ما گرفتار نا امیدی شده ایم و بی عملی.دچار یک حس رخوت و خزیدن به گرمابه درون خود.گویا مغلوب خوابیم و چشم هایمان تسلیم شده اند وباور دارند که کاری از دستشان ساخته نیست جز این که منتظر بمانند البته بی عمل و چنین ساکت و دور از هم.جامعه نا امید است و دلسرد.آن چه که بر این جامعه و فعالینش رفته چنین فضایی را دامن زده و حال باید دوباره امید را زنده کرد.هر چه که نگاه می کنم هر کس سر به درون خود برده و تنها شکوه می کند و معترض است بی آن که گامی بردارد و یا تدبیری بیاندیشد. حتی جمع های دوستانه نیز چنین شده اند و فعالان عرصه اجتماعی و مدنی گویا تنها برای روزهایی ساخته شده اند که همه چیز مهیا است و در دشواری ها نمی دانند باید چه بکنند و به کنج نشینی روی می آورند.آن همه شور و نشاط که در جامعه وجود داشت و نسل جوان را به میدان آورده بود تا فردایی بهتر را طرح بریزد ناگهان خاموش شده و زیر تلی از خاکستر مانده است.مصداق عینی زمستان اخوان ثالث است و گلایه های او در این روزگار و این شب چقدر نزدیک است به ما.فضای جامعه انگار تکرار همان شعر است که می گوید:
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

اما من بر این باورم که شب یلدانماد است برای ما در این روزهای سرد و سخت که گویا همه مغلوب نا امیدی شده ایم و گوشه نشینی پیشه کردیم تا شاید یکی بیاید و صبح را بیاورد و خورشید را بالا بکشد.
گاه می توان این نماد ها را گرفت و درستش هم همین است که به نماد ها نگاه کرد و در جستجوی راه رفت.یلدا هم یکی از همین نماد های ایرانی است که علیرغم این که در چند سال اخیر با بی مهری های بسیار روبرو بوده اما همچنان با شوق و حرارت بسیار برای مردم به جای مانده و فارغ از هر چه دشواری که این روزگار مردم برای امرار معاش می کشند،تبدیل به یک شب به یاد ماندنی می شود با حضور در کنار هم.
گویا این شب وقتی که همگان کنار هم می نشیند و به امید چشم می دوزند تا شب فرو بریزد و صبح برسد اشاره ای است به این که باید دست به دست هم برای طلوع خورشید ایستاد و به جنگ شب رفت. خواب نباید بر ما مستولی شود که شب بماند و...
حال وقتی یلدا را با این روزهای خودمان می سنجم می بینم چه بلند شده است این شب و چه ما دور از هم و بی امید. مانده ایم هر یک در گوشه ای که شاید...
یلدای امسال را به امید برآمدن خورشید صلح ،آزادی و برابری و فردای بهتر برای ایران و زنده شدن دوباره امید و ایمان به این که من و تو ما می شویم سر می کنیم.
توضیح۱:علی پرسیده است نظر تو در باره خاتمی چیست. من مدت ها پیش از آن که چنین موجی برای آمدن خاتمی به راه بیافتد در شمار آنان بودم که یاداشت هایی (چه نیازی است به خاتمی و قهرمان زنده می شکند)نوشتم و توضیح دادم که چرا خاتمی نیاد!هنوز هم چون انانی که نوشتند نیاید و بعد در صف نخست دعوت از او ایستادند معتقدم که نیاید چرا که بر این باورم که محمد خاتمی این روزها شانی دارد بالاتر از یک رییس جمهور که خودش تدارکاتچی می خواندش.او می تواند و باید در مقام رهبر جنبش تحول خواهی ایرانیان بایستد.ورنه افتادن در ورطه اجرایی و گرفتار آمدن به این همه مساله که دولت نهم آفریده است اعتبار و آبروی این چهره دوست داشتنی سیاست را - فارغ از این که موافق و مخالف آمدنش باشی – در معرض خطر قرار خواهد داد.خاتمی حکم آخرین برگ را دارد که رقیب از آن می ترسد. می تواند آسی باشد که طرف می بردش و می تواند بماند برای آخرین برگ بازی رو شود. حال خود می داند و دوستانی که مشاورتش می دهند. تنها امیدوارم آنان که این روزها به میدانش می خوانند آن چه را که با معین در سال 84 کردند با او نکنند.
توضیح۲ -بازرگان نقطه وصل علم و دین و این دانشگاه غرب زده را هم در ویژه حوزه و دانشگاه کارگزاران بخوانید.

