تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

سنگسار جعفر کیانی در قزوین آن قدر خبر ساز بود تا روزهای پی در پی رسانه های دنیا اخبار مربوط به این واقعه را منتشر وبه بحث در باره آن بپردازند. اما مساله این بود که در سطح محلی کمتر کسی حاضر بود به صورت علنی در این باره موضع بگیرد.بگذریم از چند وبلاگ نویس و فعال حقوق زن که چند روز پیاپی آرام و قرار نداشتند و کارشان این بود که یا نگذارند این کار سرانجام بگیرد یا خبرش را لحظه به لحظه منتشر نمایند.

اگرچه گفته می شود قاضی پرونده به صورت خودسرانه حکم را اجرا کرده و دادستان قزوین که چند روز بعد از این قصه به عنوان دادستان نمونه کشور برگزیده شد با این مساله مخالف بوده و هم اکنون نیز قاضی مجری حکم در تعطیلات اجباری به سر می برد، اما تا به حال نه کسی از روزنامه نگاران و اصحاب رسانه، نه وکلای دادگستری و حقوقدانان، نه علمای حوزه علمیه و سیاستمداران احزاب و نه فعالان حقوق زنان به صورت رسمی در این باره موضع گیری نکرده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سی ام تیر 1386ساعت 2:10  توسط حمید مافی  | 

آزادی در بند است. اما امید زنده

روزهای بد، خبر های بد و نگرانی. شاید این تمام توصیف این روزهای ما باشد.از پس ا8 تیر دانشجویان بسیاری در بندند و دولت اعلام می کند: بازداشت شدگان دانشجو نیستند. شاید راست می گوید آنها حالا دیگر دانشجو نیستند و زندانی اند و همین روزها به درجه ای نایل می گردند و برای همیشه از ادامه تحصیل در نظام آموزشی موجود محروم خواهند شد و این افتخار را باید به آنان تبریک گفت.

روزهای بدتر و خبرهای بدتر. آن ها که در چند شب اخیر تلویزیون را دیده اند نگرانند. برنامه ای که در هر میان برنامه ای تبلیغ می شود، به نام دموکراسی. قرار است که اعتراف های هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جانبگلو را پخش کند.اعتراف هایی که پیش از این در برنامه هویت به چشم دیده بودیم و یادمان هست که علی افشاری بعد از آن که از زندان بیرون آمد در باره آن برنامه لعنتی چه گفت.

طبیعی است در دولت تمامیت خواه هر مخالف و منتقدی دشمن است و کسی تاب تحمل مخالفین را ندارد. سعی می شود مخالفین را با نام برانداز و خائن به جامعه معرفی کرد و در این راه زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی کاملا مجاز شمرده می شود.چرا که هدف وسیله را توجیح می کند.

رسانه عمومی که از پخش گفت و گو و های مناظره های مخالفان دولت سرباز می زند و اخبار جریان مخالف را با نوعی تمسخر پخش می کند حالا با کمک روح برادران سعید و حسین موفق شده تا فیلمی تازه بسازد و بعید نیست پروژه بعدی دانشجویان بازداشت شده پلی تکنیک باشند.

هنوز حرفهای وزیر اطلاعات در قزوین در گوشم تکرار می شود، دانشجویان،زنان ،معلمان،روزنامه نگاران و کارگران معترض از مصادیق براندازی نرم هستند. یک حساب سرانگشتی در باره میزان جمعیت ایرانه که در این دایره قرار می گیرند نشان از آن می دهد که دولت تا چه اندازه برانداز برای خود ترسیم کرده است.

اگرچه می توان منتظر ماند تا فیلم های بعدی از پروژه های اعتراف گیری به نمایش در آید و صداو سیما از این که در کشف باندی که به نام دموکراسی به دنبال براندازی نظام بوده اند سرمست باشد اما تصور کنید که فیلم های بعدی به نمایش در آیند و مردم همچنان نگاه کنند آن گاه چه اتفاقی می افتد؟

این کدام دشمن است که توانسته در تمامی اقشار جامعه نفوذ کند و کیست که نداند اعتراف با زور سندیت ندارد. مگر علی افشاری را یادمان رفته که در دوران آرامش چه گفت؟ و یا ابراهیم نبوی و عباس عبدی و بهروز گرانپایه. هنوز هویت در خاطره ها مانده و کسی بر سحابی سخت نمی گیرد که چرا آن سخنان را گفت بلکه همه می دانند آن چه که در این برنامه ها به نمایش در می آید حاصل ساعت ها و روزها تلاش فنی کاران اعتراف گیری است. شاید صداو سیما در آستانه انتخابات مجلس هشتم و برای پوشاندن ناتوانی های دوستان اصول گرای خود چاره ای جز این ندارد.

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:35  توسط حمید مافی  | 

دریاچه ای که جان می گیرد

اوان جوان ۲۰ ساله ای را در غیبت نیروهای امداد زبده بلعید

سفر به الموت قزوین همیشه لذتبخش است چرا که دور از غوغای شهر می توانی دل به طبیعت بسپاری و در دل آرزو کنی کاش روزگار ی در همینجا آشیانه ای داشته باشه ای و در ان کارت همین باشد؛ خواندن و نوشتن. این آرزوی محسن حکیمی است. مولف و مترجمی که با ما همراه است با کوله باری از دغدغه برای محمود صالحی. آمده تا الموت را ببیند و به جلسه صبح روز جمعه دفاع از محمود برسد.

راه پر پیچ و خم که به اوان می رسد و سپردن تن به آب؛ یادش نمی ماند که خسته است. دلت می خواهد دراز بکشی روی این آب آرام و با او اخت بگیری. اما یادم هست سالها قبل که برای شنا به سد خاکی می رفتم نصیحتی در گوشم بود که آب نامرد است. شاید هم درستش این بود که دریا نامرد است.

تن را به آب می دهم و خنکای آب بر تنم می نشیند می لرزم و باز سر در آب فرو می برم و موج مشتاقانی چون ما که به آب هجوم می آورند.

اوان یک منطقه نمونه گردشگری است و اثر ملی ثبت شده ای که برای مدیران شهر قزوین داشتن آن جز افتخارات است و ما هم از این که می توانیم میهمانان هایمان را به این مسیر همیشه شاداب ببریم البته خرسند و شاد که گاه می شود فخر فروخت : چیزی بهتر از استانهای شمالی در نزدیکی ماست.

شیرینی سفر اما دیری نمی پاید و شادی مردمان با فریاد جوانی که کمک می خواهد به اضطراب تبدیل می شود. شیرجه پی در پی و فریادها برای یافتن جوان ۲۰ ساله نتیجه نمی دهد و آن یکی دیوانه وار برادرش را فریاد می زند. تلفن به مرکز امداد و رسیدن ماشین های هلال احمر با یک ساعت تاخیر. سرنشینان ماشین امداد و نجات گروهبان نیروی انتظامی است و ستوان دوم وظیفه به همراه چند خانم و آقا که ایستاده و نگاه می کنند و تنها هنرشان آمپول خواب آور برای برادر زنده است.

حق با خورشید است که فریاد می زند پس کو امداد و نجاتتان. یکی می خواهد این زنان امدادگر را نجات بدهد که هنوز یادنگرفته اند چگونه خواب آور تزریق کنند.

زهرم شده این سفر. زهرمان شده. منتظر تا شاید غواصانی که در راهند برسند. می آیند ساعت۵  بعد از ظهر و جنازه را بیرون می آورند. به همین سادگی. یک نفر دیگر در اوان جان سپرد. منطقه نمونه گردشگری هنوز گروه امداد و نجات ندارد. مدیران استان تور بین المللی به مناسبت پایلوت برگزار می کنند اما در اوان جان آدمی به هیچ نمی ارزد.

راستی اگر نیروهای امداد نجات ما کمی زبده تر بودند،  خانم ها و آقایان امدادگر که به جای نجات جان جوانک به تفریح امده بودند، اگر یک قایق موتوری و یا فقط یک غواص آنجا بود الان خانواده ای در سوگ نشسته بودند؟

آقایان مدیر می توانند از این پس سرشان را بالاتر بگیرند و از منطقه نمونه گردشگری حرف بزنند و برای خودشان فخر بفروشند و از تور دوچرخه سواریشان راضی باشند و امداد و نجاتی ها هم حالشان رابکنند. باورکنید آن چه که به هیچ نیارزد جان آدمی است. به قول گروهبان نیروی انتظامی؛ وظیفه من تامین امنیت است نه حفاظت از جان و نجات غرق شدگان.می دانید که امنیت هم یعنی روسری و مقنعه و مانتو و دختر و پسر.....

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:7  توسط حمید مافی  | 

ما تشنه آزادیم

تاریخ استبداد زاده ما طبیعت همه را مستبد بار آورده است. دیگر برایمان عادی شده که بگیرند و ببندند و زندانی کنند. همه از حکومت می ترسیم. رابطه ما با دولت نه رابطه ای بر اساس اعتماد و اطمینان که رابطه ای از سر ترس است. ما ساکتیم چون از قوه قهریه دولت می ترسیم و دولت خوب است چون ما را می ترساند.

ما شجاعت اعتراض نداریم. ما جرات اعتراض نداریم. همه ناراضی اما تن به وضع موجود داده ایم. ناچار به تحملش هستیم. یکی کارش با روحش سازگار نیست اما تابش می آورد از سر ناچاری و دیگری هویتش را می گیرند و باز صدایش در نمی آید.این است وضع ما مردمان ترسو و دو رو که منفعت خویش را به منفعت دیگران و جمع ترجیح می دهیم. ما مردمانی که یاد گرفته ایم در خفا معترض باشیم و در پیدا دست بوس حاکم.  ما آدم هایی که با خودمان هم دوگانه برخورد می کنیم چه رسد به دیگران. وای من از این روزهای غم زده و از این آدم ها دلم می گیرد. من از این که می بینم جرات اعتراض نیست و شجاعت مدنی در دل مردم مرده غمناک تر می شوم. من دارم مرض افسردگی می گیریم از این که می بینم آدم ها خود خودشان نیستند. از این که نهاد بر باد دهند و سرمایه اجتماعی انباشت نمی شود..... دارد بد می شود این را به حساب دلتنگی های من بگذارید. به کسی برنخورد اگر چه عطسه های من در این روزها نیز به همه بر می خورد.....

من این روزها تشنه آزادیم/ تشنه اندکی شادیم/ تشنه روزهای ناب کودکی/ دل تنگ بازیم/ گرگم به هوا نه،شاید من به امید آزادیم........

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1386ساعت 15:26  توسط حمید مافی  | 

 

دریغا درد

۸ سال از زخم مانده بر تن ما می گذرد. ازاستخوانی در زخم که هر روز بر آن نمک می پاشند . از روزی که قهقهه لباس شخصی ها دردمان را بیشتر کرد. نمی دانم شما خاطرتان هست یا نه؟ صفحه اول روزنامه بهار، پایان دادگاه رسیدگی به متهان حمله به کوی، فاجعه ای که دل همه را به درد آورد، دانشجویی که مقامش در کنکور خست بود و چشمش را داده بود. عروجعلی ببرزاده که ریش تراشی را به سرقت برده بود و قاه قاه سردار نظری که می خندید به تیتر تبرئه و ما باید گریه می کردیم به این عدالت و این دادگستری.

8 سال می گذرد از آن روزهای دردناک و هنوز جنبش دانشجویی روح آرامش ندیده که دیشب خبر دادند 25 دانشجوی دیگر به کمیته انظباطی احضار شدند. هنوز داغ عزت ابراهیم نژاد آرام نگرفته است و احمد باطبی فراموش نشده که اوین تعداد بیشتری را در خود جای داده است. دانشجویان در بند. خانواده باید از این پی هنگام ثبت نام در دانشگاه برای زندان رفتنشان نیز چاره ای بیندیشند و خانواده ها باید تن بدهند که ممکن است از دانشگاه فرزندانشان راهی زندان هم شوند. شاید قرار است زندان ها را دانشگاه کنند.

ستاره ها بر دوش دانشجویان، حبس در انتظارشان بی خبری رسانه های رسمی. هیچ کس هیچ چیز در باره 18 تیر ننویسد. کسی حق ندارد از دربندان پلی تکنیک بنویسد. 18 تیر و قهقهه مستانه آنان که انگار به اردوگاه سربازان عراقی زده بودند. آنان که از زیر رگبار دشمن می نوشتند و حالا فیلمساز شده اند. راستی آقای ده نمکی تصمیم ندارد در باره 18 تیر و نقش قهرمانا نه اش فیلم بسازد؟ آقای ده نمکی تصمیم ندارد از خاطرات خود و دوستانش بگوید؟ سردار فرهاد به شیرینش رسید؟

امروز 18 تیر است. رسانه های رسمی هیچ خبری را در باره کوی منتشر نمی کنند و ما نیز تنها دلمان به این خوش است که یادش را گرامی می داریم. یاد عزت یاد که سرنوشتش از آغاز خواب های کودکی اش پیدا بود. امروز 18 تیر بود.........

+ نوشته شده در  هجدهم تیر 1386ساعت 7:54  توسط حمید مافی  | 

به کدامین گناه کشته شدی عزت .....

عزت برخیز و ببین که ما را چه شده است؟ برخیز و ببین که بر ما چه رفته است؟ عزت کومه چشم به راه تو ست. عمو صفر و تمام اهالی آبادی باورشان نمی شود که عزتشان هیچ وقت باز نگردد. تو چشم و چراغ آبادی بودی .......

+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1386ساعت 7:48  توسط حمید مافی  | 

 بیانیه زیر را دردفاع از محمود صالحی امضاء کنید

هم میهن که توقیف شد دلم گرفت اما ما عادت کرده ایم.گفتم سخت نگیر، سالهاست برادر سعید دوم روزنامه ها را می کشد و ما صدایمان در نمی آید. اگر یکی از برادر سعیدها زحمت کشید و مسوولیت قتل های زنجیره ای انسان ها را عهده دار شد، دیگری هم این سالها برای مطبوعات کم نگذاشته است. بشمارید از سال 78 تا به امروز چند روزنامه و نشریه توقیف شده اند. چند روزنامه نگار بیکار شده اند؟ ما در میان دشمنان آزادی جایمان کجاست؟ چند روزنامه نگار تبعید شده به خواست خود داریم؟ چند روزنامه نگار قید کار در مطبوعات را زده اند؟ چند نفر از این آدم ها از تحریریه بیرون زده اند تا امنیت داشته باشند؟

می گویند روزنامه نگاری راه رفتن در زمین مین این است. اینجا اما فاصله مین ها یک سانت به یک سانت هم نیست. هر لحظه ممکن است انفجاری تو را روی هوا ببرد.

هم میهن چه تلخ توقیف شد. در روزهایی که همه داشت ذائقه اشان عادت می کرد به روزنامه خواندن دوباره. اگر چه هم میهن هم زیر خط قرمز های ترسیم شده داشت جان می داد، مثل شرق و دیگران که باید مواظب باشند نکند فقط یک کلمه جانشان را بستاند.

هم میهن توقیف شد در یک دوره تاریخی ، در روزهایی که آرام آرام به روزهای داغ تیر نزدیک می شدیم. روزی که سلام را بستند. یادتان هست. سلام آن روزها تنها صدایی بود که خطوط قرمزش  غیر از آن چه که برادر سعید ترسیم کرده بود، معنا می شد.

سلام سلاخی شد وقتی پرده از راز برداشت. وقتی آمار داد که برادر سعید اول زحمت پیش نویس قانون مطبوعاتی که آن سال ها این همه بلا را بر سر ما می آورد،کشیده است. یادش به خیر وقتی سلام به یک سوت نایاب شد و بعد هم برای همیشه خدایش بیامرزاد. اما سلام تنها نرفت. یادتان هست 18 تیر درست بعد از توقیف سلام شروع شد. چه سخت و دردناک بود. من هیچ وقت از مهدی کروبی خوشم نمی آید شایداگر آن روز ان رفتار را نمی کرد و می گذاشت قانون مطبوعات اصلاح شود ما این همه درد نمی کشیدیم. شاید هم اگر اصلاح شده بود باز روزنامه کش ها کار خود را می کردند. وقتی می شود حکم را آن گونه که به مرگ ختم شود صادر کرد چه نیازی است به قانون؟

8 سال است که از توقیف سلام می گذرد، از 18 تیر 78، از مرگ عزت ابراهیم نژاد، از فاجعه دردناکی که ختم به عروجعلی ببرزاده شد، اما هنوز هم سعید ها حکم می دهند به کشتن یک روزنامه و ما فاجعه را به تماشا نشسته ایم. ما دردناکانه به انتظار روزهایی نشسته ایم که ما را نیز به کام مرگ می برد. برادر سعید دوم هنوز هست روحش جاری است و کاری از دست ما بر نمی آید.برادر سعید این روزها شاد و خندان است و از عملکرد برادرش راضی ........

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 14:33  توسط حمید مافی  | 

چقد بده که گوشیت زنگ بزنه و مریم بگه هم میهن توقیف شد. خشکت می زنه و شماره قوچانی رو می گیری و می پرسی راسته هم میهن توقیف شد.از زبان خانمی که تلفنش رو جواب می ده می شنوی آره و بعد می پرسی چرا؟ می گه ما هم نمی دونیم. خشکت می زنه در جا مثل آدم های تحریریه. یادت میاد که یکی گفته بود کودتای خزنده در مطبوعات. حتمن راپورتچی های قلم بدست کودتاچی هم شدن. کودتا به زور قلم و نوشتن. خدا هم میهن را هم بیامرزد. یکی دیگر به گورستان روزنامه ها پیوست. مشارکت دیروز خبرش رسید که لغو امتیاز شده است حالا نوبت به بقیه هم می رسه. آسیاب به نوبت. این ها را شما به حساب مهرورزی دولت احمدی نژاد بگذارید. به حساب حکومت عدالت گستر. به حساب نشاط سیاسی و به حساب هر چیز دیگر که خودتان فکر می کنید. عزیز من هم میهن هم توقیف شد و کودتا متوقف.کی گفته دانستن حق مردمه. کی گفته همه حق دارند بدانند. کی گفتی جریان آزاد اطلاعات. کی گفته که روزجهانی قلم نزدیکه؟آخه کی گفته لعنتی به من بگو دیگه ما یکی دیگه به رکوردهامون اضافه شد.مبارک است و میمون.

می گن این دلیل توقیف هم میهن بود.

اخبار مرتبط  + <+>  + <+>

دلایل توقیف هم میهن از زبان سعید مرتضوی  + گزارش ایسنا+حرف های کرباسچی

روایت محمد جواد روح + اخبار لحظه به لحظه از توقیف هم میهن

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 20:29  توسط حمید مافی  | 

انتخابات آزاد دغدغه اصلاح طلبان است. متن این یادداشت را در روزنامه شرق هم بخوانید.

یکم - در آستانه انتخابات مجلس هشتم بار دیگر اصلاح طلبان با مساله ای به نام "انتخابات آزاد" روبرو شده اند. آنان انتظار دارند تا دولت و دستگاه ناظر بر انتخابات امکان برگزاری یک انتخابات" سالم"، "رقابتی"، "عادلانه" و "آزاد" را برای تمام گروه های سیاسی فراهم آورند تا همه شهروندان از دو حق اساسی و اجتماعی خود مبنی بر "انتخاب شدن" و "انتخاب کردن" برخوردار باشند......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 1:32  توسط حمید مافی  | 

دیروز میهمان استانداری بودیم تا احزب با هم گفت و گو بکنند. خبر دادند که 40 حزب و تشکل سیاسی در استان قزوین فعالیت می کنند البته ما که تا به حال آثاری از این تشکل ها ندیده ایم. اگر شما دیده اید خبر کنید. بعد هم احزاب نگرانی هایشان را گفتند. آن چه که در میان احزاب اصلاح طلب به چشم می آمد نگرانی از بابت سلامت انتخابات بود. به نظر شما اصلاح طلبان می توانند ضمانت های لازم را برای برگزاری انتخابات سالم بگیرند؟

اگر انتخابات آزاد و رقابتی نبود باید چکار کنیم؟

چگونه می توان انتخابات آزاد و رقابتی را بر حکومت تحمیل کرد؟

آیا حکومت به انتخابات آزاد و رقابتی تن در می دهد؟

من امیدوارم اصلاح طلب ها این بار شعار ندهند و ضمانتهای انتخابات سالم و آزاد را بگیرند. به این امید.


اما بازتاب(نزدیک به محسن رضایی) یک نظر سنجی منتشر کرده است که نتایج آن خالی از لطف نیست.

اين نظرسنجي كه صبح چهارم تير ماه روي سايت «بازتاب» قرار گرفته بود، از بينندگان خواسته بود اعلام كنند، در انتخابات سوم تير و در آينده به احمدي‌نژاد رأي داده و مي‌دهند، يا نه؟
در اين نظرسنجي با شركت بيست هزار كاربر اينترنتي از كامپيوترهاي مستقل ـ كه با آنها تنها يك بار امكان شركت در نظرسنجي فراهم بود ـ از بينندگان خواسته شده بود اعلام كنند، در انتخابات سوم تير ۱۳۸۴و در شرایط فعلی به احمدي‌نژاد رأي داده و مي‌دهند، يا نه؟
در اين نظرسنجي، در مجموع بيست هزار و 177 رأي مستقل و غيرتكراري از ميان كاربراني كه اظهار كرده‌اند در انتخابات سوم تير به دكتر احمدي‌نژاد رأي داده‌اند، 5/37 (سی وهفت ونیم)درصد گزينه نخست را برگزيده، اعلام كرده‌اند، بار ديگر نيز به احمدي‌نژاد رأي مي‌دهند.
همچنين 5/62 (شصت ودو نیم)درصد از شركت‌كنندگان در نظرسنجي كه گفته‌اند در سوم تير به دكتر احمدي‌نژاد رأي داده‌اند، با انتخاب گزينه سوم اعلام كردند، اين بار به وي رأي نمي‌دهند.
در ميان شركت‌كنندگاني كه اظهار كرده‌اند در سوم تير به احمدي‌نژاد رأي نداده‌اند، 3/5 (پنج وسه دهم)درصد با انتخاب گزينه دوم اظهار كرده‌اند، اين بار به او رأي مي‌دهند، اما 7/94 (نود وچهار وهفت دهم)درصد كساني كه گفته‌اند در سوم تير ماه به احمدي‌نژاد رأي نداده‌اند، اعلام كرده‌اند، اين بار نيز به وي رأي نمي‌دهند.
با اين حساب، نتايج اين نظرسنجي حاكي است، پس از گذشت دو سال، دكتر احمدي‌نژاد با 5/62 درصد ريزش آراي كساني كه به وي رأي داده‌اند و 3/5 درصد رويش از ميان كساني كه به وي رأي نداده‌اند، روبه‌رو شده و نظر 5/37 درصد از موافقان و 7/94 درصد از مخالفان وي هم تغييري نكرده است.
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1386ساعت 7:8  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر