تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

رفتن دختر کلهر و درخواست پناهندگی او مرا یاد سخنان افخمی در مجلس ششم انداخت که کلی هم سرو صدا به پا کرد.امروز هم دیدم آقای جوانفکر از همراهان و همفکران جناب کلهر این مساله را به گردن رقیب انداخته اند که ....

حکایت شیرینی است شکاف نسلی در ایران که سالهاست ورد زبان اساتید جامعه شناسی و سیاست و آموزش و پرورش است و هنوز تدبیری برای آن نیاندیشیده اند.

گزارش من که چندان هم بی ربط به این شکاف نسلی نیست را  با عنوان شورش علیه پدران اینجابخوانید.

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:18  توسط حمید مافی  | 

جاده های مرگ در ایران همچنان قربانی می گیرند. تعطیلات آخر هفته باز هم ۱۳۵ نفر از هم میهنان را به کام مرگ فرستاد و خم به ابروی کسی نیامد.آقای وزیر و رییسش هم همچنان می توانند روبروی دوربین های رسانه میلی بنشینند و با لبخند از روبراه بودن همه چیز بگویند. کدام نماینده مجلس بود که در جلسه رای اعتماد می گفت این بهبهانی برای پس گرفتن امضاء استیضاح اش به برخی نمایندگان پول می داد.حساب کرده اید سالی چند صد هزارنفر در ایران به خاطر سهل انگاری مسولان در هوا و زمین می میرند و بعد هم مسولان برای کمک به برادر چاوز جاده می سازند؟
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1388ساعت 19:48  توسط حمید مافی  | 

 

1- در زمان انتخابات و در میان تبلیغات نامزدها یکی از پوسترها و شعارها فراگیری اش بیشتر از دیگران بود: دروغ ممنوع! پوستری که هنوز هم آثارش در اماکن عمومی پیداست و در آن روزها به یک شعار نه فقط انتخاباتی که پیام اخلاقی تبدیل شده بود.

در این سالها در علل شکست فعالیت های جمعی و کارهای گروهی و به نتیجه نرسیدن برنامه های اصلاح گرایانه بسیار نوشته اند و در این میان نکته ای که گویی محور مشترک بوده، خصائص و اخلاق فردی بوده که در کارهای جمعی دخیل شده است.نمونه اش همین دورغگویی و گندم نمایی.

بی شک تا به حال گذرتان به بازار خورده است. بازار سنتی و حجره دارانی که برای  هر مساله ای به مقدسات سوگند می خورند و برای نماز صف اول را با زور در اختیار می گیرند. به راحتی و با قسم دروغ می گویند روی سود فروششان.اسمش را شاید می گذارند دروغ مصلحتی.

البته این دروغ فقط مخصوص این قشر نیست.وقتی رسانه ملی دروغ می گوید و علیرغم تمام پیام های اخلاقی اش واروونه گزارش می دهد و واقعیت را نمی گوید، وقتی رسانه مکتوب برای ماندگاری اش و کسب سود به دروغ متوسل می شود، طبیعی است این جامعه باید دروغگو پرور شود. باید دروغ به جای راست بنشیند.

2- دیشب در برنامه نود فردوسی پور هنگامی که با رییس هیات فوتبال خوزستان سخن می گفت، در جواب گلایه او در باره نیشخند فردوسی پور و کاستی های خود نود در هفته نخست، گفت: من چند بار عذر خواهی کردم!

اشاره فردوسی پور به یک اخلاق و یا خصیصه فردی بد دیگر بود. عادت نکردن به پوزش خواستن بعد اشتباه.

عذرخواهی کردن گویی سخت ترین کار برای بسیاری از مردم این سرزمین است. علتش هم این است که ما عادت به پذیرش و قبول اشتباهات فردی خود را نداریم و در واقع جسارت بازبینی رفتار خود و پذیرش نقد دیگران در ما مرده است.

3- حالا چرا دوباره این خصیصه فردی و رفتاری را بازگو کردم؟ دلیلش خبر دورغی بود که حادثه انلاین منتشر کرد و به دنبال آن هفته نامه حدیث قزوین عین خبر را به خورد خوانندگان داد.علیرغم این که بر هر دو عیان شد که فرد مورد نظر آن ها که دو سال قبل در ملاء عام شلاق خورده و حال حکم تبرئه گرفته است، هم اکنون در ایران نیست تا با دو کیلو گرم مواد مخدر بازداشت شود، نه تنها عذرخواهی نکردند که در نظرات بی نام سعی در القای این داشتند که خبر کذبشان راست است چون ان ها می گویند و حتی حادثه آنلاین در نظری خصوصی تهدید به شکایت کرد.(که البته حق طبیع اش هست این وبلاگی که نویسنده ان هویت ندارد و در جشنواره برای گرفتن جایزه در میان نزدیکان به وبلاگ سرگردانی وجود داشت)

این که پلیس چند وقتی هست در منطقه هادی آباد گشت شبانه و روزی دارد و هر رفت و آمدی را کنترل می کند و به ظن خود منطقه را پاکسازی میکند، دروغی نیست. اما دروغ آنجاست که نیت خبر نویس وصل به اصل ماجرا شود و بر اساس شهود غیبی اسم فرد بازداشت شده و یا دلیل بازداشت دیگری به دست آید.

4- حکم برائت فرد مورد نظر پس از چند وقت انتظار صادر شده است.اگر چه او در ملاء عام تازیانه خورد اما تحمل تازیانه هایی از این دست البته دردآور تر است. چه حتی اگر مجرمی جرمی را مرتکب شده باشد، پس از تحمل جزای ان وظیفه همگان است که برای بازگشت او به آغوش جامعه بکوشند و در جامعه پذیری دوباره اش فروگذاری نکنند. نه این که بر پیشانی اش برچسب زنند و زخمش را تازه تر و مدام به او یادآوری کنند که تو مجرمی و همواره مجرم خواهی ماند.

چنین است که می گویم گاه در بیان علل ناتوانی هایمان باید به درون خود بازگردیم و خصلت های فردیمان. به این که خود دروغ می گوییم و دیگران را اندرز می دهیم که نگویید. که خود با علم به اشتباهمان بر ان پافشاری می کنیم و از دیگران می خواهیم که از اشتباهشان عذر بخواهند چون خود را عین واقعیت و حق می دانیم و فهم دیگران را کمتر از خودمان.

این همان شیوه ای است که در صدا و سیما و روزنامه ای چون کیهان چندین سال است که عیان شده و جواب نداده است.

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:2  توسط حمید مافی  | 

آیا وبلاگ ها منبع معتبری برای انتشار اخبار آن هم در رسانه های مکتوب هستند؟آیا به استناد این که منبع یک خبر وبلاگ است می توان از بار مسوولیت انتشار خبری کذب شانه خالی کرد؟آیا وظیفه روزنامه نگاران و مهمتر از آن سردبیران تنها کپی برداری از وبلاگ ها و وب سایت ها بدون ذره ای تغییر است؟

بگذارید ماجرا را شرح بدهم:

وبلاگ حادثه انلاین(که حتمن خاطرتان هست در جشنواره مطبوعات سال قبل رتبه نخست را کسب کرد) خبری اختصاصی را منتشر کرده است و نشریات محلی نیز به نقل از این وبلاگ که به ظاهر از تحریریه نشریه تابان و یا اعضای نزدیک به ان به روز می شود این خبر را بدون ذره ای تغییر منتشر کرده اند.

بر اساس این خبر که در هفته نامه حدیث هم انتشار یافته است، در پی عملیات گستره پلیس در منطقه هادی آباد تعدادی از اراذل و اوباش !! سابقه دار دستگیر شده اند.در میان دستگیر شدگان س. ق (که احتمالا منظور خبر نویس سعید قنبری است) که دو سال قبل در ملا عام شلاق خورده بود نیز بار دیگر بازداشت شده است.(پیش از این اقدامات نیروی انتظامی در نحوه برخورد با متهمان به این شیوه مورد اعتراض بسیاری از فعالان اجتماعی، فرهنگی و .. واقع شده بود و به کار بردن عنوان اراذل و اوباش برای متهمانی که هنوز جرمشان ثابت نشده است خود محل مناقشه است. ان هم از سوی رسانه هایی که مدعی ترویج حقوق شهروندی، دموکراسی خواهی و مشی اصلاح طلبانه هستند.)

تا همینجای خبر کاملا اختصاصی را داشته باشید تا ماجرا را بازگو کنم.(من به واسطه دوستی خانوادگی با خانواده قنبری سالیان درازی است که پدر سعید را عمو صدا می زنم)دو سال قبل در گرمای مرداد ماه و موج بازداشت های نیروی انتظامی که با انتقادهای بسیاری نیز مواجه شد در قزوین نیز  چندین نفر بازداشت و یکی از بازداشت شدگان در ملا عام شلاق خورد.(او تنها فردی بود که در ملاء عام شلاق خورد) چندی بعدنیز س.ق(همان سعید) به قرار وثیقه آزاد شد و بعد از مدتها پیگیری خانواده اش از اتهام های وارده تبرئه شد.(اسناد این تبرئه نیز در دست خانواده اش موجود است)البته او پیش از اعلام حکم تبرئه اش از ایران خارج و هم اکنون در کشور انگلستان اقامت دارد.

حال دوباره به ابتدا بازگردیم.خبر کاملا اختصاصی اما کذبی که باید از منابع نزدیک به یک نهاد مرجع( نیروی انتظامی) به یک وبلاگ نویس رسیده باشد که البته در خبرهای وبلاگی اش امکان گفت و گو با مقامات قضایی و انتظامی را هم دارد، بدون کوچکترین نظارت و دروازه بانی به صفحات نشریات محلی راه می یابد تا آرامش دوباره یک خانواده را بگیرد.

اکنون سوال این است که مسوولیت انتشار این خبر کاملا اختصاصی و کذب چه نهاد و مرجعی است؟وظیفه رسانه ها، به ویژه رسانه های مدعی توسعه و دموکراسی خواهی در قبال چنین خبری چیست؟ وظیفه خبرنگاران، سردبیر و مدیرمسوول برای یقین از درستی یک خبر کجا رفته است؟فرایند دروازه بانی خبر با کیست؟و مهم تر از همه چه کسی مسولیت بار روانی حاکی از انتشار این خبر را در خانواده و نزدیکان فرد مورد اشاره عهده دار خواهد شد؟

*چندی قبل عماد باقی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر دو مقاله بلند در باره حقوق بشر و روزنامه نگاری حادثه ای نوشت و نکاتی را در باره انتشار اخبار حوادث یادآور شد که خواندن چند باره آن به دست اندرکاران این حوزه پیشنهاد می شود.(+ و + )

**چون ممکن است این خبر از وبلاگ حذف شود متن کامل آن را در ادامه بخوانید.

توضیح: با توجه به اینکه  متاسفانه در نظرات خوانندگان برخی نمونه بارز توهین به اشخاص دیگر بودند به خاطر حفظ احترام به حقوق دیگران برای اولین بار نظرات خوانندگان را مسدود  می نمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1388ساعت 13:30  توسط حمید مافی