صفرـ روز جهانی زن است. به همین مناسبت این نوشته را بخوانید.به هر حال مبارک است....
۱- دیدن اعضای تحریریه همه یک جا چند ماه بعد از اخراج دست جمعی می توانست اتفاق خوشایندی باشد. اما وقتی همه دنبال طلب هایشان هستند و عصبی از رفتار آقای مدیر مسوول که در دسترس نیست می توانی تمام شیرینی های این دیدار را تلخ حس کنی.ما رفته بودیم ببینیم طلب هایمان چه می شود اما گویا کسی جواب نمی دهد و یا دلش نمی خواهد جواب بدهد. چند بار امروز یاد حرفهای روز آخر آقای مدیر مسوول افتادم:اخلاق مداری.....!!!
۲-نمی دانم چه اتفاقی افتاده است که دعوت کدخدای روستای تنگ تیزاب از سید محمد خاتمی برای صرف نهار در این روستا این همه مرا به خنده وا می دارد. گویا سریال یوسف دارد سناریو انتخاباتی تمام نامزدها را پیش می برد.می گفتند اصلاح طلبان چندان به مناطق دور از شهر فکر نمی کنند اما نمی دانستم ناگهان دعوت کدخدا هم اینقدر مهم می شود....!فرج سلحشور می تواند بعد از انتخابات از تمامی نامزدهای انتخاباتی حق کپی رایت بگیرد.
۳-چند وقتی هست که خدا را خیلی نزدیک تر حس می کنم.نزدیک تر و نزدیک تر.در این روزها فکر می کنم واقعا می شود با او بهتر از هر دوست دیگری به گفت و گو نشست. نه ریا دارد و نه وعده دروغین می دهد فقط به وقت عمل در تنگ ترین دقایق به سختی تو را در آغئش می فشارد و دری تازه می گشاید.خدای عاشق.... یاد سخنان مجتهد شبستری افتادم در حسینیه ارشاد. چند وقتی هست که به جستجوی این خدایم.
۴- ویژه نامه بی ویژه نامه. امسال ما هیچ قدمی برای سالنامه محلی برنداشتیم. علت خاصی هم نداشت. فقط برای تنوع بود. سالنامه دیگران به راه است و می رسد.
