تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

خاطرتان هست چندی قبل  آقای صالحی  مسوول روابط عمومی شهرداری که  از قضا انجا را هم به محل عرضه اندیشه های سیاسی اش تبدیل کرده بود در باره زندانیان سیاسی در ایران گفته بود: زندان های سیاسی ما هتل 5 ستاره هستند. حالا که بهزاد نبوی با 800 میلیون تومان وثیقه بیرون آمده و می گوید اگر هتل ۷ ستاره هم می رفتیم اینقدر هزینه امان نمی شد می شود فهمید که حق با آقای صالحی بوده است و ایشان از چیزهایی خبر داشته و دارد که ما نداریم.

خواندنی ها:

نامه نرگس محمدی به احمدی نژاد: به دلیل عقایدم مرا از کار اخراج کردند

آبرو ریزی وزنه برداری و سرپرست شدن عامل فاجعه: حاج حسین آکتور وزنه برداری

4 میلیون کودک ایرانی به علت فقر درس نمی خوانند

+ نوشته شده در  نهم آذر 1388ساعت 12:55  توسط حمید مافی  | 

۱- سرمای سوزان برف نشسته بر بلندی های شمال قزوین می خورد توی صورتم ، زیپ کاپشن را بالاتر می کشم و منتظر تاکسی که از راه برسد.تاکسی ها خالی می روند و بی توجه به مسافران سرما زده شاید به دنبال یک لقمه نان چرب تر...!

۲- مسافر بر شخصی است یا رهگذری که دلش سوخته برای آدم های کنار خیابان بوق می زند. سوار می شوم و طبق معمول وضع آب و هوا آغاز ارتباط دو نفره ماست. بقیه پول را که پس می دهد چند بار سکه ۵۰ تومانی را ورانداز می کند و می گوید اندازه یک قرانی هم نیست.آدم خجالت می کشد این را می دهد دست مسافر....بعد زیر لب غرولند هم می کند و بحث را می کشاند به ارزش پول و اضافه کاری شبانه روزی اش برای تامین مایحتاج زندگی...

۳- پشت سر جنازه راه می افتیم. صدای شیون بلند است.خود به خود اشک هایم راه می افتد بی هیچ نسبتی. قبرش زیر طاقی هاست و آقای مداح!! ضجه زنان می خواهد بیشتر اشک ها را درآورد. به بغل دستی ام می گویم قبرستان هم شکاف طبقاتی دارد. قبرهای مسقف  یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان.آقای مداح اشتباه می خواند و بازهم برای نمایش پایانی دلها رامی برد به کربلا. بغل دستی من یک سنی است که برای هم دردی آمده است. می گوید چه کسی گفته در دهان مداح باید خاک پاشید؟

۴- نهار بعد از تشییع جنازه را می خورم و دوباره منتظر تاکسی. این بار یکی از همین تاکسی های بی شمار شهری می ایستد. سوار می شوم راننده پیرمرد می پرسد چه خبر است؟ برایش توضیح می دهم. می گوید خدا بیامرزد همه چیز تجملاتی شده است. برایم از تفاوت های دوران خودش و دوران ما می گوید و از لذتی که از زندگی برده و بعد هم نگاهم می کند و می گوید: به خدا من انقلاب نکردم... خنده ام می گیرد و کرایه اش را می دهم ۵۰ تومانی را که پس می دهد می گوید: یه شاهی هم نمی ارزه چه برسه به ۵۰۰ ریال.

۵- سلانه سلانه میوه فروشی ها را سر می زنم برای گوجه. دریغ از یک کیلو گوجه سرما نزده.فروشنده می گوید آقا جان گوجه هم پیدا نمی شود احتمالا این روزها مافیای این یکی را هم معرفی می کنند.لبخندی می زنم و در چند قدمی رسیدن به خانه به این همه مساله فکر می کنم. به سازمان تاکسیرانی که تاکسی هایش بو می دهند و شلوار پاره می کنند و بد اخلاق اند و در سرما از زیر بار مسافر شانه خالی می کنند. به بی ارزش شدن پول و شکاف طبقاتی مردگان. به حرف های پیرمرد و بی ارزش شدن پول ملی....

۶- آخر شب خبر می دهند یاشار آزاد شده است. خوشحال می شوم.یکی اس ام اس می فرستد که کردان مرد آکسفورد عزای عمومی اعلام کرد.تلخ می خندم و باز هم به مرگ فکر می کنم و آدم هایی که گاه برای چند روز نشستن بر مسندی.... خدایش بیامرزاد.

+ نوشته شده در  دوم آذر 1388ساعت 16:13  توسط حمید مافی  | 

تا به حال حتمن برایتان پیش آمده که سر چهار راه یک نفر بوق را بگیرد رویتان و با کلی داد و بیداد راهش را ادامه بدهد تنها برای چند ثانیه زودتر رسیدن. یا دیده اید که دو نفر وقتی هدیگر را می بینند چقدر تعارف تکه پاره می کنند و قربان صدقه هم می روند و دو قدم که فاصله نگرفته تمام جد و آباء هم را به فحش می گیرند.

این دو صحنه را خود من عصر آخر هفته دیدم که چطور ماشین مدل بالایی بوقش را گرفت سر دوچرخه ای و چند تا هم آبدار نصیبش کرد تا برسد داخل ترافیک بماند و همان دوچرخه ای دوباره برسد به او و یادشان بیاید که باید از خجالت هم در ملاء عام در آیند. و دومی اش هم چند قدم جلوتر و دو آدم که داشتند برای هم می مردند از بس خاطره تعریف کردند در ترافیک چند دقیقه ای. اولی پیاده و دومی با ماشین. اما وقتی ترافیک روان شد و سواره رفت آقای پیاده که سن و سالی ازش گذشته بود، گفت: مرتیکه مال مردم خور. زمین ها را...و چند دقیقه ای شت سر هم و با خودش از خجالت دوستش درآمد.

این روزها کمی بیشتر به رفتار و سلوک آدم ها که خیره شوی تا دلت بخواهد از این گونه خلقیات می بینی. آدم هایی که می خواهند سر به تن  هم نباشد و به هم می رسند با تمام قدرت همدیگر را در آغوش می گیرند. آدم هایی که پشت سر هم حرف می زنند و در مکالماتشان برای هم نوشابه باز می کنند. آدم هایی که دروغ می گویند تا نانشان درآید. آدم هایی که شعار می دهند و ... بگذریم قصه آدمها این روزها چندان خوب نیست. اما  به قول سهراب : ای کاش این مردم هم دانه های دلشان پیدا بود.

*شان مردم ایران 

***سفرهای شکلاتی احمدی نژاد گزارشی بود که برای اعتماد نوشتم.شکلاتی اش پرید.

*** این روزها اینترنت قزوین نت چقدر اذیت می کند. شاید همین روزها تصمیم گرفتم یک سرویس دهنده دیگر را انتخاب کنم.نیمی از روز قطع است و نیمی دیگرش هم مشکل دارد.

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:13  توسط حمید مافی  | 

1-ایران رکورد دار فرار مغز ها و نخبگان است. به گونه ای که روزانه 3/2 نفر با درجه تحصیلی دکترا و 15 نفر با درجه تحصیلی کارشناسی ارشد کشور را ترک کرده اند. به این اضافه کنید که بیش از 90 درصد برگزیدگان المپیادهای علمی که برای تحصیل جذب دانشگاههای برگزیده دنیا می شوند به میهن باز نمی گردند.

2- بر اساس آمار اعلام شده توسط وزارت بهداشت، بیماری روانی دومین بیماری شایع کشور است. این گزارش شیوع اختلالات روانی در جمعیت بالای 15 سال کشور 21.3 درصد در مناطق روستایی و 20.9 در مناطق شهری برآورد کرده  است. بر اساس همین گزارش هم اکنون 101 هزار بیمار روانی مزمن شناخته شده در کشور شناسایی شده اند که از این تعداد 67 درصد مرد و 33 درصد نیز زن هستند.

به گفته یک کارشناس: میزان شیوع بیماری های روانی در کشور 15تا 20درصد است که 5 تا10 درصد آن را افسردگی تشکیل می دهد. همچنین به گفته معاونت سلامت بهداشت روان 15 میلیون افسرده و بیمار روانی در کشور داریم. براساس گزارش سازمان ملی جوانان، بهداشت روانی نیمی از جوانان زیر 29 سال کشور نگران کننده و هشداردهنده است؛ به طوری که 3/4 درصد جوانان در سلامت روانی خود دچار مشکل جدی بوده و 2/40 درصد از مشکلات روانی رنج می برند.

نتایج پژوهش های گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران هم حاکی از ان است که در پی تغییرات سیاسی و اجتماعی شیوع اختلالات روانی نسبت به 10 سال گذشته رشد 60 درصدی داشته است و تنها شیوع این اختلالات در تهران 2/34 درصد است.

3- بر اساس گزارش سازمان ملل، ایران بالاترین آمار مصرف مواد مخدر در جهان را دارد. تهران نیز یکی از کلانشهرهای اعتیاد است.در ماه اکتبر سال جاری میلادی دفتر مقابله با مواد مخدر سازمان ملل گزارش سالانه مصرف این مواد در جهان را منتشر کرد. بر اساس این گزارش ایران و روسیه دو کشوری هستند که بالاترین مصرف مواد مخدر دنیا را دارند.

خبرگزاری دانشجویان، ایسنا،نیز از قول معاون امور فرهنگی و پيشگيری سازمان بهزيستی استان تهران اعلام کرد که سن شروع اعتیاد در استان تهران در ۸۳ درصد موارد در رده سنی پایین‌تر از ۳۰ سال است. دکتر محمدرضا قديرزاده همچنین گفت كه ۴۱ درصد مراجعه‌کنندگان به مراکز دولتی ترک اعتیاد را نوجوانان زير ۲۰ سال تشكيل می‌دهند. همچنین به گفته معاون اجرایی ستاد مبارزه با مواد مخدر 2 میلیون معتاد به مواد مخدر در ایران زندگی می کنند.

البته معاون دارو و غذای دانشگاه علوم پزشکی در یک همایش استانی آمار دیگری از تعداد معتادان و مصرف کنندگان مواد مخدر اعلام کرده است: در حالی که ستاد مبارزه با مواد مخدر تعداد معتادان کشور را کمتر از دو میلیون نفر می داند اما بر اساس آخرین آمار اعلام شده از سوی وزارت بهداشت سه میلیون و 700 هزار مصرف کننده تفننی مواد مخدر در کشور داریم که از این تعداد یک میلیون و 200 هزار نفر مصرف کننده دائم مواد مخدر بوده و 250 هزار نفر نیز معتاد تزریقی هستند.

به گفته او مصرف و اعتیاد به مواد در مردان 4 تا 8 برابر زنان و میانگین سنی مصرف کنندگان حدود 42 سال است وبیشتر مصرف کنندگان در بین سنین 30 تا 45 سالگی قرار داشته و سن کنونی مصرف کنندگان حشیش و هروئین از سن مصرف کنندگان تریاک و شیره پایین تر است. در همین راستا مدیرکل امور اجرایی ستاد مبارزه با مواد مخدر از افزایش 400 درصدی کشفیات شیشه و مواد مخدر صنعتی خبر داده و ان را نشانه افزایش تقاضا برای این ماده دانسته است. همچنین بنا بر اظهارات این مقام محلی درصد افرادی که مصرف کننده هروئین، الکل و حشیش بوده و در گروه سنی 15 تا 24 سال قرار دارند قابل توجه است. میانگین سن شروع شده در مورد سیگار 21.4 سال، الکل و حشیش 21.8 سال، تریاک 27.4 سال، شیره 28.8 سال، داروهای محرک، 30.8 سال و بوپرنورفین 29.8 سال است

بر اساس گفته های این استاد دانشگاه هر دو ساعت یک فرد معتاد در ایران جان خود را از دست می دهد به گونه ای که سالانه 4 هزار و 320 نفر بر اثر سوء مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می دهند.

این در حالی است که بر اساس تحقیقات صورت گرفته توسط پژوهشگران مستقل که درباره آسیب های اجتماعی از جمله اعتیاد به مواد مخدر در ایران مطالعه و تحقیق می کنند آمار واقعی معتادان در ایران رقمی بالغ بر 5 میلیون نفر می باشد.

4- بنا بر اخرین امار انتشار یافته در سمینار وضعیت خودکشی در ایران و راههای پیشگیری از آن؛ میزان خودکشی در ایران 8/5 در 100 هزار نفر است.به گفته کارشناس اداره سلامت روان وزارت بهداشت، 70 درصد خودکشی ها توسط گروه سنی 15 تا 30 سال صورت می گیرد.

 اردیبهشت ماه سال 1387 وزارت بهداشت با انتشار گزارشی اعلام کرد به طور متوسط، روزانه 13 مورد خودکشی در کشور با میانگین سنی 29 سال اتفاق می افتد. میزان خودکشی از 3/1 در 100هزار نفر در سال 1363 به 6 در100 هزار نفر در سال 1383 رسیده است. میزان خودکشی طی سال های 1384، 1385 و 1386 به ترتیب 8/5، 65/5 و 6/5 در 100 هزار نفر جمعیت است . اگر چه مقامات دولتی مدعی شده اند که خودکشی در ایران در یک سال گذشته رو به کاهش بوده است اما به گفته کارشناسان در 40 سال گذشته میزان خودکشی در سنین 24-15 سه برابر شده است.

5-چرا چنین شده است و سیمای جامعه ایرانی تا به این حد آشفته است؟

 براساس گزارش نشریه تحقیقات اقتصادی خاورمیانه نرخ واقعی بیکاری در ایران 40 درصد و براساس اعلام سازمان ملی جوانان این نرخ در میان جوانان 25 درصد است . این درشرایطی است که مرکز آمار ایران نرخ بیکاری در ایران را 3/12 درصد اعلام کرده است. بر اساس همین پژوهش ها بالاترین نرخ بیکاری مربوط به جوانان 20 الی 24 ساله است که طبق استانداردهای بین المللی باید5/1 برابر بیکاری بزرگسالان باشد در صورتی که در کشور ما 5/2 برابر است.در کنار این نرخ بیکاری تحصیل کردگان نیز23 درصد است. علاوه بر این افزایش تورم سبب شده تا شرایط زندگی برای نسل جدید سخت تر شود.در کنار عوامل اقتصادی، شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه نیز در سالهای اخیر خوشایند نبوده است. علاوه بر سخت گیری های خیابانی و محدودیت های فرهنگی و اجتماعی هم اکنون بخش غالب جامعه با نیروی حاکم شکاف داشته و به ان بی اعتماد است. به گونه ای که دانشگاهها در سالهای اخیر به مراکزی برای بیان اعتراضات به دولت تبدیل شده است. برای همین به نظر می رسد نسل جوان ایران یا باید دچار انزوا شده و به دام اعتیاد و خودکشی بیافتد، یا بار سفر ببند و دیار مادری را به فراموشی بسپارد و یا برای ساختن فردای بهتر بکوشد که البته راه سوم این روزها هزینه بسیار داشته و چندان به مذاق دولت خوشایند نیست. اما چه خوش باشد و چه نه این سیمای جامعه ایرانی است و راهی که برای آینده باید برگزیند.

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1388ساعت 12:48  توسط حمید مافی  | 

مدیر کل کمیته امداد استان تهران با افتخار اعلام کرده است که در شش ماهه نخست سالجاری ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به ۵۶ هزار و ۴۰۰ خانوار تحت پوشش کمک کرده است.

چهار عمل اصلی در کمک های آقای مدیر کل و نهاد محترمشان گواه می دهد که به طور متوسط شهمر هر خانوار در شش ماه رقمی نزدیک به ۱۳۳ هزار تومان بوده است که برای هر ماه تقریبا ۲۳ هزار تومان خواهد بود.

حالا حساب کنید که اگر هر خانواده تنها چهار عضو داشته باشد سهم هر یک از آن ها از این گشاده دستی چقدر خواهد بود؟ سخت نیست ماهیانه ۵۵۴۰ تومان!

جالب تر این که خود ایشان گفته است درآمد صندوق های صدقات در همین دوره زمانی ۹ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بوده است.

حالا شما فکرش را بکنید دستگاه عریض و طویل که پز کمک به دیگران از جیب مردم را می دهد انتظار دارد با این گشاده دستی عجیب و غریب مردم چگونه زندگی اشان را بگذرانند؟

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 14:12  توسط حمید مافی  | 

 گویی بعد از مدتها بار دیگر خبرنگاران بومی قزوین یاد مشکلات صنفی اشان افتاده اند و از دشواری های این حرفه می گویند.با بخش زیادی از نظرات ایمان حیاتی موافقم.به ویژه با این قسمت از نوشته اش:(آنهایی که می گویند نشریات استان نان نمی دهند، دروغ بزرگی می گویند و دروغ هر چقدر بزرگ تر باشد، باور پذیرتر است. روزنامه های استان نان می دهند اما به دو یا سه نفر محدود که خودشان هم این موضوع را خوب می دانند.

اما من معتقدم مشکل جای دیگری هم هست. انجا که ما نهاد صنفی مستقل از دولت و کارفرما نداریم. شاید بگویید خانه مطبوعات یک نهاد صنفی است اما من معتقدم خانه مطبوعات یک نهاد دولتی - کارفرمایی است. به گونه ای که سهم مدیران نشریات در آن بیشتر از خبرنگاران است(راستش من چون عضو خانه نیستم اصلا نمی دانم چه کسانی الان در آن مسوولیت دارند اما تا انجا که ذهنم یاری می کند بیشتر کسانی که در انتخابات رای آورده بودند در شمار مدیران یا افراد نزدیک به مدیران رسانه ها بودند که فن رپرتاژ گیری را به نحو احسن بلدند) و بیش از آن که به دنبال احقاق حقوق صنفی خبرنگاران باشد در پی تامین منافع و خواست های مدیران نشریات است. بد نیست اگر دست اندرکاران خانه گزارشی به خبرنگاران عضو خود بدهند که جز تعاونی مسکن و توزیع مرغ و قارچ و چند نشست دور میز غذا و تفریح دست جمعی برای حق بیمه، دستمزد و سختی کار آن ها چه کرده اند.شاید ما بی خبرانیم.

چندی قبل قصد داشتم در همین رابطه با گروهی از آنان که می نوشتند یا می نویسند هنوز به گفت و گوی مکتوب بنشینم که فرصتش مقدور نشد.اما اکنون که بحث باز شده است از دوستانی که دغدغه این حوزه را دارند دعوت می کنم تا در این باره بنویسند.البته اگر حالش را داشتند و برایشان مهم بود.

** پیش از این از حسین کشاورز وقت خواسته بودم تا با او در این باره به گفت و گو بنشینم. حال می خواهم از همگان دعوت کنم تا در یک نشست وبلاگی به این موضوع بپردازیم.

***این یاداشت را هم با عنوان مساله ای به نام فقرا بخوانید

+ نوشته شده در  ششم آبان 1388ساعت 14:37  توسط حمید مافی  | 

1- یادتان هست که وزیر رفاه دولت نهم می گفت: ما فقیر نداریم. ایشان معتقد بود که هر ایرانی روزانه یک دلار درآمد و ماهیانه 28 هزارتومان را داراست. بنا بر این کسی در ایران زیر خط فقر زندگی نمی کند و تعریف این خط بی فایده است و بار روانی دارد. رییس ایشان هم خط فقر را سر کاری می دانست. در بهترین حالت مقام های دولتی به 2 تا 9 میلیون نفر فقیر اذعان کردند.

2- حتمن به خاطر دارید که کارشناسان غیر دولتی متهم به سیاه نمایی در این سالها چند بار در باره خط فقر هشدار دادند و گفتند آن چه که دولت می گوید واقعی نیست. مقام های کارگری گفتند: خط فقر سه برابر حداقل دستمزد هاست و اقتصاددان ها برآورد کردند که خط فقر در تهران ۸۵۰هزار تومان و در شهرستان ها 600 هزار تومان پایین تر نیست.

3- این انکار های دولتی و اصرار های کارشناسان حالا تقش درآمده است.مرکز آمار ایران در حین بررسی لایحه هدفمند شدن یارانه ها گزارش داده 36 میلیون نفر از جمعیت ایران مشمول دریافت یارانه های دولتی هستند. بر این اساس نیمی از جمعیت ایران توانایی تامین هزینه زندگی خود بدون یارانه ای دولتی را ندارند. معنای دیگر این سخن می شود این که نیمی از جمعیت ایران در شمار اقشار آسیب پذیر و یا همان فقرای خودمانی قرار دارند.

4- تا اینجای کار ایرادی ندارد. بالاخره شفاف سازی صورت گرفته و بر اساس آنچه که شهروندان در فرم های ثبت نام خود اعلام کرده اند مشمول یارانه های دولتی شده اند یا خیر. اما آنچه که می ماند چند سوال وابسته به هم است:

الف – آیا دولت این سالها انکار واقعیت کرده و به مردم دروغ گفته است؟ آن وقت همین جمله رییس دولت که می گفت: دروغگو خائن است و خائن ترسو است به چه کسی بر می گردد؟

ب -  شهروندان محترم در حین پر کردن فرم های دریافت یارانه کتمان واقعیت کرده اند تا همچنان یارانه دولتی بگیرند. آن وقت بحث عدالت که این همه دولت شعارش را می دهد چه می شود؟

ج- تازه اگر این چنین باشد به نظر شما چه دلیلی دارد که مردم به دولت دروغ بگویند و سر او را کلاه بگذارند؟

د- حالا حساب کنید اگر این لایحه اجرایی شود و قیمت ها واقعی شمار فقرا در ایران به چند میلیون نفر می رسد؟

5- حکایت جالبی است این امار و ارقام دولتی.


خط فقر سرکاری است + خط فقر سه برابر دستمزد کارگران + خط فقر 850 هزار تومانی + مشمولان دریافت یارانه
+ نوشته شده در  سوم آبان 1388ساعت 11:48  توسط حمید مافی  | 

جاده های مرگ در ایران همچنان قربانی می گیرند. تعطیلات آخر هفته باز هم ۱۳۵ نفر از هم میهنان را به کام مرگ فرستاد و خم به ابروی کسی نیامد.آقای وزیر و رییسش هم همچنان می توانند روبروی دوربین های رسانه میلی بنشینند و با لبخند از روبراه بودن همه چیز بگویند. کدام نماینده مجلس بود که در جلسه رای اعتماد می گفت این بهبهانی برای پس گرفتن امضاء استیضاح اش به برخی نمایندگان پول می داد.حساب کرده اید سالی چند صد هزارنفر در ایران به خاطر سهل انگاری مسولان در هوا و زمین می میرند و بعد هم مسولان برای کمک به برادر چاوز جاده می سازند؟
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:48  توسط حمید مافی  | 

 

1- در زمان انتخابات و در میان تبلیغات نامزدها یکی از پوسترها و شعارها فراگیری اش بیشتر از دیگران بود: دروغ ممنوع! پوستری که هنوز هم آثارش در اماکن عمومی پیداست و در آن روزها به یک شعار نه فقط انتخاباتی که پیام اخلاقی تبدیل شده بود.

در این سالها در علل شکست فعالیت های جمعی و کارهای گروهی و به نتیجه نرسیدن برنامه های اصلاح گرایانه بسیار نوشته اند و در این میان نکته ای که گویی محور مشترک بوده، خصائص و اخلاق فردی بوده که در کارهای جمعی دخیل شده است.نمونه اش همین دورغگویی و گندم نمایی.

بی شک تا به حال گذرتان به بازار خورده است. بازار سنتی و حجره دارانی که برای  هر مساله ای به مقدسات سوگند می خورند و برای نماز صف اول را با زور در اختیار می گیرند. به راحتی و با قسم دروغ می گویند روی سود فروششان.اسمش را شاید می گذارند دروغ مصلحتی.

البته این دروغ فقط مخصوص این قشر نیست.وقتی رسانه ملی دروغ می گوید و علیرغم تمام پیام های اخلاقی اش واروونه گزارش می دهد و واقعیت را نمی گوید، وقتی رسانه مکتوب برای ماندگاری اش و کسب سود به دروغ متوسل می شود، طبیعی است این جامعه باید دروغگو پرور شود. باید دروغ به جای راست بنشیند.

2- دیشب در برنامه نود فردوسی پور هنگامی که با رییس هیات فوتبال خوزستان سخن می گفت، در جواب گلایه او در باره نیشخند فردوسی پور و کاستی های خود نود در هفته نخست، گفت: من چند بار عذر خواهی کردم!

اشاره فردوسی پور به یک اخلاق و یا خصیصه فردی بد دیگر بود. عادت نکردن به پوزش خواستن بعد اشتباه.

عذرخواهی کردن گویی سخت ترین کار برای بسیاری از مردم این سرزمین است. علتش هم این است که ما عادت به پذیرش و قبول اشتباهات فردی خود را نداریم و در واقع جسارت بازبینی رفتار خود و پذیرش نقد دیگران در ما مرده است.

3- حالا چرا دوباره این خصیصه فردی و رفتاری را بازگو کردم؟ دلیلش خبر دورغی بود که حادثه انلاین منتشر کرد و به دنبال آن هفته نامه حدیث قزوین عین خبر را به خورد خوانندگان داد.علیرغم این که بر هر دو عیان شد که فرد مورد نظر آن ها که دو سال قبل در ملاء عام شلاق خورده و حال حکم تبرئه گرفته است، هم اکنون در ایران نیست تا با دو کیلو گرم مواد مخدر بازداشت شود، نه تنها عذرخواهی نکردند که در نظرات بی نام سعی در القای این داشتند که خبر کذبشان راست است چون ان ها می گویند و حتی حادثه آنلاین در نظری خصوصی تهدید به شکایت کرد.(که البته حق طبیع اش هست این وبلاگی که نویسنده ان هویت ندارد و در جشنواره برای گرفتن جایزه در میان نزدیکان به وبلاگ سرگردانی وجود داشت)

این که پلیس چند وقتی هست در منطقه هادی آباد گشت شبانه و روزی دارد و هر رفت و آمدی را کنترل می کند و به ظن خود منطقه را پاکسازی میکند، دروغی نیست. اما دروغ آنجاست که نیت خبر نویس وصل به اصل ماجرا شود و بر اساس شهود غیبی اسم فرد بازداشت شده و یا دلیل بازداشت دیگری به دست آید.

4- حکم برائت فرد مورد نظر پس از چند وقت انتظار صادر شده است.اگر چه او در ملاء عام تازیانه خورد اما تحمل تازیانه هایی از این دست البته دردآور تر است. چه حتی اگر مجرمی جرمی را مرتکب شده باشد، پس از تحمل جزای ان وظیفه همگان است که برای بازگشت او به آغوش جامعه بکوشند و در جامعه پذیری دوباره اش فروگذاری نکنند. نه این که بر پیشانی اش برچسب زنند و زخمش را تازه تر و مدام به او یادآوری کنند که تو مجرمی و همواره مجرم خواهی ماند.

چنین است که می گویم گاه در بیان علل ناتوانی هایمان باید به درون خود بازگردیم و خصلت های فردیمان. به این که خود دروغ می گوییم و دیگران را اندرز می دهیم که نگویید. که خود با علم به اشتباهمان بر ان پافشاری می کنیم و از دیگران می خواهیم که از اشتباهشان عذر بخواهند چون خود را عین واقعیت و حق می دانیم و فهم دیگران را کمتر از خودمان.

این همان شیوه ای است که در صدا و سیما و روزنامه ای چون کیهان چندین سال است که عیان شده و جواب نداده است.

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:2  توسط حمید مافی  | 

چندی قبل سالار کاشانی از من نیز خواست تا در کنار جمعی دیگر از دوستان در باره "آینده ایران" بنویسیم و این که چه تصوری از آینده ایران داریم و یا دوست داریم آینده ایران چگونه باشد.

تصویر ایران آینده برای من تصویری مبهم است.چه شرایط و وضعیت به گونه ای است که نمی توان تحلیل درستی از آنچه که در جریان است و ممکن است در فردا نمایان شود، ارائه داد. اما من به وسع خود تلاش کرده ام در این نوشتار فارغ از تئوری های سیاسی به بخشی از قطعات این پازل بپردازم. اگر چه در آغاز این نوشتار اعلام می دارم هیچ گونه ادعای در باره درستی و نادرستی این تصویر نداشته و امکان وقوع و یا عدم وقوع آن را برابر می دانم.

1-به این امار ها توجه کنید. این امار ها نه توسط تحلیل گران متهم به براندازی و نه در کتاب های ماکس وبر و هابرماس که در برنامه وزیر پیشنهادی احمدی نژاد برای وزارت کار و امور اجتماعی امده است.شیخ الاسلامی به نمایندگان مجلس گفته است که در چهار سال گذشته 322 هزار فرصت شغلی از دست رفته است.این در حالی است که در تازه ترین امار اعلام شده توسط مراکز رسمی نرخ بیکاری در تهران به 13 درصد رسیده است.البته به گواه منابع غیر دولتی و مستقل حداقل یک چهارم جمعیت ایران فاقد شغل هستند.دبیر شورای هماهنگی کارفرمایان ایران هم چندی قبل آمار اعلام شده توسط نهاد های دولتی را غیر واقعی خوانده و اعلام کرده است: حداقل 25 درصد جوانان بین 14 تا 29 سال کشور بیکار هستند.

محمد تقی رهبر نماینده وابسته به اصولگرایان در مجلس هم به ایلنا گفته است آمار اعلام شده توسط مرکز آمار ایران با واقعیت ها نمی خواند.به گفته او دولت برای کاهش بیکاری تعاریف آماری را دستکاری کرده است.چرا که هر روز بر تعداد واحد های بحرانی افزوده می شود.

در میان این امار ها اما یک نکته بسیار قابل توجه وجود دارد: افزایش بیکاران تحصیل کرده. بنا به گفته وزیر پیشنهادی احمدی نژاد و بر خلاف ادعای وی در ایام انتخابات نسبت بیکاران جوان از 2.02 به 2.21 افزایش یافته است.

بنا بر همین امار که در مجلس انتشار یافت هم اکنون یک میلیون و 111 هزار نفر جوان بیکار و بیش از 3.5 میلیون نفر دانشجوی در آستانه وروود به بازار کار قرار دارند.بنا بر امار های دولتی نرخ بیکاری دانشجویان 23 درصد است و از هر 200 تا 250 هزار نفر فارغ التحصیل اماده به کار تنها 70 هزار نفر امکان جذب در بازار کار را دارا هستند.

2- تصویر صنعت و اشتغال آفرینی در ایران چگونه است؟ دولت سالانه توانایی ایجاد چند شغل را دارد؟اجازه بدهید از کنار ادعای سالانه 930 هزار شغل شیخ الاسلامی بگذریم و به چند سال قبل بازگردیم که ایران به لحاظ شرایط اقتصادی و سرمایه گذاری دوران بهتری را تجربه می کرد.به گواه امار های انتشار یافته در برنامه های توسعه سالانه ایران، از سال 79 به بعد دولت باید سالانه 2 میلیون شغل ایجاد کند. یعنی دو میلیون تقاضا برای وروود به بازار کار وجود دارد.برای این که نرخ بیکاری در سال 79 ثابت بماند دولت حداقل باید سالانه 750 هزار فرصت شغلی ایجاد نماید.این در حالی است که مقام های رسمی در همان سالها اعلام داشته اند دولت تنها 400 هزار فرصت شغلی ایجاد کرده است. یعنی 350 هزار فرصت کمتر از انچه که نیاز است تا آمارها ثابت باقی بمانند.

بر اساس نرخ های سال 79 ایجاد هر فر صت شغلی نیازمند 3میلیون و 500 هزار تا 10 میلیون تومان سرمایه است.امریکا با تولید ناخالص ملی 10 هزار میلیارد دلار در سال  یک میلیون و 200 هزار فرصت شغلی ایجاد می کند.این رقم در آلمان به 540 هزار، ترکیه 220 هزار و کره جنوبی 200 هزار فرصت شغلی می رسد.حال در ایران چگونه امکان ایجاد 930 هزار فرصت شغلی وجود دارد سوالی است که مسوولان باید پاسخگو باشند.

در چنین شرایطی وضعیت بحرانی صنعت ایران که به بزرگترین شرکت دولتی نیز رسیده است نشانه خوبی به نظر نمی رسد. چرا که بنا بر برآورد های اعلام شده در سال 79 و برنامه سوم توسعه از 927000 نفر شاغل در بخش صنعت 600000 نفر سربار هستند. در بخش دولتي مي‌توان 1200000 نيروي كار را كنار گذاشت تا چرخ‌ها آسان‌تر به گردش درآيد, اما اين اقدام 1800000 نيروي شاغل را بيكار مي‌كند كه نيازمند تأمين آيندة خود مي‌باشد.

3- بنا بر خبری که توسط خبرگزاری دولتی فارس منتشر شده است خط فقر در تهران 850 هزار تومان است.اگر چه مقام های دولتی در سال های اخیر تلاش کرده اند تا هیچ گونه آماری از تعداد فقرا و جمعیت زیر خط فقر ارائه ندهند اما طبق آمار سال 83 و در شرایطی که خط فقر283 هزار تومان بوده است 10 میلیون نفر از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می کردند.این امار در سال گذشته از سوی یک نماینده مجلس 14 میلیون نفر اعلام شد. در حالی که یک کارشناس مستقل اقتصادی در همان ایام به خبرگزاری مهر گفته بود: حداقل 30 درصد جامعه زیر خط فقر قرار دارند.معنای ساده این امار این است که نزدیک به یک سوم جمعیت ایران از تامین حداقل های زندگی روزانه خود ناتوان هستند.

4- حال همین سه نما را به هم پیوند بزنیم".جوانان تحصیل کرده بیکار فقیر"!بخشی از جمعیت آینده ایران است.این بخش از جمعیت فارغ از مطالبات سیاسی و اجتماعی برای زندگی کردن و حداقل های زندگی روزانه دچار مشکل است.حال تصور این که این جمعیت چگونه رفتاری را پیشه خواهد کرد چندان دشوار نخواهد بود.معترضان نان و یا لشگر بیکاران و گرسنگان در آینده ای نزدیک ظهور و بروز علنی خواهند داشت. جمعیتی که البته بخشی از آن را تحصیل کردگان دانشگاهی تشکیل می دهند.آن گاه شاید تصویری تلخ تر را باید متصور بود...


پا نوشت ها و منابع:۱-رقابت بر سر فرزند گذار ایران، چالش بر سر بیکاری ، آمار موسوی کروبی و... درست بود ،نرخ بیکاری در ایران ، خط فقر در ایران فارس، خط فقر 800 هزار تومانی سرمایه

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر