تبليغاتX
آماتور

آماتور

یادداشت های یک روزنامه نگار محلی

چیزی برای گفتن ندارم وقتی دعوت شدم از حق توحش بنویسم. من در کجا زندگی می کنم. من کیم  چی می کنم چرا باید........نمی دونم بعضی وقت ها خیلی دلم می خواد از برادران اهل دین و تسبیح بپرسم اسلام علی چه شکلی بود؟کجاست اون عدل و گذشت علی؟ نمی دونم یا تمام تون چیزهایی که گفته بودن دروغ بود یا این که ما داریم دروغ می گیم.

من واقعا چیزی برای گفتن ندارم. هیچ چیز جز تاسف و تکرار این نکته که من و ما محصول جامعه استبدادی هستیم. استبداد هم هیچ چیز جز بقا به هر قیمتی برایش مهم نیست.


این عکی رو ببینید و به برخورد محترمانه برادران نیروی انتظامی پی ببرید.

بوی خاک منو به این بازی دعوت کرد. دردناک بود. بدجوری دردم گرفت.

 

+ نوشته شده در  86/02/31ساعت 19:28  توسط حمید مافی  | 

سرعت ما برای بازگشت به دوران گذشته شتاب بیشتری می گیرد. پس از آن که تمام تلاشمان را به کار گرفتیم تا چهره شهر را از زنان و دختران بدحجاب پاک کنیم حال نوبت به اراذل و اوباش رسیده است تا آدم شوند. البته نه به  منطق و گفت و گو که با آفتابه و مشت و لگد و خشونت.

امنیت اجتماعی حق مسلم شهروندان است و بی شک کمتر کسی می تواند فقدان آن را مناسب بداند.اما مساله مهم این است که چگونه باید آن را تامین کرد؟ آیا با ضرب و زور می توان به امنیت اجتماعی رسید؟

چندی قبل شبکه 2 سیما تریبون آزادی را در باره مقوله حجاب برگزار کرده بود و در میان تمام آدم ها یکی حرف جالب زد که دردناک بود و تامل برانگیز.او گفت: اگر مردان ما مشکل اخلاقی دارند و نمی توانند چشم هایشان را نگاه دارند چرا جورش را باید زنان بکشند و زیر چادرهای سیاه بپوسند.

هنوز خاطره تلخ تفکیک اتوبوس و پیاده کردن مسافران خانم به خاطر حضور آقایان در مسیر تهران قزوین ذهنم را می آزارد که تصاویری از مبارزه قهرمانانه نیروی انتظامی که صورت مامورانش را پوشانده تا شناسایی نشوند با جوانانی که اراذل و اوباش نامیده می شوند سخت می آزاردم.

راستش سوالی که برایم برجامانده این است؛ که چرا نظام تحصیلی ما نتوانست نسلی را مودب تربیت کند و جامعه ای چند لایه ساخته است.

پوشش زنان ما در محل کار و تحصیل با  لحظاتی که به همراه نزدیکانشان برای تفریح یا خرید بیرون می آیند چقدر تفاوت دارد؟

نوع برخورد ما با مسایل پیرامونیمان چگونه است؟ آیا جامعه ما ریا نمی ورزد؟ آیا ما ناچار نیستیم برای گذران امورمان گاه عقایدمان را انکار کنیم؟ این ها واقعیت های پیرامونی ماست. ما که از آشکار کردن خود هراسناکیم. ما که از بی پیرایه سخن گفتن در عذابیم و ما که تمایل نداریم تا آن چه که می اندیشیم را به زبان بیاوریم.

ویژگی های متضاد بسیاری داریم. هم مسلمانیم و هم می می خوریم. خاطرم هست هم کلاسی داشتم بسیار مذهبی و گاه سر به سر می گذاشتم در دوره ای که بحث نواندیشی دینی برایم جذاب بود. هرکجا که کم می آورد می گفت: عرق خورهای را ری از تو بهترند حداقل دو ماه محرم صفر را می روند زیر علم و سینه می زنند.حتمن راست می گفت. همین حالا کارناوال هایمان را نگاه کن. جوان های ......

از بحث دور نشوم. این ها واقعیت جامعه استبدادی و ایدئولوژیک است. هنگامی که می خواهد همه را همسان و همانند کند و به سان هم همه را شکل دهد تا همه مثل هم سخن بگویند،مثل هم لباس بپوشند و مثل هم فکر کنند. در چنین جامعه ای دگر بودن کفر آمیز است و دگر اندیشی گناهی نابخشودنی. مردم یا با مایند و یا برما. میانه نداریم. بر اساس همین منطق است که حاکمیت نه فقط معترضان که دختران و زنانی که نحوه پوشش شان به آن چه که دلخواه حاکمیت است را مخالف نظام و وابسته به خارج می داند.

جامعه استبدادی مردم را درو، ریا کار، دو چهره و سراسر تضاد می کند و خود تاب تحمل تضاد ها را ندارد. اما فراموش کرده که سرکوب و زور و تهدید راه به جایی جز انزجار عمومی و افزودن بر میزان  نابهنجاری ها نمی برد.بد نیست مسوولین دولتی به آمار ارایه شده توسط پلیس خود توجه بیشتری کنند تا عمق فاجعه را دریافت کند؛500فقره تجاوز به عنف در یک ماه تنها آمار رسمی است موارد غیر رسمی را کنار بگذارید.

+ نوشته شده در  86/02/30ساعت 23:15  توسط حمید مافی  | 

گفت و گوی حاتم قادری با شرق

اعتراف می کنم در این چند مدت به اندازه این دو روز روزنامه نخوانده بودم. هنوز ویژه نامه های نوروزی روزنامه ها  در کتابخانه مانده اند و من فرصت و یا حوصله ای برای خواندن تمامشان نداشته ام. اما از دیروز ظهر دوباره غرق روزنامه شده ام و هرچه می خوانم تمام نمی شود. روی دکه می مانم کدام یکی را بردارم،شرق یاهم میهن؟ هرکدامشان بوی خاص خود را دارندو پر از صفحات خواندنی. شاید انتشار این دو آشتی خیلی ها چون من با روزنامه باشد. آدم هایی که هر روز فقط تیتر ها را نگاه می کردند و از سر بی میلی راهشان را می کشیدند و یا روزنامه را سر سری ورقی می زدند و آهی می کشیدند. این آشتی را به دست اندرکاران این دو نشریه تبریک می گویم و سپاسگذار لطفشان. اما در میان تمام مطالب این دو روزنامه امروز گفت و گویی خواندم با حاتم قادری که علاقه زیادی به او دارم و مدتها غیبتش در عرصه عمومی برایم نگران کننده شده بود.قادری چه خوب به کالبد شکافی درد جامعه روشنفکری ایران آمده است. آن جا که می گوید: روشنفکران یا با هم تعارف دارند یا همدیگر را نفی می کنند یا نادیده می گیرند. او درست می گوید: روشنفکران ما نمی توانند با هم گفت و گو کنند. گفت و گو هایشان بیشتر به مچ گیری می ماند تا گفت و گوی روشنفکرانه.

دکتر حاتم قادری در بخش دیگری از این گفت و گو می گوید: هنوز در جامعه ما گفت و گوی صریح ،محترمانه و در عین حال انتقادی جا نیافتاده است. بیشتر همدیگر را زخمی می کنیم و به صورت گلادیاتورها با هم رفتار می کنیم. او دلیل این کار را تب و تاب های رمانتیک عصیانگرایانه خوانده است و فضای محدود و شتاب آدم ها برای دست یابی به برخی از مواضع را نیز تاثیر گذار در این مساله دانسته است.او روشنفکر ایرانی را در حال حاضر دارای آشفتگی هویت دانسته و آن را به فال نیک گرفته است.

این گفت و گو بخش های جذاب دیگری نیز دارد و خواندش در شرایطی که مدت هاست چیزی از حاتم قادری انتشار نیافته شیرینی و شوق خاص خود را دارد.

اما در این خواندن برای چند بار بر روی این نکته های کلیدیش  توقف کنید. ما نمی توانیم با هم گفت و گو کنیم. مثل گلادیاتورها همدیگر را زخمی می کنیم. حال تصور کنید در جامعه آشفته ای چون ایران روشنفکران وظیفه آن را دارند تا امکان بهتر زیستن و تقلیل مرارت ها را برای عموم فراهم آورند. جماعتی که خود راه گفت و گو با خود را بلد نیست.چرا؟ مشکل کجاست؟


نمی دانم سفر محمود احمدی نژادبه امارات و اقدام شتابزده او برای بازگشایی سفارت ایران در مصر ظرف 24 ساعت بر اساس چه منطقی صورت گرفته است. اما امید وارم این سفر و این قول بهانه ای برای بخشش جزایر سه گانه مورد ادعای امارات نباشد و تمامیت ارضی ما را مخدوش نکند.


 شما هم دعوتید:نشست وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران با مسیح علی نژاد و مریم شبانی

۵شنبه ۲۷ اردیبهشت ساعت ۵ خانه تشکل های غیردولتی استان قزوین

+ نوشته شده در  86/02/25ساعت 16:48  توسط حمید مافی  | 

یکم - شعارهای محمود احمدی نژاد یکی پس از دیگری رنگ می بازند و چهره واقعی او به مردم نمایانده می شود. آن چه که در کارنامه چند ماهه احمدی نژاد گذشته جز بر باد دادن آن چه که وی برای خویش اندوخته بود نیست. رییس جمهوری که به سان چوپان دروغ گو عمل می کند و اعتماد مردم به دولت را بیش از پیش می کاهد.

دوستی داشتم در انتخابات ریاست جمهوری 84 هنگامی که می گفتم ؛ باید به دکتر معین رای داد، عاریه می گرفت از اکبر گنجی و عباس عبدی که اگر می خواهید رای بدهید به محمود احمدی نژاد رای بدهید. چرا که او تکلیف ما را یک سره می کند.

پ.ن- این عکس ها را روز هشت مارس از زینت پیغمبرزاده گرفتم. فکر نمی کردم این همه کم سن و سال باشه. اون الان متهم به براندازیه؟؟؟؟

 


پیغمبرزاده چند ساله است که زندانی و برانداز نام گرفته؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/22ساعت 4:1  توسط حمید مافی  | 

حدس می زدم که عمو رحیم یادداشت من رو به بهانه تند بودن کار نکنه. من دارم خفه می شم از این همه سانسور و خود سانسوری . از این که باید برای موندن مثل کلاغ ها تن به هر خواریی بدیم. نمی دونم چرا یاد شعر ناتل خانلری افتادم. حتما مناسبتی داره که من یادم اومده.

این هم خبر خود سوزی یه جوان در مقابل ساختمان ریاست جمهوری

خودسوزی مرد جوان در مقابل ساختمان ریاست جمهوری

این هم لینک فیلتریش

این هم اعضای جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی. 28 سال بعد از انقلاب هنوز هم انقلاب فرهنگی به نتیجه نرسیده است!!!!!!!

بوش +بلر + سارکوزی مثلث ضد ایرانی با پیروزی سارکوزی شکل گرفت

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 9:20  توسط حمید مافی  | 

ا - تصاویر زیر رو ببینید

تحصن امیر کبیر

نیروی انتظامی مردم و پوشش زنان

بازهم امیر کبیر

- می گن متکی به خاطراین خانم جلسه رو ترک کرده اما شان مک گور گفته نفهمیدیم از ترس خانم لباس قرمز بود یا خانم رایس. بد نیست آقای متکی به این سوال جواب بدهد.

- حسین آذربایجانی و علیرضا خدابخش از دخالت مسوولین حکومتی در خبر رسانی گله کرده اند. من اسمش رو گذاشتم خفه شدگی.

- میردامادی گفته قطعا امریکا به ایران حمله می کنه.(در لینک حسین بخونید) چندی قبل هم خبر رسیده بود که ملک عبداله به هاشمی گفته این اتفاق قطعا می افته. احمدی نژاد هم که از قطعنامه نمی ترسه.

- یه یادداشت نوشتم واسه حدیث نمی دونم کارش کنه یا نه اما رحیم می گفت : تند حمید تند. فلفلی بود مثل این که.

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 8:59  توسط حمید مافی  | 

 شما فکر کنید که یکی دیگر غیر از این اقایان با امریکایی ها دیدار می کرد.

فکر کنید یکی دیگر غیر از محمود احمدی نژاد خانم معلمش رو بغل می کرد.

فکر کنید یکی دیگر جای خانم رجبی این تهمت ها را به وزیر اطلاعات یا دولت وارد می کرد

فکر کنید این گرانی و بی برنامگی در دولت اصلاحات جاری بود

فکر کنید .....

این خبر بدیه

این هم خبر مثلا خوبیه

این هم روایت فارس

این هم وزیر امور خارجه با غیرت

این هم یک روایت دیگر

+ نوشته شده در  86/02/15ساعت 8:41  توسط حمید مافی  | 

سال ها قبل یادداشتی خواندم از ماشاءاله شمس  در آستانه روز خبرنگار با عنوان یک دست حلو و یک دست شیرینی ، به مناسبت روز خبرنگار، 17 مرداد. امروز اما سوم ماه می روز جهانی آزادی مطبوعات است و باز ما با چشمی گریان این مناسبت را جشن می گیریم و شاید هم به تماشای عزا ی آزادی می نشینیم. و به سان داغداران سیاهپوش برای نداشتن آزادی حسرت می خوریم. چرا که ما زندان روزنامه نگارانیم.

اردیبهشت 79 ماه تلخی بود ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 7:42  توسط حمید مافی  | 

 

نیک آهنگ کوثر به مناسبت روز جهانی کارگر

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت 8:20  توسط حمید مافی  | 

می خواهم در باره کارگران بنویسم. میدان دانشگاه  را یادم می آید و جمله ای بد خط که نوشته است: کارگر موجود است. یاد معترضانی می افتم که در خیابان شعار می دادند: حکومت عدل علی دروغه دروغه. کارگری که می گفت زنش در بیمارستان مرده است. و زنی که می گفت برق خانه اش را قطع کرده اند چون پول نداشته تا بدهی اش را بدهد.

کارگری که باتوم خورد و مرد و کسی نفهمید. یا اگر هم فهمید ککش نگزید و به روی مبارک نیاورد.

یاد کارگرانی که سه سال است حقوق نگرفته اند و زندگی اشان پاشیده. یاد شرمساری مردی که زنش ...

تنم می لرزد. جامعه کارگری ما زخم خورده است و نمی گذارند تا زخمش خوب شود.

چه کسی قرار است داد این زخم خوردگان را بستاند؟ خانه کارگر؟ بعید می دانم این نهاد ساخته انقلاب که بودنش برای سربه نیست کردن اتحادیه ها و انجمن ها بود بتواند دردی از درد این بیچاره گان درمان کند.

...........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/09ساعت 23:55  توسط حمید مافی  | 

مطالب قدیمی‌تر