سالهاست که در بدترین وضع ممکن هم شعار می دهیم که با حضور در پای صندوق های رای نگذاریم دشمنان دموکراسی از نردبان دموکراسی بالا بروند و چون به خانه رسیدن نردبان وارونه کنند که هیچکس را امکان رسیدن به جایشان نباشد و باز در دقایق پایانی بر اساس آن چه که تکلیف است و احساس وظیفه به پای صندوق های رای می رویم تا در پس حضور حماسی ملت غیور، کام آنانی شاد گردد که روز به روز دایره را تنگ تر می کنند.
بنا نداشتم هیچ در باره شبه انتخابات بنویسم که به قول استاد بشیریه شبه دموکراسی است و شاید بهتر بگویم؛ کاریکاتور خنده داری از دموکراسی.(بی ربط نیست)
شاید اگر دعوت مصطفی رسته مقدم عزیز نبود، همین چند خط را هم نمی نوشتم . حال اما شرح قصه...
من ترجیح می دهم 24 اسفند بنشینم داخل خانه امان و از جعبه جادویی که واقعا گاه آدم را شگفت زده می کند، حضور حماسی ملت را تماشا کنم که چگونه مشت بر دهان استکبار می کوبند و مبانی دموکراسی خواهی را تقویت میکنند.تماشای این صحنه ها به همراه گزارشگرانی که از حضور حماسی،آگاهانه،آزادانه و دشمن شکن مردم گزارش تهیه می کنند واقعا لذت بخش است.
گیرم من رفتم به یک حقیقت جو رای دادم و یا یک موسوی خویینی و لقمانیان و خدا بیامرز بورقانی و شیرزاد و بهروز افخمی و انصاری راد و جلالی و ....آخرش می شوند متهم و عامل تمام بیچاره گی ها و عقب افتادگی ها و تنش های ما.
نه من می نشینم داخل خانه امان، چون دوست ندارم یکی دیگر مثل موسوی خویینی ها برود زندان و یا مثل حقیقت جو برای این که کتک نخورد از یک نماینده ، نصفه جان شود و یا مثل بورقانی سکته کند بمیرد.
24 اسفند یک هفته مانده سال تمام شود کلی کار داریم. خانه تکانی داریم و باید خودمان را آماده کنیم برای تعطیلات نوروز. چه بهتر که به جای مشارکت اجتماعی، مشارکت خانوادگی انجام بدهیم که تمرین خوبی هم است.مگر نه اصلاحات از آشپزخانه ها شروع می شود؟ دیگران هم جای ما رای می دهند، وقتی می توانند جای ما صالحان را مشخص کنند چه بهتر که اینجای کار را هم خودشان به دست بگیرند.از کجا تشخیص ما درست باشد؟
24 اسفند برای این که ثابت کنم آدم مشارکت جویی هستم و شانه از زیر ار مسوولیت خالی نکرده ام شیشه های خانمان را با روزنامه های که اسامی رد صلاحیت شدگان را چاپ کرده اند پاک می کنم و برای پاک سازی خانه امان از این ابزار ضاله اقدام عاجل می کنم.
24 اسفند خرید عید داریم. کلی کار. کاسبی رونق دارد تازه چهارشنبه سوری هم نزدیک است و جمعه اخر سال هم هست. می روم سر خاک مرده ها و یک مشارکت اجتماعی و مدنی هم آنجا انجام می دهم. با بچه های کوچه می روم دنبال مواد لازم برای شب چهارشنبه آخر سال.این هم خودش فعالیت اجتماعی و حضور حماسی است.گیرم من آمدم پای صندوق رای و این همه در صف عریض و طویل منتظر ماندم تا اسم یک نفر را روی برگه بنویسم و بیاندازم داخل آن صندوق. خدایش می ارزد من این همه کار مفید را تعطیل کنم و بیایم پای صندوق رای.بعد هم یکسری آدم بروند مجلس که اگر پیچ رادیو را باز کنی تن خیلی ها به لرزه بنشیند؟ خدا را خوش می آید این همه آدم را اذیت کنی؟مگر 27 خرداد حماسی نیامدیم پای صندوق های رای؟کروبی را خواب برد(خدایش همون بهتر رییس جمهور نشد بعضی وقتا آدم می مونه چی باید بگه. به این جمله دقت کن: نامزدهای ما را در اکثر حوزه های انتخابیه رد صلاحیت کرده اند ما بازهم در انتخابات حضور پیدا می کنیم. چون از عدم حضور ما ملت ضرر می کند.)معین بیچاره که یادت هست؟ آخرش چی شد؟ نگفتند گول خوردیم. رسته مقدم عزیز دنبال من از این واژه های قلمبه سلمبه بلد نیستم ؛کودتای پارلمانی و رای مردم و.... من میدانم باید مشارکت اجتماعی داشته باشم و در صحنه حاضر باشم. در همین راستا هم حضور خودم را در چند جبهه متفاوت اعلام می کنم . 24 اسفند سر ما شلوغ است و به صندوق رای نمی رسیم ارزانی همان دوستان. حالا شما اسمش را هر چی می خواهی بگذار.
پ. ن 1- دعوت می کنم از عمو رحیم،کیانوش، اکبر رسولی، محمد غزنویان ،نصور نقی پور و محمد جوان و بقیه آدم های علاقمند به مشارکت اجتماعی نظر خودشون رو بنویسند.
پ.ن 2- فضای بلاگستان قزوین این روزها میهمان های بی نشان بسیار دارد.بعد از شرنامه، شرخرنامه ای هم امده است.شاید اگر مجال نقد بود و تاب و تحمل نقد این گونه بلاگستان شاهد عیان شدن همه چیز به زبانی دیگر نبود.
پ.ن 3- روزمرگی های من حکایت شیرینی دارد. می خو.اهم غیررسمی بنویسمشان.دوستان این روزها از سر لطف وبلاگ های زیادی را به من نسبت می دهند اما تا به امروز سهم من بعد از سربازخانه و آرمان همین آماتور است که می نویسم.
پ. ن 4- یک جمله معروف می گوید: کلید خانه اتان را به دیگری ندهید تا ناچار نشوید در خانه دیگران لنگر بیاندازید.چه حالی میده آدم کلید خونه خودشون رو نداشته باشه.