سه روز تعطیلات پشت سر هم فرصت خوبی بود برای سفر. تنها یا جمعی فرقی نمی کرد. در این روزهای بی بنزینی مردم دلخوش وعده دولت بودند که در ایام تعطیلات بازهم خبر ساز شد. اما این نوشته نه به دولت کار دارد و نه سیاست و از این حرف ها بلکه می خواهد به داش غلام بپردازد. راننده خطی که از ترمینال رشت تا قزوین یک ریز حرف زد و به قول خودش سیاه ساکتی را از روی شخصیت او ساخته اند.
غلام یک مسافرکش ساده است که هر روز در خط قزوین و رشت مسافر کشی می کند و به قول خودش یک بار تا دم مرگ رفته اما سعادت مردن در حین تصادف را نداشته است. چرا که مردن در حین تصادف سعادتی است که نصیب هر کس نمی شود. او چند سال قبل یک تصادف کرده و به خاطر بیمه نبودن مکاشینش 10 میلیون تومان دیه نقدی پرداخته و تازه از شر این آدم های حرام خور را حت شده است. البته او دلش نمی سوزد که این پول را داده چون از مسافر ها می گیرد و پول مسافر همیشه با نارضایتی است پس یک روز باید خرج تصادف شود.
شاغلام اما حالا یک تاکسی خریده تا از راه حلال کسب در آمد کند. باب تازه ای که دولت برایش گشوده خیلی پر سود تر است.ماشین را می خوابانم بنزینش را می فروشم.لیتری 400 تومان. نمونه اش را من خودم دیدم مسافر کش رشتی که 65000 تومان پول بنزین به داش غلام داد به امید این که عصر جمعه مسافر 20 هزارتومانی سوار کند و تلافی اش را در آورد.
غلام البته به همشهری هایش بنزین نمی فروشد چون آدم های فضول و جنسی هستند و با نارضایتی پول می دهند او اصلا دوست ندارد پولی را بخورد که مردم با نارضایتی پرداخت می کنند. او می گوید این روزها راننده تاکسی ها کسب و کار تازه ای پیدا کرده اند و شب ها کارت بنزین خرید و فروش می کنند.تاکسی ها را با تانکر گاز و بدون کارت سوخت اجاره می دهند. این ها همه از مزایا دولت احمدی نژاد است. غلام سیاستمدار هم هست. یعنی حرف های سیاسی می زند و قاه قاه می خندد. داستان دینی تعریف می کند که هیچ کس حاضر نبود جان آدمی را بگیرد به غیر از عزراییل که می گفت تنها نام من باشد و من کاری ندارم و خدا هم به او قول داد که آدم ها را با بلایای مختلف بکشد و به نام عزراییل و بعد می گوید. هاشمی خیلی زرنگ است. همه کار می کند اما به اسم دیگران. دوم خرداد را با خاتمی. سوم تیر را با احمدی نژاد. توسعه سیاسی حالا سلاح هسته ای. من یاد دایی جان ناپلئون می افتم. خودش می خندد می گوید : بی خیال بابا گور پدر سیاست. به جامعه می زند و می گوید: می دانی چرا ژاپنی ها پیشرفت کردند؟ چون آدم نفهم زیاد داشتند برعکس ما که 70 میلیون فهمیده داریم که در باره همه چیز نظر می دهند. درست مثل من!!! و باز هم می خندد.به نقد اخلاق زنان و مردان هم می پردازد و در باره چند همسری مادر بزرگش را مثال می زند که به پای پدر بزرگ مرده 70 سال نشسته و می گوید اگر پدر بزرگم بود تا چهلم هم صبر نمی کرد. اصلا مردها موجودات ضعیفی هستند.
می پرسم نگران مرگ نیستی با این سرعت و می گوید: کم آمدم من با 140 تا می پیچم تازه هر وقت که می آیم با خانواده خداحافظی می کنم تا سفر بعد و شاید برای همیشه.
2 ساعته از رشت به قزوین رسیده ام و پیاده می شوم. راننده خطیی که ما را کاشت هم همزمان مسافرانش را پیاده می کند. آن جا یک ساعت ما را در دفتر تعاونی معطل کرد تا بقیه مسافرانش برسند و از معرفت قزوینی ها گفت. اما چند دقیقه بعد در حیات ترمینال و به گمان خودش دور از چشم ما مسافر آزاد با قیمت بالاتر سوار کرد تا به این معرفت ایمان بیاورم. به داش غلام می گویم؛ می گوید: هنوز نشناختی این آدم ها را همه فهمیده ایم تو چرا دیگر .... راست می گوید من چرا دیگر؟
پ.ن. شنیدن حرف های کارگران اخراجی استان گیلان در سفر تلخ بود و گزنده چقدر شبیه و دور از هم هستند کارگران ایرانی.
پ.ن2 .سفر با سوسیال های ایرانی خاطره انگیز است به ویژه آن گاه که هر کدام از قومی باشند. کرد و لر و عرب و فارس و گیل و....
پ.ن .3خبرهای سیاست تلخ و شیرین بسیار داشت. اما رییس جمهور شدن گل در ترکیه خیلی به من چسبید. سیاستمدار زیرک سرانجام کار خود را کرد. مسلمانان ترکیه می توانند الگوی خوبی برای دموکراسی ایرانی باشند اگر پنجره ها را باز کنیم.
آخری. از همه دوستانی که فرصت نمی کنم برایشان کامنت بگذارم صمیمانه عذر می خواهم. مشغله حدیث وقت زیادی از من می گیرد. این شماره را هم از دست ندهید با توان اندک ما دارد شکل می گیرد.