تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

جشن سينماي ايران جشن كه نه يادبود خسرو شكيبايي بود.چه دوربين هاي تصوير بردار چند بار پسرش را به تصوير كشيدند و چه ان هنگام كه كليپ يادبودش پخش شد و همه چشم هايشان خيس شد. يك لحظه همه عكاس ا پشت به سن كردند تا شكار لحظه كنند براي اشك هاي مادر و پسري كه در سوگ رفتن خسرو زار مي زدند و غمش را با هم تقسيم مي كردند.ما با با هزار مكافت از سد آقايان بلند قدي كه مسوول هدايت و كنترل آدم ها  بودند رد شديم تا  برسيم رديف اول نزديك سن. صندلي براي نشستن نبود و با شوق جا خوش كرديم روي سكوي سيماني  و با هزار زحمت جايمان را حفظ كرديم. سر را كه بالا آورديم چشمان افتاد توي چشم سعيد راد و رضا كيانيان كه دست به دست هم نشسته بودند و هر از گاهي در گوشي با هم از هر دري سخن مي گفتند. اين طرف تر هم مهتاب نصير پور و محمد رحمانيان كنار هم منتظر اعلام  برندگان جوايز تا براي همه دست بزنند. سو‍ژه هاي اصلي هم همينجا بودند درست در دو رديف اول  و پشت ير ان همه عكاس دوربين به دست. يكي اش  خانواده شكيبايي بودند و ديگري هم حاتمي كيا كه فيلمش در چند بخش نامزد بود. هر از گاهي خنده اي مي زد از ته دل. وقتي مهين  نويدي جايزه بهترين چهره پردازي را گرفت و تيموريان نام فيلم را نگفت، حاتمي كيا پرسيد : واسه دعوته ديگه. آن طرف هم داريوش فرهنگ بود كه چشم هايش چند باري خيس شد. درست مثل مهتاب نصير پور و محمد رحمانيان و حتي رضا كيانيان كه هنگام پخش كليپ خسرو تاب نياوردند.نصير پور يك بار ديگر هم چشم هايش خيس شد وقتي گوهر خير انديش برنده جايزه بهترين بازيگر زن سينماي ايران شد نصير پور سراپا ايستاد و برايش دست زد.حامد بهداد براي دقايقي صندلي نداشت تا بنشيند. كنار ايستاد و وقتي هم كه برايش صندلي اوردند جايش را به پيرمردي داد كه روي كناره ها جا خوش كرده بود تا بازهم برگزار كنندگان دنبال صندلي براي بازيگري باشند كه حاضراه هر وقت اسمش آمد سوت زدند.

كنار همه اين ها بهمن فرمان آرا خودش به تنهايي سوژه به عكاس ها و فيلمبرداران مي داد. او كه كنار همسر و دخترش نشسته بود وقتي پاكدل اعلام كرد كانديدا هاي بخش عكس را ببينيم و بعد فهميد كانديداي در اين بخش نيست جز همين نيك رفتار كه جايزه را برده آقاي كارگردان خنديد  و زير لب گفت: كانديدا نداريم؟؟ و يا وقتي كه اسامي نامزدهاي بخش هاي مختلف اعلام مي شد و نام يكي از عوامل خاك آشنا به ميان مي آمد مي خنديد و وقتي كه نام برگزيده غير از عوامل خاك اشنا بود سري تكان مي داد و خنده اي كه يعني بي خيال.هر وقت هم كه برگزيده از عوامل خاك اشنا بود فرمان ارا همراه دست زدن ها جيغي هم مي كشيد تا خوشحال تر از ديگران باشد.آقاي كارگردان وقتي بلند شد تا روي سن برود رحمانيان دستش را گرفت و وقتي هم برگشت رحمانيان به استقبالش رفت تا از ميان جمعيت عبورش دهد.وقتي هم ديگران به او تبريك گفتند و آرزوي نمايش عمومي فيلمش را كردند فقط خنديد.فرمان آرا وقتي براي چند بار متوالي عليرضا قرباني روي سن امد تا بخواند به خنده گفت: بسه ديگه بابا خسته شديم.تكراري شد.آقاي كارگردان هنگامي كه بابك حميدي كنارش امد تا به رسم ادب او را ببوسد چند دقيقه اي سر حميدي را در اغوش گرفت.

در رديف جلو كنار رضا كيانيان سعيد راد هم جلب توجه مي كرد چه وقتي در باره سينما و بازيگران ان سخن گفته شد و چه وقتي كه كليپ انان كه در سينما ديد

پشت سر گروه خاك اشنا هم تيم سازنده فرزند خاك بود و ان ها هم براي خودشان كلي سو‍ژه به عكاس ها دادند. آهنگر و گوهري چسبيده به هم نشسته بودند و كنار اين دو مير اعلايي توليد كننده فيلم و ساير عوامل كه خوب همديگر را تشويق مي كردند.

باران كوثري هم با چهره جديدش  سوژه عكاس ها بود وقتي كه از پشت سن دويد و مثل بچه ها كتك بابايش را گرفت تا با هم روي سن بيايند و جايزه بهترين بازيگر مكمل مرد را اهدا كنند. و يا رويا نونهالي وقتي پاورچين پاورچين از جلوي دوربين ها رد شد و به سرعت فرار كرد تا كسي از او عكس نگيرد و فاطمه معتمد آريا كه پاورچين پاورچين آمد تا برسد به خانواده شكيبايي و  چند دقيقه اي در اغوش همسر خسرو گريه كند.

از دعوتي ها  هم دختر گوهر خير انديش و مريلا زارعي تصميم گرفتند براي جايزه گوهر خيرانديش  دو نفري بالا بروند.كنار همه اين ها مصيبت ها ي بالا رفتن و تيكه هايي كه بار صدا و سيما شد و اين سينماي مريض كه عسگر پور را وادار كرد تا از رسانه ها بخواهد فكر نكنند او مدير بيمارستان است و گرسنگي و تا 2 شب بيدار ماندن و جا گذاشتن  ماشين كنار اتوبان و ترافيك همت را هم اضافه كنيد.

+ نوشته شده در  87/06/26ساعت 19:7  توسط حمید مافی  | 

چي بگم من

شاهكار تيتر زني به جان خودم من گاهي وقت ها روده بر مي شوم از اين شاهكار هاي مطبوعات محلي. چند وقتي هست كه در جستجوي اين رسانه ها به مطالب و تيتر هاي عجيب و غريب مي رسم. اين هم يك نمونه اش.

+ نوشته شده در  87/06/12ساعت 16:16  توسط حمید مافی  | 

 

این صفحه اول یک نشریه محلی است و می توانید اصل خبر را بخوانید

مبارزه مدنی قهوه خانه داران در سال گذشته وزارت بهداشت و نیروی انتظامی در اقدامی هماهنگ، و اگر اشتباه نکنم در جهت اجرای قانون منع استعمال دخانیات در اماکن عمومی، و به گفته‌ای در قالب «طرح ارتقاءِ امنیت اجتماعی»، تصمیم گرفتند مانع استعمال قلیان در قهوه‌خانه‌ها شوند. قهوه‌خانه‌داران به این طرح معترض بودند

+ نوشته شده در  87/06/07ساعت 19:0  توسط حمید مافی  | 

فراموشی خبرنگاران محلی( قياس دوري نيست اگر رابطه نشريات سراسري با نشريات محلي را چون رابطه سياستمداران با توده مردم و خصوصا جامعه شهرستاني  در نظر بگيريم  كه در بزنگاههاي انتخاباتي مردم شهرستان‌هاي دور عزيز مي شوند  و در فصول ديگر كسي  احوالي از آنان نمي‌پرسد. )

نشریه جدید حامیان دولت در قزوین (عدالت به سبک دولت نهم در صدور مجوز...بعضی ها چند سال در نوبت می مانند و فاقد صلاحیت انتشار نشریه شناخته می شوند و بعضی ها... مبارک است فقط دعا کنیم به سرنوشت اخلاص دچار نشود و انتشارش استمرار یابد. هر رسانه روزنه ای است به دموکراسی...)


آيا رسانه بومي دچار بحران مخاطب شده است؟

اين سوال را چند وقت قبل در گفت و گوي دو نفره با يكي از دوستان كه مي خواست پايان نامه  دوره ارشدش را بنويسد مطرح كردم و پيشنهاد دادم تا مساله مخاطب شناسي در مطبوعات محلي را در دستور كار قرار دهد و براي اين كه استفاده اي هم به شهر قزوين برساند توصيه كردم كه در قزوين مي توانم كمكش كنم.دوست من اما ترجيح داد كه موضوع پايان نامه اش را در دنياي سايبر ‍ژورناليسم  انتخاب كند كه اين روزها هم بحث در باره اش بيشتر است و هم منابع در دسترس.

استدلال اين دوست گرامي براي انتخاب نكردن و يا ن1ذيرفتن پيشنهاد من بسيار ساده بود: كار كردن در حوزه محلي سخت است حالا تو مي خواهي گير بدهي كه مطبوعات محلي را آسيب شناسي كنم. نه عزيز برادر رو سراغ يك موضوع كم درد سر تر....

اين يك واقعيت است كه كار كردن در حوزه مطبوعات محلي هميشه دشواري هاي خاص خود را دارد.در حوزه محلي منابع محدود ترند و خطوط قرمز فرضي بيشتر به چشم مي آيند و بازتاب يك مطلب مساله دار ممكن است به ككنش مستقيم و رو در رو بيانجامد. تصور من بر اين بود كه اين مشكلات فقط و فقط مختص روزنامه نگاران و خبرنگاران نشريات محلي است اما صحبت هاي متعدد با اين دوست گرامي و تلاش وي براي قانع كردن من به اين كه از آسيب شناسي مطبوعات محلي بگذرم نشان داد كه بررسي و باز بيني رسانه محلي هم دشواري هاي خاص خود را دارد و كمتر كسي حاضر است كه دست به چنين كاري بزند چه اين جا هم او علاوه بر اين كه با كمبود منبع روبرو است با مصايب ديگري نيز دست به گريبان خواهد شد كه بايد انرژي بيشتري صرف آن نمايد.

اين دوست مي پذيرفت كه رسانه بومي تبديل به يك موجود بي هويت شده است كه درگير آگهي دهندگان است و بيشتر ازآن كه براي مخاطب مطالبش ارزش قايل شود در جستجوي آگهي دهندگان و جويندگان آگهي است. در واقع يك بولتن تبليغاتي. چه بخش خبري اش هم بيشتر اخبار تبليغاتي نهاد هاي دولتي است كه به منظور جلب توجه ان ها و جذب آگهي در آينده منتشر مي شوند.

بسيار دوست داشتم تا اين موضوع را در قالب گفت و گو با وي ادامه دهم و منتشر كنم اما اين را هم نپذيرفت و اين چند خط هم بدون ذكر نام  انتشار يافت. وقتي كه مديركل ارشادقزوين چهارشنبه جاي خالي نقد مطبوعات محلي را خالي ديد و از رسانه ها خواست تا به اين مساله بپردازند ديدم فرصت بدي نيست تا پيشنهاد برگزاري يك سمينار آسيب شناسي مطبوعات محلي را بدهم و به دوستان خانه مطبوعات پيشنهاد كنم به جاي دعوت از خبرنگاران بين المللي كه چيزي هم براي آموختن نداشت-تجربه كارگاه دكتر مسعودي و آذان به من چنين مي گويد چرا كه كارگاه دكتر مسعودي بسيار كاربردي تر و با ارزش تر بود تا گفته هاي پراكنده و بي هدف آذان-به نشست هاي نقد مطبوعات محلي و آسيب شناسي اين رسانه ها بپردازند كه به دوران حضيض رسيده اند و تنها جنگل ها را ويران مي كنند.اگر دروغ نگويم و خلف وعده نشود سعي خواهم كرد تا بعد از اين در اماتور اين رويه را ادامه بدهم. با گفت و گو و مقاله و .....شما نيز همراهم شويد و چنانچه نظر پيشنهاد يا مقاله اي داشتيد به qjh26@yahoo.com ارسال نماييد.

در همین رابطه دو لینک ادامه بی ربط نیستند:

موانع توسعه مطبوعات محلی (درميان صاحبان مطبوعات بخش خصوصي اصل پذيرفته شده اي وجود دارد مبني بر اينكه اگر يك نشريه در طول مدت معيني مثلا چهار سال پس از انتشار،نتواند درآمدهايش را با هزينه هايش هماهنگ نمايد، عملا شكست خورده است.)....

مطبوعات محلی چالش ها و راهکارها در رده‌بندي‌ نشريات‌ از نگاه‌ پير آلبر«مطبوعات‌ ادواري‌ محلي‌» چنين‌ تعريف‌ شده‌ است‌: اين‌ نشريات‌ 2 يا 3 شماره‌ در هفته‌ منتشر مي‌شوند و تيراژ اندكي‌ دارند، در عوض‌ از لحاظ‌ تيتر بسيار غني‌ هستند. در حقيقت‌ اين‌ نشريات‌ مكمل‌ روزنامه‌هاي‌ يوميه‌ هستند و مي‌توان‌ به‌ آنها، روزنامه‌هاي‌ محلات‌ را هم‌ كه‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ انتشار مي‌يابند و معمولاً به‌ رايگان‌ از جانب‌ شهرداري‌هاي‌ محل‌ براي‌ ساكنان‌ محله‌ ارسال‌ مي‌شوند اضافه‌ كرد. ....

+ نوشته شده در  87/06/03ساعت 13:10  توسط حمید مافی  | 

 تیتر یک - ساعی قهرمان شد(می خواستم بنویسم کاش این را هم نمی گرفتیم. اما آنقدر لذت داشت این مدال که توصیه کنم یکی تیتر بزند اصلاح طلب طلایی ابروی علی آبادی را خرید. آیا کسی هست که تفاوت مدیریت ورزشی دولت نهم با دولت اصلاحات را نفهمد این غرور ملی مبارک!)

فیلم مبارزه ساعی را ببینید


انگار قسمت نمي شود من نگاهم به رسانه بومي را بگذارم روي وبلاگ. چه بار اول كه مي خواستم منتشرش كنم دعواي حسين كشاورز بود و عيسي صفري بي خيالش شديم.بار دوم به يكي برخورده بود كه چرا در جشنواره مقالات بومي را به مقالات بين المللي الويت داده اند و بازم گفتيم ولش كن تا بعد از جشنواره كه همه چيز تمام شود و به خوشی بگذرد و ما متهم به هزار کوفت و زهر ماری نشویم. جشنواره که تمام شد تازه داشتیم مرور و می کردیم که چه کرده ایم و ز عرفان دادخواه خداحافظی کرده بودم  كه خبر داد گریزتعطيل شد. خشكم زد گفتم حتمن شوخي مي كند خدابخش لعنتي و باز هم ما را سر كار گذاشته تا سورپرايزمان كند.اما انگار واقعيت داشت و گريز تعطيل شده بود.

گريز يك رسانه مقتدر بود و بازديدكنندگانش بر تيراژ نشريات محلي مي چربيد. خاطرم هست آخرين بار كه با خدابخش در باره بازديدكنندگان گريز حرف مي زدم مي گفت: حدود 950 تا 1000 نفر هر روز به گريز سر مي زنند.آنان كه در دنياي مجازي رسانه دارند مي دانند اين تعداد بازديدكننده روزانه نشان دهنده توفيق يك وبلاگ است. آن هم وبلاگ محلي گريز در قزوين كه فروش معتبرترين نشره اش بر روي دكه به سختي به 900 نسخه مي رسد.

گريز يك رسانه بود.رسانه اي كه گاهي نگاه  مديرآن(عليرضا خدابخش) را منتشر مي كرد و در كنار آن ديدگاه هاي مختلف وبلاگ نويسان قزويني را انعكاس مي داد و يك محل خوب شده بود براي گفت و گوي اصحاب رسانه در قزوين. آنان كه در دنياي غيرمجازي از گفت و گو گريزانند در عرصه مجازي به لطف خدابخش با هم سخن بسيار مي گفتند.

خدابخش بارها ديگران را از ننوشتن بازداشته بود و زماني كه من تصميم به كشتن آماتور گرفتم چقدر در گوشم خواند كه به حرف ديگران گوش نكن و بنويس. اين اواخر توصيه كرده بود هر كس يك نفر را وبلاگ نويس كند و حالا خودش گريز را تعطيل كرده است بي آن كه علتش را بگويد.

من فكر مي كنم تعطيلي گريز يك ضربه مهلك براي وب نويسي در قزوين است كه تازه رونق گرفته و خيلي ها را به خود مشغول داشته است.چه هر گاه مي خواستي آدرس وب نويس هاي قزوين را به كسي بدهي گريز را برايش نشان مي كردي و هر وقت مي خواستي بفهمي كه در دنياي مجازي قزويني ها چه مي گذرد بازهم به سراغ گريز مي رفتي و از آنجا به ديگران سرك مي كشيدي.براي همين ملتمسانه از عليرضا خدابخش مي خواهم كه گريز را به محاق نبرد كه زيانش بيش از هركس نصيب اهل رسانه است در قزوين.زياني بيشتر از تعطيلي نشريات محلي.از او مي خواهم به خاطر رسانه و به خاطر وب نويسي اين نهال نوپا و شكننده برگردد و بازهم گريز را به روز كند.

از آن دسته از وبلاگ نویسانی هم که نگران تعطیلی گریز هستند می خواهم که از علیرضا خدابخش بخواهند به این عرصه بازگردد.

محمد درافشان هم از گریز خواسته است برگردد.

راه گریزی نیست نیمه غایب

گریز باید بیاید حسین آذربایجانی

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت 16:27  توسط حمید مافی  | 

در چند روز اخیر نشریات به طور مداوم خبرهایی را در باره مسائل سیاسی کشور منتشر کردند و در لابه لای این خبرها خبر رسید که در کرمان در عرض ۵ ساعت ۵ نفر خودکشی کرده اند. این یعنی سیاست زدگی نشریات. گزارش وضعیت خودکشي در ایران را امروز منتشر كرديم بوی خوبی نداشت.ان را در ادامه مطلب بخوانيد  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/05ساعت 20:55  توسط حمید مافی  | 

وضعیت رسانه های ما خیلی خوب است

همشهری عصر هم به شمار روزنامه های توقیف شده در آمد. روزنامه ای که متفاوت از همشهری صبح بود و واقعا خواندنی تر از تمام روزنامه هایی که در ایران منتشر می شوند.این دومین روزنامه نزدیک به شهردار تهران است که توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف می شود قبل از این که دادگاه در باره اش تصمیم بگیرد.

چند روز قبل هم انجمن صنفی روزنامه نگاران یک گزارش منشتر کرده بود در باره وضعیت مطبوعات که خواندنش بد نیست.بر اساس این گزارش هر 36 ساعت یک بار حقوق روزنامه نگاران در ایران نقض می شود.

این ها را می گذارم کنار گفته های یاسر آذان که می گفت همین که تو انتقاد می کنی و نمی گیرندت خودش نشان از آزادی دارد خنده ام می گیرد.خدایا بابت این همه آزادی که به ما عنایت کردی ممنون و سپاسگذاریم و از تمام آن هایی که این آزادی ها را به ما لطف کرده بیشتر ممنونیم. ما واقعا قدر نشناسیم.

پ.ن -رجا نیوز پروژه توقیف همشهری عصر را شروع کرد.

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 11:35  توسط حمید مافی  | 

۱- رفتیم کنسرت کنسرت شوالیه موسیقی(عکس های سینا شیری را هم ببینید).چیزی در حد فاجعه(مقایسه اش کنید با این کنسرت در شیراز که از قضا اسم عکاسش هم عرفان است).شهرام ناظری میهمان از قزوینی های میزبان عذرخواهی کرد که ناچار ند در چنین فضایی(سوله نمایشگاه بین المللی) به صدای او گوش دهند. هیچ مقام رسمی فرهنگی و غیر فرهنگی به چشم نیامد اما به اندازه کافی دوربین های مسوول بودند تا صحنه ها را ثبت و ضبط کنند.از این که دوستان پایتخت نشین ما افتخار حضور در این کنسرت را ندادند و دعوت ما را نپذیرفتند بسیار خوشحالیم چون فقط خودمان دیدیم که چه بود.

۲-از قدیم گفته بودند پیکان قزوینی است اما ما باورمان نمی شد  اما حالا سیاست های ورزشی دولت نهم برای توزیع عادلانه تیم های فوتبال در سراسر کشور!!!ثابت کرد که همینطور بوده که قدما می گفتند چرا که  بعد از این که قمی ها صبا باتری را قر زدند و بردند  پیکان هم به قزوینی ها رسید تا لیگ امسال شهرستانی تر شود. فقط می ماند ورزشگاه برای بازی های پیکان با قرمز و آبی که خدا کریم است و فن تیم داری که بالاخره وقتی همه چیز آزمون و خطاست این هم روش.فعلا زنده باد فوتبال ما از شمار شهر های مرده خارج شدیم. امیدواریم تا دولت نهم هست  و سیاست های ورزشی فوق مدرن  آن جاری و ساری به تعداد استان های کشور تیم لیگ برتری داشته باشیم.

۳-نشریه مینوی خرد را رضا طاهرخانی برایم اورد. تاسف انگیز بود و یاد یاداشت محسن مخملباف انداختم برای جامعه. جنگل ها و روزنامه ها.کاش دستگاه های نظارتی جای این همه گیر دادن و نشستن و دنبال اتو چرخیدن یه ذره هم نظارت کیفی داشتن. کاش هر کسی فکر نمی کرد اگر هر کاری نمی تونه بکنه می تونه نشریه در بیاره. کاش ... فکرش رو بکنید.نشریه مینوی خرد این شعر را چاپ کرده. حالا یکی برود از پیشرویان بپرسد گلسرخی را می شناسی؟ارتباط این شعر با... بی خیال  با هم می خندیم.

پ.ن ۱ -آخوند داریم تا آخوند شاید خیلی ها این روزها به این موضوع فکر کنند اما کسی ننویسه در بارش.می توانی مارمولک نوشتاری اسمش را بگذاری

پ.ن-۲- دعوت از سید محمد خاتمی برایش بنویسید که نیاید.بنویسید که نمی خواهیم بیاید.میل خودتان اگر علاقه مند هستید که یک بار دیگر سید محمد خاتمی را امتحان کنید از او دعوت کنید نامزد انتخابات شود. اما اگر واقعا دوستش دارید فارغ از هیاهوی سیاست بنویسید سید جان مادرت نیا!

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 15:26  توسط حمید مافی  | 

چقدر خوب بود وقتي امروز داشتم سايت هاي خبري را چك مي كردم و يادم بود كه نبايد دنبال خبري از 18 تير باشم هر چند كه خبرگزاری دولتی (ايرنا) و فارس در چند روز اخير تمام زحمت خود را كشيده بودند تا روایت  تازه اي از 18 تير به دست بدهند،به يك خبر خوشحال كننده رسيدم .اين كه شواليه موسيقي ايران مي خواهد تور ايرانگردي بگذارد و شروعش قزوين است.شهرام ناظری امروز با خبرنگاران به گفت و گو نشست و گفت كه از 25 تير تور کنسرت ایران گردی اش را آغاز مي كند و آخر هفته بعد كه تعطيلات هم هست در قزوين مي خواند و بعد در 17 مرداد در تهران و بعد هم سفرش را ادامه مي دهد.فكر مي كنم در ميان اين همه هياهو اين يكي واقعا مي چسبد البته اگر شهرام خاطره كنسرت قبلي اش در قزوين را فراموش كرده باشد و مسولان محترم فرهنگي اين اجازه را بدهند تا شواليه موسيقي ايراني براي دو شب هم كه شده مشتاقانش را سيراب كند.

گزارش های تصویری فارس،ایسنا و مهر را ببینید.

پ.ن ۱ -من اناری را می کنم دانه به خود می گویم !
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود

پ.ن ۲ -رقابت بر سر فرزند گذار ایران این یادداشت را سال ها قبل نوشتم و غیر از حدیث در بنیان و چشم انداز ایران هم منتشر شد.

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 18:34  توسط حمید مافی  | 

شايد همين حالا كه اين خبر را مي خوانيد اعتماد ملي هم توقيف شده باشد. يادداشت منتجب نيا امروز كلي سر و صدا به پا كرده بود و تا لحظات آخر گويي همه منتظر داغ ترين خبر روز بودند.خبري كه مي تواند سفر چند روزه كروبي به عربستان را ناتمام بگذارد و او با ادبيات خاص خودش به ايران باز گردد.

دادستاني تهران حكم جلب حق شناس را صادر كرده و هيات نظارت بر مطبوعات تذكر شديدي به اعتماد ملي داده است  و همين همه را ترسانده و چشم به راه توقيف روزنامه اي ديگر به اتهام انتقاد از دولت. گويا اين روزها همه بايد در مدح دولت نهم بنويسند و ا اين همه اظهارات رييس جمهور سوال نكنند.چندي هست كه مي گويند اعتماد ،اعتماد ملي و كارگزاران هم توقيف مي شوند و همه مي ترسند از اين كه نكند اين تيغ برنده به گردن آنان نيز برسد براي همين وسواس بيشتري به خرج مي دهيم و راستش مي ترسيم از اين توقيف ها....

متن کامل یادداشت منتجب نیا را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 21:37  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر