببينم و هر بار لايه اي تازه. آنجايي كه از اعتياد سخن مي گويد و يا آنجا كه جامعه را به زنداني خشمگين تر تشبيه مي كند و آرزويش ماندن در همان زندان كوچك اما مهربانتر است.از هنرمندان زيرزميني مي گويد كه معتاد شده اند و برادرش كه رفته هر كجا غير از ايران. فقط بايد رفت. ياد سكانسي از فيلم مي افتم كه كنار جوي آب قوطي ها غلط مي خوردند و او با جاويد قدم مي زد و داشت سنتوري اش را تصوير مي كرد و بعد گفت اين جامعه..... جاي اين مكث همه چيز مي شد گذاشت و بعد هم تصميمش را گرفت كه برود.

سرعت خانم راننده بيشتر شده است و صداي بوقش براي ماشين جلوي بلند. رد كه مي شود راننده آقا مي گويد: هوهه...خانم هم سرش را در مي آورد و داد مي زند: بمير از غصه بيچاره حسود. سوسك. و بعد مي زند زير خنده بلند و قاه قاه...ديدي حال كردي سوسكش كردم.دوباره جدي مي شود و مي پرسد تو اصلا چكاره اي؟مي خندم و مي گويم: بيكار. كار مي كنم روزنامه مي خوانم. مثلا مي نويسم.لبخندي مي زند و سري تكان مي دهد و مي گويد:اي بابا روزنامه نگاري...از روزنامه نگاري چيزي نمانده است كه ياد روزنامه ها به خير... ياد آن روزها به خير. چقدر ما آدم ها عوض شده ايم. چقدر فرق كرده ايم. اه اه....من دوباره غرق مي شوم: چقدر ما فرق كرده ايم و چقدر از خودمان فاصله گرفته ايم. چقدر دنياي ما متفاوت شده است. چقدر دور از هم و چقدر فرو رفته در درون گرمابه نهانخانه خويش.دستم را مي اورم بيرون از پنجره و مي خواهم داد بزنم اي خدا كه صداي سياوش قميشي مي پيچد:

خدا جون مچكريم كه چشم دادي بهمون واسه گريه كردن و ديدن اين دنياي زشت.

مرسي كه پا دادي به ما واسه سگ دو زدن  واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

خدا جون ممنون از اين كه دو  تا دست دادي به ما  تا اونو رو به هر مترسكي دراز كنيم

خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينه مونه مي تونيم دل يكي ديگه رو بازيچه كنيم.

اخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي  چي ميشد اگه تو دس به ساختنش نمي زدي.

ولي عصر من را پياده مي كند و اعتراض كه همسفر ساكتي بودم. ظهر روز بعدش به حميد چگيني مي گويم: ما خيلي بد شده ايم. خيلي دور شده ايم. دروغ مي گوييم. يادمان رفته كجا بوديم و چه مي خواستيم...ياد آرزوي خان راننده مي افتم كه ارزوي خيلي از ما ها ست كاش مي شد اين دنيا را متوقف كرد. كاش مي شد چرخ اين دنيا را كشيد. كاش مي شد بازگرداندش به عقب. كاش مي شد و كاش ما حسرت نمي خورديم براي روزهاي رفته و باز مي گشتيم و فرصت عمر دوباره را داشتيم. .....

+ نوشته شده در  87/06/14ساعت 20:20  توسط حمید مافی  | 

یک روز مانده به ۲۳ مرداد وقتی که داشتیم با محمد نژاد صفحه یک رو می بستیم.گفتم محمد یادت نره تبریک بزن به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان.همون روز یه تیتر داشتیم از قول آقای رییس سازمان ملی جوانان که فرموده بودند آمار جوانان معتاد محرمانه است  .نژاد گفت: چی بزنم متن تبریک رو. همینجور که فکر می کردیم ایشان در یک ابداع  جذاب گفتند که بزنیم میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان بر جوانان معتاد مبارک کاملا با تیتر هم ست می شود.چند دقیقه ای با هم خندیدیم و خلاصه قصه تمام شد تا ما شبانه در راه برگشت به خانه با یکی از همین جوانانی که آمارشان محرمانه است روبرو شدیم.آقای راننده داد می زد قزوین قزوین بیا بالا.ما ساده هم نشستیم داخل ماشین و تکمیل شد و راه افتادیم.تا آبیک با سلام و صلوات رسیدیم. یک دفعه آقای راننده پرسید اهل شیشه ای ؟گفتم : نه برادر شیشه کجاست؟گفت: نه داداشم منظورم اینه که شیشه بازی؟من فکر کردم شیشه بازهم یک چیزی تو مایه های بورس بازه. اما دیدم اقای راننده محترم یک دستگاه موسوم به پایپ را در آوردند و چند تا دانه ریختند داخلش و بعد هم فندک را گرفتند زیرش و همانطور هم رانندگی کردند.هر از گاهی هم تعارف می کرد بزن دادش خوبه واست.و از مزایای مصرف شیشه گفت و این که معتاد نیست فقط برای عشق و صفا می زند.مخلص کلام که ما با یکی از این برادران اهل شیشه و معتادان محرمانه و البته پایپ و مظنه شیشه کلی آشنا شدیم و روز بعد هم اطلاعات را در اختیار دیگر دوستان تحریریه قرار دادیم تا استفاده کنند از این اطلاعات عمومی ما.فقط یک سوال ماند در ته این ذهن ما که چطور رییس محترم سازمان ملی جوانان اماری که جلوی چشم مردم است و هر روز می توان داخل خیابان راه رفت و شمرد تعداد معتادان را محرمانه اعلام می کند؟آیا اوضاع اینقد خیط است که کسی رویش نمی شود رسما اعلام کند چه خبر است؟

پ. ن . این ترانه فروغی را بسیار دوست می دارم.

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

+ نوشته شده در  87/05/26ساعت 12:16  توسط حمید مافی  | 

چند وقتی هست که مدام با خودم کلنجار می روم که آیا ما دچار نا امیدی شده ایم؟آیا آنچه که ناامیدیش می خوانم ما را به انفعال برده است؟ اگر چنین است چرا و اگر نیست پس چرا این گونه وضع عمومی ما خوب نیست.

کنسرت شجریان را که رفته بودم وقتی بلند شدم با دوستانم بر سر یک چیز توافق داشتیم و این که کنسرت دلچسب نبود. چون سابق شور نمی  آفرید و نوعی سرما را می شد در تمام زمانی که روی صندلی نشسته  بودی حس کرد.وقتی در باره علت این سردی کنسرت به گفت و گو نشستیم همه اتفاق نظر داشتند که شجریان و یا هر هنرمندی دیگر نیز می داند در جامعه اش چه می گذرد و ان حس غالب را می گیرد و در همان هوا تنفس می کند و بر اساس همان شرایط و تحت تاثیر آن پیش می رود چنین بود که به خودمان قبولاندیم جای این که از دریچه هنری به کنسرت نگاه کنیم ان را به مثابه یک رویداد اجتماعی و به قول فضلا از منظر جامعه شناسی بنگریم و این که استاد در تمام مدت زمانی که می خواند از زمستان بود و با سازهای سرد و حزن آلود که سایه اشان سنگینی می کرد بر سر دیگر سازها. چه نی و چه تار و قیچک. که در کنار صدای ارام دف و تنبک آنچنان خود نمایی می کردند که گویی مجلس غم است نه طرب و همین هم بود.

این وضع عمومی جامعه ایران است و برای این که متهم به تعمیم به همه نشوم حداقل در دایره دوستان خودم بسیاری را می بینم که دچار پریشان حالی هستند و نا امید از آینده.این نا امیدی سبب آن شده که هر یک گوشه گیری و بی عملی پیشه کنیم و تنها به گذران امور روزمره بیاندیشیم و دچار یک روزمرگی شده ایم.یک بی تفاوتی عمیق که از همین نا امیدی نشات می گیرد.فکر می کنم تعطیلی خانه تشکل ها در این نا امیدی و انفعال ما نقش پر رنگی داشته باشد چرا که ان جا مکانی بود برای گفت و گو و برنامه های دست و پا شکسته ای که بر اینمان می داشت تا تصور کنیم هنوز هم می توان از روزنه های کوچک امیدوار به فعالیت مدنی بود و این که از قبل این فعالیت ها هیچ اگر نماند دوستانی هستند که دغدغه ای مشترک دارند و مکانی که فارغ از تمام هیاهوهای روزمره که آدم های متفاوت را گردهم می آورد تا با یک زبان از دردهای جامعه اشان بگویند. اما امروز کجا باید جمع شویم؟امروز تمام فعالان مدنی این شهر چه می کنند؟این یک وضع عمومی است که از شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه نشات می گیرد و بر ما مستولی می شود.

جالب است دیروز روز جوان بود، سالهای قبل از قبل همین خانه ای که حالا نیست کلی برنامه اجرا می کردیم. اما امسال نمی دانم چه اتفاقی افتاد وآیا  کسانی این روز را گرامی داشتند یا نه.هر چه هست این تخم نا امید ی و انفعال دارد در درون ما رشد می کند مثل یک قارچ سمی و بزرگ و بزرگتر می شود و هستند کسانی که دوست دارند این وضعیت را.

چشم انداز روشنی نمی توانیم تصور کنیم هر گونه که نگاه می کنی گویی بن بست است.بن بستی که در موسیقی روزمره امان هم نمود می یابد و در فیلم دیدن ها.در مکالمات روزمره امان  و این که از هم می پرسیم: خوبی و بعد جواب می دهیم: ای شکر. چه می کنی؟ می گذرانیم خدار را شکر. بد نیست.... اما همین هم دروغ است که می گوییم. حال و روزعمومی ما  این روزها خوب نیست و این خود دشمن بزرگ ماست که می خواهد وادارمان کند به گوشه نشینی و انفعال. اما باید بر آن غلبه کنیم و دوباره سرزندگی از سر گیریم.باید امید را زنده کنیم اما چگونه اش فکر می کنم نیاز به یک هم اندیشی دارد و جستجوی یک راه که بعد از چند وقتی دوباره ما را به انفعال نبرد.

+ نوشته شده در  87/05/24ساعت 3:54  توسط حمید مافی  | 

در میان تما خبرهایی که امروز بود هیچ کدام چون این خوشایند نبود که جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه گفت: تمامی احکام سنگسار در ایران متوقف الاجراست.چند وقتی هست که اجرای حکم سنگسار در ایران تبدیل به یک مساله مناقشه برانگیز در میان فعالان حقوق زن و دستگاه های قضایی و دواتی شده بود. از یک سو دولتی ها اصرار عجیب بر اجرای این حکم داشتند و از دیگر سو نهاد های بین المللی فشار زیادی را به ایران وارد می کردند تا این احکام را به تاخیر بیاندازند و مانع اجرای آن شوند.سنگسار در این سالها مساله مورد نزاع مراجع و فقها نیز بوده است به گونه ای که برخی از بزرگان حوزه اجرای آن در غیبت امام زمان را ناممکن دانسته و برخی نیز اصرار بر اجرای آن دارند.به هر صورت روز گذشته جمشیدی در شرایطی به میان خبرنگاران آمد که کمتر کسی تصور می کرد چنین خبری را بدهدآن هم در شرایطی که چند روز قبل خبر رسیده بود که ۹ نفر در ایران منتظر اجرای حکم هستند.جمشيدي، سخنگوي قوه قضايه روز گذشته در حالي به جمع خبرنگاران آمده بود كه اطلاعات واخبار تازه‌اي از مباحث مهم روز جامعه داشت. اما مهمترين بخش اظهارات وي كه بلافاصله در رسانه هاي خارجي نيز بازتابي گسترده يافت، اعلام توقف تمامي احكام سنگسار در ايران بود. وي گفت: دو نفر از محكومان به سنگسار توسط مقام معظم رهبري مورد عفو واقع شده و حكم آنها تبديل به حدود ده سال حبس شده است. همچنين مجازات دو نفر ديگر از  محكومان به سنگسار به شلاق تبديل شده است. جمشيدي همچنين تصريح كرد:‌تمامي احكام سنگسار صادره در ايران متوقف الاجرا شده است. بنابر گفته سخنگوي قوه قضاييه هم اكنون 4 نفر از 9 نفر محكوم به سنگسار ديگر سنگسار نخواهند شد و ساير محكومين نيز درخواست عفو داده‌اند كه اين تقاضا در كميسيون مربوطه در حال پيگيري است.سخنگوي قوه قضاييه البته مشخصات افراد عفو شده را ارايه نداد اين در حالي است كه چندي پيش برخي از محافل خبري از 9 محكوم به سنگسار منتظر اجراي حكم در ايران خبر داده بودند.آخرين حكم سنگساري كه در ايران اجرا شد، تابستان سال قبل بود كه جعفر كياني متهم به ارتباط نامشروع در يكي از روستاهاي تاكستان قزوين سنگسار شد.آن زمان دبير وقت حقوق بشر قوه قضاييه چند روز پس از اجراي حكم اين مساله را تائيد و آن را ناشي از اشتباه قاضي دانست. اين مساله با واكنش نهادهاي بين‌المللي روبرو شد.چند ماه قبل نيز حكم مكرم يكي از محكومين به سنگسار به دستور رئيس قوه قضاييه متوقف شد و وكيل وي از تبديل حكمش خبر داد. امروز تیتر یک روزنامه را همین رفتیم.خبری که در این روزها که حکم ها پی در پی میایند مثبت است.....

+ نوشته شده در  87/05/15ساعت 20:56  توسط حمید مافی  | 

روز ۱۸ ژوئیه مصادف بود با نودمین سالگرد تولد نلسون ماندلاسیاستمداری مبارز که تنها نماد آزادی آفریقای جنوبی نیست، بلکه سراسر قاره سیاه او را قهرمان رهایی و برابری انسان‌ها می‌داند. توده مردم رنجبر او را دوست دارند، دور او حلقه می‌زنند، با او می‌رقصند و نامش را با شادی و غرور به زبان می‌آورند. مردی که گویا نماد مبارزه مدنی است.خاطرم نیست چند سال قبل بود اما خوب یادم مانده که در یکی از همین ویژه نامه های نوروزی بود که خبرنگار در سوالی تکراری از همگان پرسیده بود آیا ماندلا را می شناسید و همه از او به عنوان مبارز اصلی  آپارتاید نام برده بودند که به خاطر عقایدش زندان تحمل می کند. چندین سال گذشت تا ماندلا بیرون امد و رییس جمهور افریقا جنوبی شد و دولت عفو ملی اعلام کرد و گفت: ببخش اما فراموش نکن.حالا چند سال است رهبر مبارزات مدنی افریقای جنوبی از سیاست و یا بهتر بگوییم از قدرت کناره گرفته و ناظر توسعه کشورش است که می خواهد میزبان جام جهانی 210 باشد.او همان سالی که رییس جمهور شد افریقای جنوبی قهرمان جام ملت های افریقا شد.

ماندلا به بخشی از میراث انسانی و فرهنگ مردمی سراسر قاره سیاه بدل شده است. انسانی فروتن و مهربان که نشان می‌دهد می‌توان در دل فقر و نکبت، حرمت انسانی را پاس داشت و راه و روشی پاک و انسانی در پیش گرفت.

او خود می‌گوید: من علیه تسلط سفیدپوستان مبارزه کردم. من علیه تسلط سیاه‌پوستان مبارزه کردم. من در راه جامعه‌ای مبارزه می‌کنم که در آن همه انسان‌ها آزاد باشند و کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند. من به این آرمان دل بسته‌ام و حاضرم جان خود را به خاطر آن بدهمماندلا در سال ۱۹۹۴ به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاه پوست آفریقای جنوبی، مهد اسارت و تبعید نژادی، انتخاب شد. جامعه جهانی با تقدیم جایزه صلح نوبل، مراتب ستایش و قدردانی خود را از این پیکارجوی خستگی‌ناپذیر ابراز کرد.

چقدر من این جمله را دوست دارم و راه دشواری که او برای رسیدن به آزادی پیموده است: ببخش اما فراموش نکن!

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 20:31  توسط حمید مافی  | 

عجب حکایتی داریم ما.آقای رییس جمهور می فرمایند: دنیا به دنبال جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی ما هستند.ایشان چندی قبل هم اعلام کرده بودند که ما فرار مغز ها نداریم.اگر چه در چند سال دولت ایشان هیچ نهاد و سازمانی آمار ارائه نمی دهد اما امار های چند سال گذشته که اگر افزایش نیافته باشد کاهش نیز نداشته نشان می دهد که ما در صدر کشور هایی هستیم که مغزهایش فرار می کنند و یا به قول آقای احمدی نژاد افتخار جذبشان در کشورهای دیگر نصیب ما می شود.

سالانه بين ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می كنند و طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين ۹۱ كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.۹۰0 نفر از ۱۲۵ نفر دانش آموزی كه در سه سال گذشته در المپيادهای جهانی رتبه كسب كرده اند هم اكنون در دانشگاههای آمريكا تحصيل می كنند. بيش ۱۵۰ هزار نفر از جراحان و مهندسان ايرانی در آمريكا زندگی می كنند.در حال حاضر ۸۴درصد از ايرانيان مقيم آمريكا كاملا به زبان انگليسی مسلط هستند. ۴۶ درصد مدركی بالاتر از دكترا دارند، ۴۳درصد پستهای مديريتی دارند، ۴۸ درصد دو شغله هستند كه در آمريكا يك افتخار به حساب می آيد و ۹۲ درصد خانه مسكونی شخصی دارند.(آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی سال ۱۳۸۴)

 طي سال ۷۹روزانه به‌طور متوسط ۱۵ نفر با درجة‌ كارشناسي ارشد و ۳/۲نفر با درجة‌ دكترا جلاي وطن كرده‌اند.  در سال ۷۸, ۵۴۷۵ كارشناس, ايران را ترك كرده‌اند. همچنين در شش ماهة اول سال ۷۸, ۱۶۶۴ نفر از افراد داراي تحصيلات علوم‌پزشكي براي خروج از كشور اقدام كرده‌اند.

از مجموع ۴۳۰۰ نفر از دانشجوي بورسيه كه براي ادامه تحصيل در سال‌هاي ۶۴تا ۷۲ به خارج از كشور رفته‌اند, ۱۲درصد هنوز به كشور بازنگشته‌اند. همين‌طور از سال ۶۹تا ۷۷, ۱۵۱ عضو هيئت‌علمي دانشگاه‌هاي كشور از كشور خارج شده و بازنگشته‌اند.تعداد كل اساتيد دانشگاه‌هاي ايران ۱۵۰۰ نفر است, درحالي‌كه ايرانياني كه در خارج كشور صاحب كرسي‌اند ـ با درجة پروفسوري ـ چهارهزارنفر مي‌باشند.

۹۲درصد دارندگان مدال المپيادهاي جهاني طي دو دهة اخير به خارج از كشور رفته‌اند. ۱۰۵‌‌‌هزار ايراني با تخصص ممتاز به امريكا مهاجرت كرده‌اند, صرفه‌جويي امريكا در هزينه‌هاي آموزشي از اين بابت ده ميليارد و ۵۰۰ ميليون دلار بوده است, در حالي‌كه ايران از بابت مهاجرت مغزها 38 ميليارد دلار متضرر شده است.(روزنامه بنیان ۱۳۸۱)

متاسفانه‌ مطابق‌ آمارهاي‌ اعلام‌ شده‌ازسوي‌ صندوق‌ بين‌المللي پول‌ ، ايران‌ مقام‌ نخست‌ فرار مغزها را در ميان‌ ۶۱كشور درحال‌ توسعه‌ دارد . سالانه‌ ۲۰۰هزار نفر به‌ دلايل‌ گوناگون‌ متقاضي خروج‌ از ايران‌ هستند .۸۰درصد برگزيدگان‌ المپيادهاي‌ كشور كه‌ براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ خارج‌ رفته‌اند و ديگر بازنگشته‌اند و بيشتر دانشجويان‌ممتازي‌ كه‌ در خارج‌ از كشور مشغول‌ به‌ تحصيل‌ هستند،تمايلي به‌ بازگشت‌ به‌ وطن‌ ندارند.(ناصری پور نماینده مجلس ششم)

البته آقای رییس جمهور و دوستان و همفکرانش می توانند این اطلاعات و امار را به حساب سیاه نمایی بگذارند و یا فاقد اعتبار چه در دولت گذشته منتشر شده است اما واقعیت را نمی توان نادیده گرفت و چشم از آن چه که هست پوشید. نمیدانم دولت نهمی ها چه اصراری دارند که واقعیت را واروونه جلوه دهند.شاید لذتی که در انکار واقعیت وجود دارد در بیان  آن نیست.

پ.ن ۱ - صفحه اول روزنامه های توقیف شده را می توانید اینجا ببینید.

پ.ن ۲-جامعه اخلاقی انسان اخلاقی سخنرانی استاد ملکیان در مشهد.

 

+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 19:0  توسط حمید مافی  | 

الف - هر چه بیشتر با این مردم می جوشم و بیشتر با ان ها نشست و برخاست می کنم اخلاقشان به دستم می آید و کمتر از کار و بارشان سر در می آورم ...با همه قیافه جدی که به خود می دهند هیچ کار دنیا به جد نمی گیرند،مگر در سه مورد؛یکی شکم یکی کیسه و یکی تنبان.وقتی پای این سه چیز به میان می آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند. چطور می خواهی دلم به حال این مردم کچلک باز و دوز و کلکی نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور به سه طریقه معتقدند؛سرهم بندی و سیاست عالیه ماستمالی و روش مرضیه ساخت و پاخت.(جمالزاده،خلقیات ما ایرانیان)

ب – نان به نرخ روز خور و همه چیز برایش السویه است.خودش باشد و خرش از پل بگذرددیگر بود و نبود پل هیچ است.نه ایمانی دارد نه مسلکی نه مرامی،نه اعتقادی به خدا یا بشریت.گاهی به مسجد می رود همانطور که به حزب می رود یا به سینما همه جا فقط تماشاچی است،درست مثل این که به تماشای فوتبال رفته باشد.همیشه کنار گود است هیچ وقت او را وسط گود نمی بینی.(جلال آل احمد،غرب زدگی)

ج – روح ایرانی چنان خالص الهی و استواربر پایه  های محکم تقوا و خدا پرستی نبوده است.در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم همانطور اسم می و معشوق را.در شدید ترین دوران هاهای تقدس و تشیع در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخوارگی و زن باری و عیاشی می رسیم.خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می دانستند و پیاده از اصفهان تا مشهد می رفتند و بارگاه تعمیر می کردند.... ولی در مجلسشان به نوشته سیاحان اروپایی و شهادت نقاشی ها و گچ بری های موجود،به جای گیلاس، قدح شراب خورانده می شد و شب های جشن، یک بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی  پر از زن های مطرب و غیر مطرب طناز،اختصاصا برای شاه قرق می کردند....خم و پیاله از زبان و دل شاعران و از دست لوطیان و نوکران و اربابان و بزرگان نمی افتاده است...دروغ و تقلب شاید در میان هیچ ملتی این چنین رایج نبوده است.(مهدی بازرگان،سازگاری ایرانی)

از این نمونه ها بسیار می توان در لابلای آثار مکتوب ایرانی و غیر ایرانی یافت که به خلقیات مردمان این سرزمین پرداخته است . چیزی که ما روزمره با ان سر و کار داریم. همین حالا خیلی راحت  دو شخصیتی را در زندگی روزمره می بینیم. آن جا که چهره ای غیر از آن چه که خود خود ماست به نمایش می گذاریم. دو رویم به همین سادگی.سعی می کنیم بیش از ان که خودمان باشیم، باب میل دیگران و ان گونه که دیگری در برابر ما می خواهد، رفتار کنیم.همین خصلت های بد مانع بزرگی است برای رسیدن به آن چه که به ظاهر صبح تا شب برایش فریاد می زنیم و اسمش را گذاشته ایم توسعه و دموکراسی و....

چند وقتی هست که موردی خصلت های ایرانیان را مرور می کنم و مدام نسبتش می دهم به همین امروزی که در ان هستم و دنیای پیرامون خودم .انگار مصداق عینی این نوشته است :"چنین آدم های سر به هوا و بی اعتقاد و هر هری مذهب متملق دروغ گوی بی مایه بی وطن هیچ جایی که تو وصف کردی قریب هزار و سیصد سال است که در این آب و خاک پدید آمده است....هزار سال است که ما ان چنان آدم هایی داریمکه همه شان تقیه می کنند به دیگران اطمینان ندارند و چون سوء ظنی هستندهیچگاه دلشان را باز نمی کنند و هیچ وقت از ان ها فریادی و یا اعتراضی یا امایی و چون و چرایی نمی شنوی." (فردوسی ،سه آبان 1345)

پ.ن ۱- عجب گرمای مزخرفی. صدام کامل گرفته. سرما خوردن در چله تابستان!!

پ.ن ۲- امروز صبح اول وقت با نادر کاکاوند چتیدم. پذیرش گرفته در دانشگاه مونترال کانادا . به سلامتی.

پ.ن۳-نشریه اینترنتی پاییز را بخوانید.

پ.ن ۴-املت ۲۵ هزار تومانی نوش جان کرده اید؟این دومین باری بود که این هموطنان میهمان نواز گیلانی ما را شرمنده می کردند. سفر دو روزه به شمال  این باربا خاطره  املت ۲۵ هزار تومانی ماندگار شد.

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 11:9  توسط حمید مافی  | 

روایت ناطق نوری از ماجرای کوی(راهکار سینه دیوار گذاشتن و کشتن عده ای برای پایان ماجرا)حالا یکی مثل مرعشی می گوید روی گزینه ای مثل ناطق تفاهم کنیم!!!!

 

برادرخاطرت هست ؟ سلام به توقیف رفت؟خاطرت هست چه شد آن روز ؟ (تیتر زده بود سلام:سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است)

خاطرت هست قصه به کجا انجامید؟

ببین حالا چگونه روایت می کنند قصه را؟(روح اله حسینیان که حالا نماینده مجلس است اسلامی یا همان امامی را شهید می داند و معتقد است کار دوم خردادی ها بود)

 

 

 این شماره روزنامه بهار دلم را میلرزاند. گویی بهتر از این نمی شد تیتر زد....تبرئه با علامت تعجب!!!حالاغ برادر نظری از خاتمی شکایت کرده است و بعید نیست این روزها حکم بدهند که ماجرای کوی کار خاتمی بود....شاید این هم برنامه ای است تا خاتمی نامزد انتخابات نشود. بهتر که نیاید داغمان تازه تر می شود

 

 

 

روایت آن روزها را بخوانید و درود بفرستید.۱۸ تیر را انگار باید از تقویم پاک کنیم.کسی چیزی نمی نویسد از ۱۸ تیر یعنی نباید بنویسد.این روز کسی نباید خاطرش باشد خواب عزت ابراهیم نژاد از کودکی اش تعبیر شد.خاطرت هست که سینه سرخی بود که سروده بود سرنوشت من از آغاز خواب های کودکی ام  پیدا بود؟

پ ن ۱- خاتمی دیروز در جمع دانشجویان امیدوار کننده حرف زده است.حضور مشروط در انتخابات آیا می شود پذیرفت که این ها نمی خواهند هیزم تنور انتخابات شوند؟

+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 11:52  توسط حمید مافی  | 

باری ، هراس من همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن بهایش افزون از جان آدمی است

جان انسان ها ارزشی ندارد. چه مرده و چه زنده، گویا برای کسی مهم نیست روزانه چند نفر از شهروندان ایرانی بر اثر حوادث غیر طبیعی جان خود را از دست می دهند. چه در دو روز گذشته حداقل 50 نفر در ایران و نزدیکی پایتخت بر اثر حوادث غیر طبیعی جان سپرده اند. در حادثه نخست که شهر تهران رخ داد 19 کارگر یک واحد ساختمانی در سعادت آباد زیر آوار جان سپردند و در دومین حادثه یک اتوبوس 32 نفر از شهروندان ایرانی را به کام مرگ فرستاد.از زمان وقوع حادثه ها تا به حال مسولان امر تنها اعلام کرده اند در پی شناسایی و برخورد با متخلفان هستند.چه در حادثه اول به گفته سخن گوی قوه قضاییه شهردار یکی از مناطق تهران و پیمانکار و مالک ساختمان بازداشت شده اند و در حادثه دوم تمام تقصیر به دوش راننده ای است که خود در شمار قربانیان جاده های نا امن ایران قرار دارد.

روز گذشته فرمانده پلیس راه کشور اعلام کرده بود که تابستان سال گذشته جاده های ایران جان  هفت هزار مسافر را گرفته اند. این در حالی است که طبق اعلام منابع رسمی توليد ميزان خسارت هاي مالي تصادفات جاده اي معادل چهار درصد توليد ناخالص داخلي است.در ايران در هر ساعت ۳ نفر جان خود را در سوانح رانندگي از دست مي دهند، در جاده ها تصادف هر ۲۴ دقيقه يك قرباني مي گيرد، تنها در پنج سال گذشته صد هزار نفر در ايران بر اثر حوادث رانندگي جان داده اند.

به عقيده برخي كارشناسان، اين ميزان خسارت مالي تصادفات جاده اي كه معادل هفت تا هشت هزار ميليارد تومان در سال اعلام شده تنها شامل ارقام ملموس و خسارت هاي فيزيكي، پرداخت خسارت خودرو، هزينه هاي بيمارستاني، پرداخت ديه فوت و نقص عضو است و اگر خسارت هاي معنوي و ارزش حال فرصت هاي از دست رفته مربوط به افراد فوت شده و مجروحان حادثه را به آن اضافه كنيم رقم خسارت تصادفات جاده اي نزديك به هشت تا 10 درصد توليد ناخالص داخلي كشور است به عبارت ديگر، علاوه بر خسارت روزانه 20 ميليارد تومان براي تصادفات جاده اي، بايد هزينه روزانه بي سرپرست شدن و از دست دادن نان آور خانواده و نبود نيروي انساني و ارزش هاي مادي و معنوي افراد را اضافه كنيم. طبق آمارهاي مربوط به تصادف جاده اي ، بيش از 28 هزار نفر كشته و 200 هزار نفر مصدوم و مجروح شده اند و خسارتي معادل هفت هزار ميليارد تومان را بر جاي گذاشته است. تعداد تصادف جاده اي در ايران 20 برابر ميانگين جهاني است و سهم ايران از تصادف جاده اي جهان 5/2 درصد است در حالي كه سهم ايران از كل جمعيت جهان يك درصد است.به عبارت ديگر تصادف جاده اي در ايران، پنج برابر كشورهاي صنعتي و پنج برابر كشورهاي همتراز ايران است. در شرايطي كه سالانه يك ميليون و 200 هزار نفر در جهان بر اثر تصادفات جاده اي كشته مي شوند و 80 درصد اين كشته ها مربوط به كشورهاي در حال توسعه است، آمار كشته هاي تصادفات در ايران سهم بالايي را به خود اختصاص داده و خسارت هاي جاني و مالي قابل توجهي را به كشور و جامعه تحميل مي كند.

سالها قبل بر اثر ریزش یک پل در کره جنوبی و کشته شدن چند نفر از شهروندان سئولی وزیر مربوطه این کشور استعفاء کرد تا کمی از آلام عمومی فرو بنشیند اما دریغ از یک اظهار تاسف معمولی مسوولین ایرانی در پی این حادثه های پی در پی. گویا همه در پی این هستند تا مقصر اصلی را بیابند بدون این که نقش خود را در ماجرا جویا شوند.هر یک در تلاش هستند تا گناه و تقصیر را به گردن دیگری بیاندازند و در این میان آن چه که البته به هیچ نیارزد جان آدمی است.کاش جای ین همه وعده پیگیری که به ثمر نمی نشیند و به جریمه قابل خریداری ختم می شود یکی از مقامات مسوول بر صفحه رسانه ملی می آمد و رسما از همه عذر می خواست و خود را در غم این همه خانواده داغدار شریک می دانست. راستی مرگ 50 شهروند ایرانی ارزشی کمتر از کسب فلان مدال المپیک و جهان دارد که کسی حاضر نیست برای تسلی دل  خانواده های داغدار پیامی صادر کند و آنان را تسلی دهد؟

 

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 2:45  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر