زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست ، هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوست به جاست ، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
یادداشت های یک روزنامه نگار محلی
زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست ، هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوست به جاست ، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
روز ۱۸ ژوئیه مصادف بود با نودمین سالگرد تولد نلسون ماندلاسیاستمداری مبارز که تنها نماد آزادی آفریقای جنوبی نیست، بلکه سراسر قاره سیاه او را قهرمان رهایی و برابری انسانها میداند. توده مردم رنجبر او را دوست دارند، دور او حلقه میزنند، با او میرقصند و نامش را با شادی و غرور به زبان میآورند. مردی که گویا نماد مبارزه مدنی است.خاطرم نیست چند سال قبل بود اما خوب یادم مانده که در یکی از همین ویژه نامه های نوروزی بود که خبرنگار در سوالی تکراری از همگان پرسیده بود آیا ماندلا را می شناسید و همه از او به عنوان مبارز اصلی آپارتاید نام برده بودند که به خاطر عقایدش زندان تحمل می کند. چندین سال گذشت تا ماندلا بیرون امد و رییس جمهور افریقا جنوبی شد و دولت عفو ملی اعلام کرد و گفت: ببخش اما فراموش نکن.حالا چند سال است رهبر مبارزات مدنی افریقای جنوبی از سیاست و یا بهتر بگوییم از قدرت کناره گرفته و ناظر توسعه کشورش است که می خواهد میزبان جام جهانی 210 باشد.او همان سالی که رییس جمهور شد افریقای جنوبی قهرمان جام ملت های افریقا شد.
ماندلا به بخشی از میراث انسانی و فرهنگ مردمی سراسر قاره سیاه بدل شده است. انسانی فروتن و مهربان که نشان میدهد میتوان در دل فقر و نکبت، حرمت انسانی را پاس داشت و راه و روشی پاک و انسانی در پیش گرفت.
او خود میگوید: من علیه تسلط سفیدپوستان مبارزه کردم. من علیه تسلط سیاهپوستان مبارزه کردم. من در راه جامعهای مبارزه میکنم که در آن همه انسانها آزاد باشند و کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند. من به این آرمان دل بستهام و حاضرم جان خود را به خاطر آن بدهم.»ماندلا در سال ۱۹۹۴ به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاه پوست آفریقای جنوبی، مهد اسارت و تبعید نژادی، انتخاب شد. جامعه جهانی با تقدیم جایزه صلح نوبل، مراتب ستایش و قدردانی خود را از این پیکارجوی خستگیناپذیر ابراز کرد.
چقدر من این جمله را دوست دارم و راه دشواری که او برای رسیدن به آزادی پیموده است: ببخش اما فراموش نکن!
بعد از تحریر - تیتر تمام روزنامه ها خسرو شکیبایی بود.
چقدرتلخ است وقتی دوست داشتنی ترین بازیگرعمرت می رود. هم او که ماندگارترین نقشش از قضا همنام توبوده است حمید هامون.مرد آشفته ای که نماد جماعت شبهه فرهیخته ایرانی است وچقدر آن اضطراب وآشفتگی هایش به دل می نشست.چند بار این فیلم را دیده ای وتا چند سالگی کتاب و دفترهایت را با عکس خسرو جلد می کردی. چقدردوست داشتم نقشش در پری را.وقتی که با برگ وابر وباد و آب حرف میزد وبعد خونسرد چهار لیتری بنزین را ریخت روی تخت خوابش وخوابید وبا یک کبریت به تمام آشفتگی هایش پایان داد. ما مردمانی مرده پرستیم و حالا چه سود که درباره اوچه بنویسم.که او در یکی از آشفته ترین روز های من رفت.همین نامه رضا کیانیان به خسروجانش را بخوانیدکافی است.
سلام خسرو جان بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي! دو هفته پيش هم كه آخرين جايزهات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزهات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست. فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمهاي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف ميزدي! يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود. آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نميدونستيم داري ميري. نميدونم خودت ميدونستي يا نه. ميگن آدماي خوب قبل از رفتن، حالشون خيلي خوب ميشه؛ چون دارن ميرن يه جاي خوب. ما از كجا بايد ميفهميديم كه اين حال خوب نشانهي چيه؟ هميشه بعد از اينكه اتفاق ميافته، ميفهميم. ولي فكر كنم خودت ميدونستي؛ چون هيچي نگفتي و اونجوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي ميكردي و ما نميفهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيليها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نميتونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف ميزدي، همهي خداحافظيات ميشد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر ميكنم، ميفهمم اينجوري بيشتر حرف زدي. من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سالها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنههاي تئاتر ميدرخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم. بعدها هم كه تو روي پرده سينماها ميدرخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم. يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو ميگرفتي. كلي حال ميدادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما. ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوههاست. هر قلهاي رو كه فتح ميكنن، ميبينن پشتش يه قلهي بلندتر هست. من هرچي ميدوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اونور. نميدونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اونور برسم، تازه نميدونم در چه وضعيتي ميام اونور. پس از اونور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اونوريها براي اينوريها زودتر مستجاب ميشه. اينجوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حالهاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقهي راهته. من كه شاهدم، خودتم اگه حالشو داشته باشي، يه نگاهي به اينور بندازي ميبيني. دست پر رفتي ديگه. ميبيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه. البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك. ميدونم اونجا كلي از بر و بچههاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن. ما كه اون دنيا به بازيگريمون ادامه ميديم. اونجا هم حتما نمايش هست. اونوريهام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اونجا بيكار نميمونيم. وقتي مردم رو سرگرم ميكنيم و حالشون خوب ميشه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون ميگن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو ميديدند و بياختيار لبخند ميزدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم ميفهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه ميكنن و جاتو خالي ميكنن، خدابيامورزيه ديگه. ميبيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه رو بهت داده. پس اونطرف هم حتما تحويلت ميگيره و ميبردت روي صحنهها و پردههاي اونجا، كه بازم مردم اونور ببيننت و حالشون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه. به اميد ديدار
عجب حکایتی داریم ما.آقای رییس جمهور می فرمایند: دنیا به دنبال جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی ما هستند.ایشان چندی قبل هم اعلام کرده بودند که ما فرار مغز ها نداریم.اگر چه در چند سال دولت ایشان هیچ نهاد و سازمانی آمار ارائه نمی دهد اما امار های چند سال گذشته که اگر افزایش نیافته باشد کاهش نیز نداشته نشان می دهد که ما در صدر کشور هایی هستیم که مغزهایش فرار می کنند و یا به قول آقای احمدی نژاد افتخار جذبشان در کشورهای دیگر نصیب ما می شود.
سالانه بين ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می كنند و طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين ۹۱ كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.۹۰0 نفر از ۱۲۵ نفر دانش آموزی كه در سه سال گذشته در المپيادهای جهانی رتبه كسب كرده اند هم اكنون در دانشگاههای آمريكا تحصيل می كنند. بيش ۱۵۰ هزار نفر از جراحان و مهندسان ايرانی در آمريكا زندگی می كنند.در حال حاضر ۸۴درصد از ايرانيان مقيم آمريكا كاملا به زبان انگليسی مسلط هستند. ۴۶ درصد مدركی بالاتر از دكترا دارند، ۴۳درصد پستهای مديريتی دارند، ۴۸ درصد دو شغله هستند كه در آمريكا يك افتخار به حساب می آيد و ۹۲ درصد خانه مسكونی شخصی دارند.(آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی سال ۱۳۸۴)
طي سال ۷۹روزانه بهطور متوسط ۱۵ نفر با درجة كارشناسي ارشد و ۳/۲نفر با درجة دكترا جلاي وطن كردهاند. در سال ۷۸, ۵۴۷۵ كارشناس, ايران را ترك كردهاند. همچنين در شش ماهة اول سال ۷۸, ۱۶۶۴ نفر از افراد داراي تحصيلات علومپزشكي براي خروج از كشور اقدام كردهاند.
از مجموع ۴۳۰۰ نفر از دانشجوي بورسيه كه براي ادامه تحصيل در سالهاي ۶۴تا ۷۲ به خارج از كشور رفتهاند, ۱۲درصد هنوز به كشور بازنگشتهاند. همينطور از سال ۶۹تا ۷۷, ۱۵۱ عضو هيئتعلمي دانشگاههاي كشور از كشور خارج شده و بازنگشتهاند.تعداد كل اساتيد دانشگاههاي ايران ۱۵۰۰ نفر است, درحاليكه ايرانياني كه در خارج كشور صاحب كرسياند ـ با درجة پروفسوري ـ چهارهزارنفر ميباشند.
۹۲درصد دارندگان مدال المپيادهاي جهاني طي دو دهة اخير به خارج از كشور رفتهاند. ۱۰۵هزار ايراني با تخصص ممتاز به امريكا مهاجرت كردهاند, صرفهجويي امريكا در هزينههاي آموزشي از اين بابت ده ميليارد و ۵۰۰ ميليون دلار بوده است, در حاليكه ايران از بابت مهاجرت مغزها 38 ميليارد دلار متضرر شده است.(روزنامه بنیان ۱۳۸۱)
متاسفانه مطابق آمارهاي اعلام شدهازسوي صندوق بينالمللي پول ، ايران مقام نخست فرار مغزها را در ميان ۶۱كشور درحال توسعه دارد . سالانه ۲۰۰هزار نفر به دلايل گوناگون متقاضي خروج از ايران هستند .۸۰درصد برگزيدگان المپيادهاي كشور كه براي ادامه تحصيل به خارج رفتهاند و ديگر بازنگشتهاند و بيشتر دانشجويانممتازي كه در خارج از كشور مشغول به تحصيل هستند،تمايلي به بازگشت به وطن ندارند.(ناصری پور نماینده مجلس ششم)
البته آقای رییس جمهور و دوستان و همفکرانش می توانند این اطلاعات و امار را به حساب سیاه نمایی بگذارند و یا فاقد اعتبار چه در دولت گذشته منتشر شده است اما واقعیت را نمی توان نادیده گرفت و چشم از آن چه که هست پوشید. نمیدانم دولت نهمی ها چه اصراری دارند که واقعیت را واروونه جلوه دهند.شاید لذتی که در انکار واقعیت وجود دارد در بیان آن نیست.
پ.ن ۱ - صفحه اول روزنامه های توقیف شده را می توانید اینجا ببینید.
پ.ن ۲-جامعه اخلاقی انسان اخلاقی سخنرانی استاد ملکیان در مشهد.
۱- رفتیم کنسرت کنسرت شوالیه موسیقی(عکس های سینا شیری را هم ببینید).چیزی در حد فاجعه(مقایسه اش کنید با این کنسرت در شیراز که از قضا اسم عکاسش هم عرفان است).شهرام ناظری میهمان از قزوینی های میزبان عذرخواهی کرد که ناچار ند در چنین فضایی(سوله نمایشگاه بین المللی) به صدای او گوش دهند. هیچ مقام رسمی فرهنگی و غیر فرهنگی به چشم نیامد اما به اندازه کافی دوربین های مسوول بودند تا صحنه ها را ثبت و ضبط کنند.از این که دوستان پایتخت نشین ما افتخار حضور در این کنسرت را ندادند و دعوت ما را نپذیرفتند بسیار خوشحالیم چون فقط خودمان دیدیم که چه بود.
۲-از قدیم گفته بودند پیکان قزوینی است اما ما باورمان نمی شد اما حالا سیاست های ورزشی دولت نهم برای توزیع عادلانه تیم های فوتبال در سراسر کشور!!!ثابت کرد که همینطور بوده که قدما می گفتند چرا که بعد از این که قمی ها صبا باتری را قر زدند و بردند پیکان هم به قزوینی ها رسید تا لیگ امسال شهرستانی تر شود. فقط می ماند ورزشگاه برای بازی های پیکان با قرمز و آبی که خدا کریم است و فن تیم داری که بالاخره وقتی همه چیز آزمون و خطاست این هم روش.فعلا زنده باد فوتبال ما از شمار شهر های مرده خارج شدیم. امیدواریم تا دولت نهم هست و سیاست های ورزشی فوق مدرن آن جاری و ساری به تعداد استان های کشور تیم لیگ برتری داشته باشیم.
۳-نشریه مینوی خرد را رضا طاهرخانی برایم اورد. تاسف انگیز بود و یاد یاداشت محسن مخملباف انداختم برای جامعه. جنگل ها و روزنامه ها.کاش دستگاه های نظارتی جای این همه گیر دادن و نشستن و دنبال اتو چرخیدن یه ذره هم نظارت کیفی داشتن. کاش هر کسی فکر نمی کرد اگر هر کاری نمی تونه بکنه می تونه نشریه در بیاره. کاش ... فکرش رو بکنید.نشریه مینوی خرد این شعر را چاپ کرده. حالا یکی برود از پیشرویان بپرسد گلسرخی را می شناسی؟ارتباط این شعر با... بی خیال با هم می خندیم.
الف - هر چه بیشتر با این مردم می جوشم و بیشتر با ان ها نشست و برخاست می کنم اخلاقشان به دستم می آید و کمتر از کار و بارشان سر در می آورم ...با همه قیافه جدی که به خود می دهند هیچ کار دنیا به جد نمی گیرند،مگر در سه مورد؛یکی شکم یکی کیسه و یکی تنبان.وقتی پای این سه چیز به میان می آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند. چطور می خواهی دلم به حال این مردم کچلک باز و دوز و کلکی نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور به سه طریقه معتقدند؛سرهم بندی و سیاست عالیه ماستمالی و روش مرضیه ساخت و پاخت.(جمالزاده،خلقیات ما ایرانیان)
ب – نان به نرخ روز خور و همه چیز برایش السویه است.خودش باشد و خرش از پل بگذرددیگر بود و نبود پل هیچ است.نه ایمانی دارد نه مسلکی نه مرامی،نه اعتقادی به خدا یا بشریت.گاهی به مسجد می رود همانطور که به حزب می رود یا به سینما همه جا فقط تماشاچی است،درست مثل این که به تماشای فوتبال رفته باشد.همیشه کنار گود است هیچ وقت او را وسط گود نمی بینی.(جلال آل احمد،غرب زدگی)
ج – روح ایرانی چنان خالص الهی و استواربر پایه های محکم تقوا و خدا پرستی نبوده است.در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم همانطور اسم می و معشوق را.در شدید ترین دوران هاهای تقدس و تشیع در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخوارگی و زن باری و عیاشی می رسیم.خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می دانستند و پیاده از اصفهان تا مشهد می رفتند و بارگاه تعمیر می کردند.... ولی در مجلسشان به نوشته سیاحان اروپایی و شهادت نقاشی ها و گچ بری های موجود،به جای گیلاس، قدح شراب خورانده می شد و شب های جشن، یک بازار قیصریه را با چراغانی و شراب و شیرینی پر از زن های مطرب و غیر مطرب طناز،اختصاصا برای شاه قرق می کردند....خم و پیاله از زبان و دل شاعران و از دست لوطیان و نوکران و اربابان و بزرگان نمی افتاده است...دروغ و تقلب شاید در میان هیچ ملتی این چنین رایج نبوده است.(مهدی بازرگان،سازگاری ایرانی)
از این نمونه ها بسیار می توان در لابلای آثار مکتوب ایرانی و غیر ایرانی یافت که به خلقیات مردمان این سرزمین پرداخته است . چیزی که ما روزمره با ان سر و کار داریم. همین حالا خیلی راحت دو شخصیتی را در زندگی روزمره می بینیم. آن جا که چهره ای غیر از آن چه که خود خود ماست به نمایش می گذاریم. دو رویم به همین سادگی.سعی می کنیم بیش از ان که خودمان باشیم، باب میل دیگران و ان گونه که دیگری در برابر ما می خواهد، رفتار کنیم.همین خصلت های بد مانع بزرگی است برای رسیدن به آن چه که به ظاهر صبح تا شب برایش فریاد می زنیم و اسمش را گذاشته ایم توسعه و دموکراسی و....
چند وقتی هست که موردی خصلت های ایرانیان را مرور می کنم و مدام نسبتش می دهم به همین امروزی که در ان هستم و دنیای پیرامون خودم .انگار مصداق عینی این نوشته است :"چنین آدم های سر به هوا و بی اعتقاد و هر هری مذهب متملق دروغ گوی بی مایه بی وطن هیچ جایی که تو وصف کردی قریب هزار و سیصد سال است که در این آب و خاک پدید آمده است....هزار سال است که ما ان چنان آدم هایی داریمکه همه شان تقیه می کنند به دیگران اطمینان ندارند و چون سوء ظنی هستندهیچگاه دلشان را باز نمی کنند و هیچ وقت از ان ها فریادی و یا اعتراضی یا امایی و چون و چرایی نمی شنوی." (فردوسی ،سه آبان 1345)
پ.ن ۱- عجب گرمای مزخرفی. صدام کامل گرفته. سرما خوردن در چله تابستان!!
پ.ن ۲- امروز صبح اول وقت با نادر کاکاوند چتیدم. پذیرش گرفته در دانشگاه مونترال کانادا . به سلامتی.
پ.ن۳-نشریه اینترنتی پاییز را بخوانید.
پ.ن ۴-املت ۲۵ هزار تومانی نوش جان کرده اید؟این دومین باری بود که این هموطنان میهمان نواز گیلانی ما را شرمنده می کردند. سفر دو روزه به شمال این باربا خاطره املت ۲۵ هزار تومانی ماندگار شد.

چقدر خوب بود وقتي امروز داشتم سايت هاي خبري را چك مي كردم و يادم بود كه نبايد دنبال خبري از 18 تير باشم هر چند كه خبرگزاری دولتی (ايرنا) و فارس در چند روز اخير تمام زحمت خود را كشيده بودند تا روایت تازه اي از 18 تير به دست بدهند،به يك خبر خوشحال كننده رسيدم .اين كه شواليه موسيقي ايران مي خواهد تور ايرانگردي بگذارد و شروعش قزوين است.شهرام ناظری امروز با خبرنگاران به گفت و گو نشست و گفت كه از 25 تير تور کنسرت ایران گردی اش را آغاز مي كند و آخر هفته بعد كه تعطيلات هم هست در قزوين مي خواند و بعد در 17 مرداد در تهران و بعد هم سفرش را ادامه مي دهد.فكر مي كنم در ميان اين همه هياهو اين يكي واقعا مي چسبد البته اگر شهرام خاطره كنسرت قبلي اش در قزوين را فراموش كرده باشد و مسولان محترم فرهنگي اين اجازه را بدهند تا شواليه موسيقي ايراني براي دو شب هم كه شده مشتاقانش را سيراب كند.
گزارش های تصویری فارس،ایسنا و مهر را ببینید.
پ.ن ۱ -من اناری را می کنم دانه به خود می گویم !
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
روایت ناطق نوری از ماجرای کوی(راهکار سینه دیوار گذاشتن و کشتن عده ای برای پایان ماجرا)حالا یکی مثل مرعشی می گوید روی گزینه ای مثل ناطق تفاهم کنیم!!!!
برادرخاطرت هست ؟ سلام به توقیف رفت؟خاطرت هست چه شد آن روز ؟ (تیتر زده بود سلام:سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است)
خاطرت هست قصه به کجا انجامید؟
ببین حالا چگونه روایت می کنند قصه را؟(روح اله حسینیان که حالا نماینده مجلس است اسلامی یا همان امامی را شهید می داند و معتقد است کار دوم خردادی ها بود)

این شماره روزنامه بهار دلم را میلرزاند. گویی بهتر از این نمی شد تیتر زد....تبرئه با علامت تعجب!!!حالاغ برادر نظری از خاتمی شکایت کرده است و بعید نیست این روزها حکم بدهند که ماجرای کوی کار خاتمی بود....شاید این هم برنامه ای است تا خاتمی نامزد انتخابات نشود. بهتر که نیاید داغمان تازه تر می شود
روایت آن روزها را بخوانید و درود بفرستید.۱۸ تیر را انگار باید از تقویم پاک کنیم.کسی چیزی نمی نویسد از ۱۸ تیر یعنی نباید بنویسد.این روز کسی نباید خاطرش باشد خواب عزت ابراهیم نژاد از کودکی اش تعبیر شد.خاطرت هست که سینه سرخی بود که سروده بود سرنوشت من از آغاز خواب های کودکی ام پیدا بود؟
پ ن ۱- خاتمی دیروز در جمع دانشجویان امیدوار کننده حرف زده است.حضور مشروط در انتخابات آیا می شود پذیرفت که این ها نمی خواهند هیزم تنور انتخابات شوند؟
اگر بگویم این بوهایی که می آید خوش نیست و همه اش خبرهای نا امید کننده است و البته هراس انگیز زیاده نگفته ام.راستش امروز اگر می خواستیم می توانستیم تمام صفحه اول را خبر هایی در باره جنگ برویم چیزی که از آن متنفرم. اما گویی قرار است اتفاقی بیافتد که هر روزه این همه خبر و تحلیل در باره جنگ و اظهارنظر در باره پیامدهای ان روی سایت خبرگزاری ها قرار می گیرد.کمی می ترسم از این خبرها. به خیر بگذرد. گزارش ادامه را هم بخوانید.
عقل از پشت سر می آید.شاهد این مدعا سخنان جناب مرعشی در گفت و گو بااعتماد است. ایشان در باره انتخابات مجلس هشتم نکاتی را به زبان آورده اند که اگر نقادان جریان اصلاح طلبی بگویند متهم به تندروی و بر هم زدن بازی می شوند.حالا که ایشان نیز به این نتیجه رسیده اند که قبل از معرفی مصداق باید در باره سلامت انتخابات به نتیجه برسند و مذاکره کنند بسیار امیدوار کننده است.ما هم دل به همین خوش می داریم که این بار مکانیزم اصلاح طلبان کمی جدی تر باشد و خود بعد از عمل از کرده پشیمان نشوند.
این یادداشت مسیح علی نژاد هم عجیب به دل نشست گویی که من از زبان دیگران آن چه که در دل داشتم شنیدم.