اکنون همه بايد به احترام قطبي بايستيم. او قهرما ن واقعي ليگ برتراست در ميان تمام ناملايمات و دشواري هاي فوتبال ايراني با روابط به هم پيچيده اي که شايد کمتر کسي تصور مي کرد افشين قطبي در آن دوام بياورد. قطبي نه در فوتبال ايران بازي کرده بود تا براي خود دوستاني داشته باشد که در مواقع خطر به ياري او بشتابند و نه در ميان مديران باشگاهي و واسطه گران فوتبال کساني که ناکامي هايش را توجيح کنند. حتي در ميان رسانه ها نيز قطبي غريب تر از ديگران بود. روزي که به ايران آمد هيچ کس فکر نمي کرد که او در مناسبات آشفته و آنومي فوتبال ايران تبديل به يک قطب شود و گفتمان منحصر به فردي براي فرهنگ فوتبال به ارمغان آورد به گونه اي که امروز حتي آنان که به توانايي هايش شک داشتند ايمان آورده اند که قطبي آغاز فصل نويني درفرهنگ فوتبال ايران است. بسياري وقتي رفتار موقر و مودب قطبي را ديدند پيش بيني کردند که خيلي زود از ميدان به در شود و يا به بازي هاي پشت پرده فوتبال تن دهد، اما قطبي نه از ميدان به در شد و نه تن به جريان حاکم داد. او ماند و با رفتار و گفتار خود فرهنگ دگرگونه اي را در فوتبال کشور نهادينه کرد. قطبي نه وارد حاشيه هاي معمول شد و نه با خشم بر سر داور فرياد زد و نه بازيکن را با الفاظ رکيک خطاب کرد.او در سخت ترين روزها اميد داشت. روزي که در اهواز به بدترين شکل ممکن بازي را واگذار کرد همه تاريخ مصرف او را پايان يافته دانستند، اما هنگامي که مقابل دوربين تلويزيون ايستاد از اميد حتي در تيره ترين روزها سخن گفت. قطبي چيز خارق العاده اي نداشت يک مربي با دانش که خوب حرف مي زد و از نخستين روز در سوداي قهرماني بود. در ميان مربيان وطني کمتر کسي را مي توان يافت که در نخستين حضورش وعده قهرماني يکي از تيم هاي پرحاشيه پايتخت را بدهد.اما او چنين کرد تا موفقيت طلبي را به ديگران ثابت نمايد. او از پس کاري برآمد که آري هان و دنيزلي با تمام حمايت هاي مديريتي از عهده آن بر نيامده بودند. قطبي تيمي را در دست گرفت که خود نبسته بود و دستياراني که شايد چشم به ان داشتند تا پايش بلغزد و خود ادامه راه در مسند محبوب ترين تيم ايران بنشينند. بسياري عزم جزم کرده بودند که با ايجاد دو دستگي در کادر مربي گري پرسپوليس او را به حاشيه بکشانند و به بيراه ببرند، اما قطبي نه تنها اعتنايي به اين حاشيه ها نکرد بلکه با سکوت ها و رازداري در مقابل حاشيه ها ايستاد و حتي هرگاه هم که حق با او بود کوتاه آمد تا مبادا لطمئه اي به تيمش بخورد. او هرگاه که تيمش مي باخت، سعي نمي کرد مانند ساير مربيان فرافکني کند و داور يا آب و هوا را مقصر بداند بلکه با جسارت مثال زدني دل شير تيمش را به گربه اي ترسو تشبيه مي کرد که نخواسته است بيدار شود.قطبي حالا يک نماد تازه است در فوتبال به هم ريخته ايران. نه از نسل پروين اسطوره اي است که ديگران از ترس او جا بخورند و نه از نسل مربيان جوان تازه به دوران رسيده اي که هر موفقيت را با آب و تاب به خود نسبت مي دهند و هر شکست را به ديگران.او نماد مربيان تحصيل کرده اي است که فوتبال را دانش مي دانند و پيروزي را در تلاش يارانش در زمين مي جست. کاشاني نيز بهتر از هر کس ديگر مي دانست چه مهره ارزشمندي دارد که در روزهاي سخت به ياري او امد تا تنهايي را احساس نکند.
حالا 100 هزار نفر ساعتي بعد از تماشاي نبرد حماسي گونه قرمز ها و زرد ها در ورزشگاه مي مانند تا با قطبي دور افتخار بزنند آن هم در رزوهايي که تماشاگران اگر قهر نيستند از فوتبال دلزده و کمتر به ورزشگاه مي آيند.اين هنر پرسپوليس قطبي است که در اين روز غيرتعطيل شور مي آفريند و فوتبال پاک و نشاط آور را به تماشاگران هديه مي دهد.هستند کساني که هوادر پرسپوليس نيستند اما به احترام قطبي به تماشاي بازي هاي اين تيم مي نشينند و از قهرماني اش در ليگ شادند و خندان.باور کنيم او فصل تازه اي در فوتبال ماست و کاش از اين شمار مربيان در اين فوتبال بيشتر و بيشتر به چشم آيند. ديروز همه به احترام قهرمان تازه فوتبال ايران ايستاديم و کلاه از سر برداشتيم. زنده باد فوتبال فرهنگي!
