تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

جایزه مهران قاسمی(اقدام شایسته مسیح علی نژاد به یاد مهران قاسمی)شما هم می توانید در این مسابقه شرکت کنید.برای من مایه مسرت است که یکی از دست اندرکاران هر چند خرد این مسابقه باشم.

سرسره بازی تو این روزا یه کار عادیه.چند روزی هست که داداشم مدرسه نمیره ازش پرسیدم مگه تعطیلید؟ میگه آبای مدرسه یخ زدن. کلاسا سردن و مدرسه ام تعطیل.

هنوز توی پیاده روها و کوچه ها نمی شه راه رفت. علیرغم این که ۵ روز از بارش برف می گذره و مدیران محترم شهرداری زحمت نمک پاشی در پیاده رو ها رو انجام ندادن.

وضع کوچه ها که نگو و نپرس. این روزها راحت می شه تو کوچه و خیابون سرسره بازی کرد. فقط مواظب باشید نخورید زمین و یا اگه کسی خورد زمین به اون نخندید چون ممکنه چند لحظه بعد شما هم به این وضع گرفتار شید و چند نفر دیگه بهتون بخندن.

خلاصه اگه زمین خوردین و صدمه دیدین می تونید برید شهرداری و شکایت کنید. اخه دفتر حقوق شهروندی داره حالا می تونید امتحان کنید.

دیشب وب گردی می کردم و دنبال ردی از غلامرضا تختی کوچک. پارسال پیداش کرده بودم تو سالمرگ تختی بزرگ. شما هم یه سر به وبلاگش بزنید.وبلاگ غلامرضا تختی(نوه تختی جهان پهلوان) کامنتش هم واقعا خوندنیه! 

زنان اصلاح طلب  برای سهمیه ۳۰ درصدی لیست های انتخاباتی تلاش می کنند اما همچنان سایه سنگسار بر سر مکرمه است. پرونده ای که یکی از متهمینش سنگسار شد.سنگسار همچنان در کمین مکرمه

وقتی می گن اقتصاد آزاد و سرمایه گذاری یعنی این.از آخر ششم هستیم (درجه آزادی اقتصادی در ایران)

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1386ساعت 0:6  توسط حمید مافی  | 

اول از ابراهيم رها اعتماد عذر مي خوام چون اين نامه ها رو اون مي نوشت.

اما ماجرا از اين قراره كه امروز وقتي ليست ونايي كه اومدن و اونايي كه نيومدن رو نگاه مي كردم همش ته دلم مي ترسيدم نكنه مصطفي معين بازم ثبت نام كرده باشه.نكنه به حرف اين آدما گوش كنه و بياد تو انتخابات بازم. وقتي ليستا رو كامل چك كردم ديدم نيست. تصميم گرفتم اين نامه رو واسش بنويسم.

جناب آقاي دكتر معين!

از اين كه اسمت تو ليست نامزدهاي انتخاباتي نبود كلي خوشحال شدم.از اون روز كه خبر اومدن تو رو و اصرار دوستان رو خوندم كه مي خوان تو بياي نگران بودم. يادت هست توي نشست ياران دبستاني بعد از انتخابات،وقتي اون همه سوال در باره انتخابات شد و جبهه دموكراسي و حقوق بشر از دوستان ناهمراه گله كردي و گفتي: دم انتخابات همه قول دادند اما بعدش كه راي نياوردم كسي نيست.

يادت هست  گله كردي از اين كه دولتمرداي اصلاح طلب نتونستن حقت رو بگيرن.

هنوز وقتي اون نشست سالن وزارت كار يادم مياد كه دكتر معين بايد بيايد و صداي محمد رضا خاتمي باور كن مو به تنم سيخ مي شه.اون روزا اصلاح طلبا مي خواستن بيان جامعه مدني رو سامان بدن. تمام كرسي هاي قدرت رو از دست داده بودن و شده بودن مثل بقيه.دلمون خوش بود كه اصلاح طلبا ميان و جامعه مدني قوي مي شه. دلمون خوش بود جبهه دموكراسي و حقوق بشر تشكيل م يشه اما كو؟ كجان اون آدما؟ كجاست  اون جبهه؟چي شد اون همه وعده؟

بي خيال غم گذشته رو نخور، گذشته ها گذشته.دكتر!كار خوبي كردي نيومدي.ميومدي تاييد صلاحيت نمي شدي. اگر هم مي شدي معلوم نبود مردم راي بدن. اگه مردم راي مي دادن معلوم نبود درست شمرده بشه و تازه اگه نماينده مجلس مي شدي و قانون تصويب مي كردي مي رسيد به شوراي نگهبان و ....

اين قصه درازه و حوصلتم  كوتاه اين روزا مي دونم. فقط دمت گرم از اين كه نيومدي و يه خورده اميدوارمون كردي كه اون حرفايي كه دو سال قبل زدي تو نشست ياران دبستاني الكي نبود.

+ نوشته شده در  بیست و دوم دی 1386ساعت 13:42  توسط حمید مافی  | 

یادم هست در دوران تحصیل در تئوری های مدیریت یادداشت هایی می خواندیم در خصوص مدیریت بحران.استادی داشتیم که بی پروا مثال می زد و واهمه ای نداشت از این که مثال هایش به دنیای پیرامون ما بازگردد. برخلاف سایر اساتید محترم که از کره مریخ مثال میزدند اما از داخل دانشگاه نه.

تا به حال در محل کار چند بار با بحران هایی روبرو شده بودم که ناشی از سوء مدیریت یکی از کارکنان و یا مدیریت و در گاهی اوقات خودم بود. اما آن چه که در این چند روز بر شهروندان قزوین گذشت نمونه بارزی از بحران و ناتوانی مدیریت محلی بود.

دیروز به خاطر شرایط کاری ناچار بودم تا آبیک بروم همینطور وضعیت تاکستان و البرزو بویین زهرا را جویا شوم و تعداد همکارانی که به محل کار نرسیده اند را جویا شوم.به ساده ترین بیان می توان گفت: فاجعه ای در گرفته بود.در شهر امکان تردد عابران پیاده ممکن نیست(تا به امروز هم چنین امکانی فراهم نشده است)خودروها هنوز عایرغم گذشت دو روز از قطع بارش برف به سختی تردد می کنند و سطح معابر عمومی یخ زده است.در همین حال مسوولین اعلام می کنند تمام توان خود را برای بازگشایی معابر خارج از شهر به کار گرفته اند و در گزارش های رسانه ملی از تلاش شبانه روزی خود سخن می گویند. اما این تلاش ها نتیجه اش چه بوده جز ماندن مردم در مساجد و ماشین هایشان و سرمایی که تحمل کرده اند و تاخیر در رسیدن به مقصد حتمن بیان خواهد شد.

جالب است همزمان با این اتفاق در ایالات کالیفرنیا(اگر اشتباه نکنم)حدود یک متر برف باریده بود(بیشترین بارش استان قزوین در آوج و ۴۰ سانتی مترگزارش شده است) اما نه تنها زندگی مردم مختل نشده بود که شهروندانش شادی و بازی در برف را تجربه می کردند.

حال نمی دانم اگر قرار بود این وضعیت چند روز دیگر دوام می آورد و ضعیت آذوقه شهروندان قزوینی چگونه می شد؟ایا ادامه زندگی در این مسیر ممکن و مهیا بود؟

دوباره به مثال های استادی فکر می کنم که می گفت: توان مدیران در شرایط بحرانی نمایان می شود. شما فکر کنید یک روز تمام راه های وروودی و خروجی قزوین مسدود شود چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

راستی آقایان مدیر توانمند اگر این روند ادامه می یافت گزارش های دولت خدمتگزار چه بود؟

چرا کسی آماری از تلفات جاده ها نمی دهد؟

چرا کسی بابت این ناتوانی ها عذر خواهی نمی کند؟

چرا رسانه ملی مدام به مردم گزارش غلط می دهد؟

باور کنید اگر دیروز جاده قدیم قزوین  و آبیک را می دیدید از گزارش مسوولان بابت برف روبی شبانه دو شاخ بزرگ در می آوردید.

+ نوشته شده در  هجدهم دی 1386ساعت 11:19  توسط حمید مافی  | 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد/زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود/عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل/ نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب/ گو برون آی که کار شب آخر شد

آن پریشانی شب های دراز از غم دل/همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز/ قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد/ که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را / شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد

پی نوشت۱ -بی نهایت دلم برای بلاگستان تنگ شده است.از تمام انان که چشم به راهم بودند و امیدم دادند سپاس بی نهایت و آنان که حضور دوباره ام خم به ابرویشان می نشاند عذر اما داشتم می مردم.

پی نوشت ۲- این را تفال نزدم. چون وصف حال من بود از دیروز تا به حال در لابلای دیوان حافظ یافتم.

پی نوشت ۳- این روزها سکه به تهمت می زنند و ناتوانی خود به دوش دیگران. گویا چاره این است :سکوت تا روز موعود که نزدیک است.ماندلا چه خوب می گفت:ببخش اما فراموش نکن.

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1386ساعت 12:32  توسط حمید مافی  |