تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

۱- خوش بینی مفرط

باید عینک بدبینی را کنار گذاشت و همیشه امیدوار به آینده نگاه کرد.در همین راستا است که اعضای ستادهای انتخاباتی هر یک معتقدند پیروز میدان هستند.یکی از این افراد مصطفی تاج زاده است که خوش بینی اش چهار سال قبل کار دست معین داد. او این بار هم در گفت و گویی با ایلنا مدعی شده است که اوضاع بر وفق مراد است و مهندس موسوی وضعیتی مناسب دارد و اصلاح طلبان در آستانه بازگشت به قدرت.من خیلی دوست دارم که اوضاع همینطور باشد که تاج زاده می گوید اما وقتی یاد تحلیل های این چند سال ایشان می افتم و انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری نهم ترجیح می دهم این همه خوش بین نباشم و با نگرانی بیشتری نظاره گر باشم. 

۲- نظر سنجی های همینجوری

به نظر شما می شود به نظر سنجی هایی که این روزها منتشر می شود اعتماد کرد؟من که معتقدم نه.چون اصلا مشخص نیست این نظر سنجی ها کجا انجام می شود و پایه علمی دارد یا خیر.مثلا امروز رجانیوز در یک نظر سنجی که به نظر سازی بیشتر می ماند مدعی شده است احمدی نژاد ۶۳ درصد آرا را به خود اختصاص می دهد. در حالی که چند روز پیش ایلنا از پیشی گرفتن ۱۸ درصدی میرحسین بر سایرین  خبر داده بود. سالهای قبل هم از این نظر سنجی ها صورت می گرفت اما نتیجه چیز دیگری بود. شاید هم ما ایرانی ها در نقض کردن مبانی اثبات شده علمی تبحر داریم.

۳-به دنبال انرژی مثبت

این یکی اصلا به سیاست ربطی ندارد. به جامعه هم همینطور.همین دیشب بود که برای مریم زمزمه کردم جای مردان سیاست درخت بنشانید  تا هوا تازه شود. این یک مساله شخصی است. من دنبال یک انرژی مثبت می چرخم. یعنی می خواهم این همه انرژی منفی را دور کنم. چند روزی کوله بار سفر می بندم در این روزها اگر اتفاقی نیافتد.

۴- ای شکم خیره

در خبرها آمده بود که فرهنگ آشتی دوباره منتشر می شود. این بار برای محسن رضایی.حکایت جالبی دارند این رسانه ها.عمر این بار آشتی تا کی خواهد بود؟گویا مشکل فقط همان چند خبرنگاری بودند که هنوز هم پول هایشان را نگرفته اند.کاش آقای مدیرمسوول این بار حداقل حق تحریریه را بدهد و بعد نشریه را بسپارد به یکی دیگر.تا بعد از انتخابات هم خدا بزرگ است.

+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:55  توسط حمید مافی  | 

۱- آقای کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده اند که جمعیت واجد شرایط رای در انتخابات ریاست جمهوری ۴۶ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر هستند.پیش از این نیز رییس ستاد انتخابات کشور اعلام کرده بود که جمعیت واجد شرایط رای دادن ۴۶ میلیون نفر است.

۲- بنا بر آمار انتشار یافته در انتخابات مجلس هشتم در سال ۱۳۸۶ ،۴۸ میلیون ایرانی واجد شرایط رای دادن بوده اند.اطلاعات دقیق تر این جمعیت به استناد سرشماری سال ۱۳۸۵ چنین است:(بنا برسرشماری سال 85جمعیت ‌کل‌ایران70495782نفربوده ‌است.ازاین‌میان21064537نفرزیر17 سال‌سن‌داشته‌ و1790656نفرنیز17ساله بوده‌اندکه‌درپایان‌سال‌86‌هنگام ‌رای‌گیری‌18‌ساله شده اند.براین اساس افراد18سال‌به بالای‌ واجدشرائط ‌برای‌رای  ‌درکشور49431245نفربوده  و چنانچه نرخ  مرگ ‌ومیردرکشوربطورمتوسط‌ حدود 6/0 درصدباشد حدود297764نفر از افراد واجد رای ‌دادن فوت‌شده اند که ‌با کسر آن ‌از تعداد جمعیت‌ بالای 18 سال ‌درکشور،حدود 49133481نفر واجد شرائط‌ رای ‌دادن ‌درکل‌ کشورباقی‌ می ‌مانند. ‌با توجه‌ به ‌این که ‌بر‌اساس سرشماری ‌انجام ‌گرفته حدود1594628نفر از کل‌ جمعیت ‌ایران،ازاتباع‌خارجی بوده ‌و نمی‌توانند درانتخابات شرکت‌کنند(بافرض‌اینکه‌همه‌آنهابالاتراز18سال‌سن‌داشته اند)،دراینصورت ‌باکسر آن ‌ازکل‌جمعیت‌18سال به بالا درایران،48835717نفرایرانی ‌واجد شرائط ‌برای ‌رای‌ دادن ‌درهشتمین ‌دوره ‌انتخابات ‌مجلس‌ بوده اند.)

بر اساس همین سرشماری جمعیت بالای ۱۵ سال ایرانی در سال ۸۵، ۵۲ میلیون نفر بوده است که همگی در سال ۱۳۸۸ به سن رای دادن رسیده اند و می توانند در انتخابات شرکت کنند.

 ۳- وقتی ۵۲ میلیون نفر را منهای ۴۶ میلیون نفر می کنی حدود ۶ میلیون نفر واجد شرایط رای دادن گم می شوند که با توجه به نرخ مرگ و میر در ایران هم بعید است این ۶ میلیون نفر به دیار باقی رفته باشند. حالا این ۶ میلیون نفر کجا هستند را باید ستاد انتخابات و ناظران پاسخ بدهند.

برای آمار دقیق سرشماری سال ۸۵ اینجا را ببینید.

ماجرای این چند میلیون نفر در تابناک هم خواندنی است.

شهاب نیوز هم چندی قبل این ماجرا را دیده است.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:44  توسط حمید مافی  | 

۱-نظر سنجی نود دیشب کمی غم انگیز بود و نشانه ای از نا امیدی در جامعه. وقتی ۶۸ درصد از صعود تیم ملی به جام جهانی نا امید شده اند، آن هم در شرایطی که ما هنوز برای صعود جدای از بازی های گروهی امان دو بازی و دو شانس دیگر هم خواهیم داشت، نشانه ای از نا امیدی در یک جامعه دارد و یک حس بدبینی عمیق. من خودم همواره در شمار افراد بدبین و نا امید قرار دارم اما هر جور که حساب می کنم می بینم همچنان می توان به صعود امیدوار بود. حتی اگر مایلی کهن را دوست نداشته باشیم و از سبک او خوشمان نیاید باید امیدوار باشیم به این که ما از این پله بالا برویم.

مایلی کهن یک صعود به ما بدهکار است.آن تیمی که در دیدار تاریخی برابر استرالیا پیروز شد باید خیلی قبل تر از آن به جام جهانی میرفت اما آن روز مایلی کهن نتوانست و یکی دیگر آمد کار او را تمام کرد. حالا اما او فرصت بیشتری دارد و امکانات بهتری، پس باید این کار را تمام کند و تمام آن بغض هایی که از او در دل مردم مانده است را پاک کند.این هم برای مایلی کهن فرصتی طلایی است و هم برای این جامعه ناامید.

۲- چالش مایلی کهن و فردوسی پور در برنامه نود هم جالب بود و هم افسوس برانگیز.دیشب فردوسی پور خیلی راحت تر سوال می پرسید و مایلی کهن هم بهتر و سیاستمدارانه تر جواب می داد.وقتی یک برنامه میتواند تا ساعت ۲۵/۲ دقیقه بامداد همه را بیدار نگهدارد جای خالی چنین برنامه هایی در سایر حوزه ها به ویژه سیاست و اقتصاد آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بیشتر به چشم می آید.کاش صداو سیما امسال برای این حوزه هم تدبیری بیاندیشد.

۳- کنفرانس خبری میرحسین  و واکنش های  بعد از آن هم خواندنی است. میرحسین شفاف تر می شود و البته هوادارانش امیدوارتر.

۴- نخستین روزهای کاری سال جدید یکی از همکاران سابق زنگ زد و گفت یک خبر خوب و بد بدهم.خبرش این بود که فرهنگ آشتی  با رشید پور هم به بن بست رسیده است. امروز مطلب خانم خضر حیدری را خواندم. نمی دانم چرا هیچ کس در این وضعیت مدیرمسوول محترم را به حساب نمی آورد.در این باره بازهم خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1388ساعت 12:17  توسط حمید مافی  | 

مرد ۲ هزار چهره در دو دو قسمت اخیرش (یک شنبه و دو شنبه) جایی را نشانه رفته است که در چند وقت اخیر محل بحث فراوان بوده است. روابط هزار توی فوتبال ایران همزمان با شکست تیم ملی فوتبال و برکناری علی دا یی بهانه خوبی است تا کنایه های مهران مدیری به فوتبال را جدی تر گرفت. اگر چه عادل فردوسی پور با تمام جسارتش جرات آن را نداشت و یا نخواست در نود از پرونده روزنامه نگارانی که به دلالی در فوتبال روی آورده بودند راز گشایی کند، اما مدیری به طنز حکایت تلخی را بازگو می کند. از مدیرانی که هیچ نمی دانند و مربیانی که با دلال ها به فوتبال ما غالب می شوند. از بازیکن هایی که مانکن شده اند و کمک مربی هایی که به فکر نشستن بر صندلی بزرگتر از خود هستند.

در این دو قسمت مرد دو هزار چهره می توان مصادق های عینی هر یک از این آدم ها را در فوتبال یافت و بعد با تکیه بر همین روابطی که در هرکجا می توان سراغش را گرفت به علت ناله های برخی از مدیران زحمت کش فوتبال پی برد و به نتیجه نگرفتن های بعضی دیگر و راز محبوبیت ها و القاب بسیاری دیگر را هم فهمید.

حکایت مهران مدیری از روزنامه های ورزشی و تماشاگرانی که به کله پاچه دعوت می شوند و باند های درون تیمی بیش از هر کس مرا یاد افشین قطبی می اندازد و علی دایی که اولی تنها یک بار از خبرنگاران گله کرد و دومی هر جا که رسید گفت: من به این ها باج نمی دهم این ها هم می خواهند مرا خراب کنند.

حالا دایی برکنار شده و قطبی نیست تا ببیند شخصیتی که خیلی ها تصور می کردند برای خراب کردن قطبی مهران مدیری خلقش کرده است چگونه حرف های او را تایید می کند و به کنایه بیماری های فوتبال ایرانی را به نمایش می گذارد.حالا هم نوبت فردوسی پور است تا در اولین نود سال نو رمزهای دیگری از فوتبال ایرانی بگشاید.

علی دایی مردی که هیچکس دوستش ندارد

انتقاد رییس انجمن ورزشی نویسان از مهران مدیری

جای خالی قطبی و طنز مدیری

دایی قربانی لمپنیسم ورزشی

آیا این افشین قطبی است

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین 1388ساعت 16:4  توسط حمید مافی  | 

۱-علی دایی از تیم ملی رفت.باخت به عربستان آن قدر تحقیر کننده بود که کسی دلش برای شهریار فوتبال تنگ  و از رفتن دوباره او غمگین نشود. همان روزیی که کریمی پا درمیانی ها برای بازگشت به تیم ملی را نپذیرفت خاطرم هست که نوشتم برنده بازی کریمی و دایی، کریمی است. تشویق های ممتد تماشاگران در طول بازی با عربستان هم نشان داد که گاهی چشم پوشیدن از قدرت بهتر از نشستن بر صندلی نفر اول است. حالا دایی برای دومین بار در حالی که حقش این نبود با غربت و شکست از تیم ملی می رود.جاه طلبی زیاد کار دست دایی داد. او هزینه بی برنامگی های فدراسیونی شد که می خواست با چهره های نامدار نداشته هایش را جبران کند.من یکی اما دلم برای علی دایی و آن غرور همیشگی اش تنگ تر می شود.چهره ای که نمی توان دوستش نداشت.

۲-گویا نوشتن در باره میرحسین چندان خوشایند دوستان نبوده است.من تنها همین را تکرار می کنم که میرحسین می تواند در ۳۰ سالگی انقلاب،آرامش خاطر را به جامعه اش بازگرداند. جامعه ای که در این سالها مردمانش همواره با دلهره و اظطراب روزگار گذرانیده اند. در میان کسانی که امکان نامزد شدن دارند و بر اساس معیارهای شورای نگهبان می توانند از صافی نظارت بگذرند، میرحسین اصیل ترین گزینه است. چه در برابر شعارهای عدالت خواهانه و حمایت از اقشار آسیب پذیر جامعه محمود احمدی نژاد و چه در برابر شعارهای آزادی خواهانه و توسعه گرایانه محمد خاتمی که می خواهد در چارچوب مبانی انقلاب اسلامی تفسیرشان کند.در واقع میرحسین نماد کامل وحدت ملی نیروهای درون نظام است.حال اگر ابراهیم عبدالرزاقی رییس ستاد اوست یا هر کس دیگر، اگر خط امامی است که هست از نوع اصیلش، اگر اصلاح طلب یا اصول گرا است تفاوت چندانی ندارد وقتی که به این باور رسیده باشی که در ساختار فعلی نیاز به نیرویی است که از تنش های داخلی و خارجی بکاهد و یک آرامش و امید به آینده به جامعه اش تزریق کند.او در واقع نماد واقعی تمام شعارهایی است که در این سالها از زبان هم اصلاح طلبان و هم اصول گرایان بیان شده .

۳- در این ۱۱ روز ۲ بار سینما رفته ام. یکی وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی و دیگری هم اخراجی های مسعود ده نمکی.این که مسعود ده نمکی فیلم ساز هست یا نه و اخراجی ها چگونه فیلمی است را کاری ندارم اما این که این همه تماشاگر ئوباره به سینما می روند و برای دیدن فیلم باید یک روز در نوبت انتظار بمانی رخداد خجسته ای است و باید این آشتی را به اهالی سینما تبریک گفت. حتی اگر با ده نمکی همسو نباشی .در این آشتی دوباره نمی توان نقش او و اخراجی ها را نادیده گرفت.کاش این بهار برای سینمای امسال که می گویند فیلم خوب زیاد دارد ماندگار باشد.

+ نوشته شده در  دهم فروردین 1388ساعت 15:0  توسط حمید مافی  | 

وروود میر حسین به انتخابات در روزهای پایانی سال برای من یک حسن بزرگ داشت و این که این بار پیش بینی هایم درست از آب در آمد همانگونه که رفتن خاتمی قئت بیشتری به این پیش بینی داد.میر حسین مناسب ترین گزینه۸ برای اصلاح طلبان است. چرا که او نسخه اصلی خط امام است و در میان اصلاح طلبان و اصول گرایانی که قصد وروود به عرصه انتخابات را دارند هیچ کس چون او نمی تواند ادعای خط امامی داشته باشد.

میر حسین هم نخست وزیر دوران جنگ است و هم دوبار در دوران نخست وزیری اعتماد ویژه امام را به عنوان پشتوانه داشته .او هم در دوران جنگ تحمیلی نخست وزیر بوده و جنگ را اداره کرده  و هم با تمام نداری ها و تحریم ها کشور را از آن وضع بحرانی به سلامت گذرانده است. در همان دوران مقام رهبری رییس جمهور بوده اند و این تجربه اکنون به کمک میر حسین می آید برای اداره کشور.

او نسخه اصلی عدالت خواهی انقلاب اسلامی است.هنوز گفتمانش گفتمان عدالت خواهی است با همان ادبیات سال ۵۷ و البته پذیرش این واقعیت ها که دنیا تغییر بسیاری کرده است.

میر حسین هم اصلاح طلب است و هم اصول گرا. هم اصول گرا ست و هم اصلاح طلب.اگر چه برخی از آنان که در دوره های پیش اصرار فراوان داشتند تا میر حسین به عرصه بیاید این بار در اصلاح طلبی او تشکیک کردند، اما خود نیک  آگاهند که اگر قرار است اصلاح طلبی با تعریفی که آنان ارائه می دهند و از خاتمی انتظارش را دارند به سرانجامی برسد تا هم ایران مسیر توسعه را پیش برود و هم آرمان های انقلاب پابرجا باشد و هم جامعه آرامش و نشاط را با هم تجربه کند، میر حسین مناسب ترین گزینه است.  میرحسین در واقع جمع تمام آرمان های انقلابیونی است که در سالهای بعد از دولت موقت به دنبال جامعه آرمانی خود آمدند. اما جنگ تحمیلی این اجازه را نداد و حال فرصتی دوباره است تا دولت میرحسین تجربه ای دیگر بیازماید. تجربه ای که می توان آن را دوران بازگشت به آرمان های نخستین انقلاب برای نسل تازه دانست.


پ.ن ۱- ایام نوروز امسال گویا برای من لذت بخش تر است. شاید هم گذر از ۳۰ سالگی و ورود به نیمه دوم عمر و تجربه های گذشته چنینم کرده که تولد دوباره را امسال جدی تر بگیرم.

پ.ن۲ -دستم تا دیروز به ویژه نامه های نوروزی نرسیده بود. جز دنیای اقتصاد. دیروز اعتماد ملی را خواندم. البته نه تمامش را بلکه بخش هایی از آن را.کار ارزشمندی است.

پ.ن ۳- باقی بقای عمرتان و با تاخیر نوروز مبارک.من همچنان اینجا می نویسم. پس تا نوشتار بعدی....

+ نوشته شده در  هشتم فروردین 1388ساعت 16:4  توسط حمید مافی  |