اوان جوان ۲۰ ساله ای را در غیبت نیروهای امداد زبده بلعید
سفر به الموت قزوین همیشه لذتبخش است چرا که دور از غوغای شهر می توانی دل به طبیعت بسپاری و در دل آرزو کنی کاش روزگار ی در همینجا آشیانه ای داشته باشه ای و در ان کارت همین باشد؛ خواندن و نوشتن. این آرزوی محسن حکیمی است. مولف و مترجمی که با ما همراه است با کوله باری از دغدغه برای محمود صالحی. آمده تا الموت را ببیند و به جلسه صبح روز جمعه دفاع از محمود برسد.
راه پر پیچ و خم که به اوان می رسد و سپردن تن به آب؛ یادش نمی ماند که خسته است. دلت می خواهد دراز بکشی روی این آب آرام و با او اخت بگیری. اما یادم هست سالها قبل که برای شنا به سد خاکی می رفتم نصیحتی در گوشم بود که آب نامرد است. شاید هم درستش این بود که دریا نامرد است.
تن را به آب می دهم و خنکای آب بر تنم می نشیند می لرزم و باز سر در آب فرو می برم و موج مشتاقانی چون ما که به آب هجوم می آورند.
اوان یک منطقه نمونه گردشگری است و اثر ملی ثبت شده ای که برای مدیران شهر قزوین داشتن آن جز افتخارات است و ما هم از این که می توانیم میهمانان هایمان را به این مسیر همیشه شاداب ببریم البته خرسند و شاد که گاه می شود فخر فروخت : چیزی بهتر از استانهای شمالی در نزدیکی ماست.
شیرینی سفر اما دیری نمی پاید و شادی مردمان با فریاد جوانی که کمک می خواهد به اضطراب تبدیل می شود. شیرجه پی در پی و فریادها برای یافتن جوان ۲۰ ساله نتیجه نمی دهد و آن یکی دیوانه وار برادرش را فریاد می زند. تلفن به مرکز امداد و رسیدن ماشین های هلال احمر با یک ساعت تاخیر. سرنشینان ماشین امداد و نجات گروهبان نیروی انتظامی است و ستوان دوم وظیفه به همراه چند خانم و آقا که ایستاده و نگاه می کنند و تنها هنرشان آمپول خواب آور برای برادر زنده است.
حق با خورشید است که فریاد می زند پس کو امداد و نجاتتان. یکی می خواهد این زنان امدادگر را نجات بدهد که هنوز یادنگرفته اند چگونه خواب آور تزریق کنند.
زهرم شده این سفر. زهرمان شده. منتظر تا شاید غواصانی که در راهند برسند. می آیند ساعت۵ بعد از ظهر و جنازه را بیرون می آورند. به همین سادگی. یک نفر دیگر در اوان جان سپرد. منطقه نمونه گردشگری هنوز گروه امداد و نجات ندارد. مدیران استان تور بین المللی به مناسبت پایلوت برگزار می کنند اما در اوان جان آدمی به هیچ نمی ارزد.
راستی اگر نیروهای امداد نجات ما کمی زبده تر بودند، خانم ها و آقایان امدادگر که به جای نجات جان جوانک به تفریح امده بودند، اگر یک قایق موتوری و یا فقط یک غواص آنجا بود الان خانواده ای در سوگ نشسته بودند؟
آقایان مدیر می توانند از این پس سرشان را بالاتر بگیرند و از منطقه نمونه گردشگری حرف بزنند و برای خودشان فخر بفروشند و از تور دوچرخه سواریشان راضی باشند و امداد و نجاتی ها هم حالشان رابکنند. باورکنید آن چه که به هیچ نیارزد جان آدمی است. به قول گروهبان نیروی انتظامی؛ وظیفه من تامین امنیت است نه حفاظت از جان و نجات غرق شدگان.می دانید که امنیت هم یعنی روسری و مقنعه و مانتو و دختر و پسر.....