ادامه مطلب
ادامه مطلب
منیژه از جلسه دادگاهش نوشته و نقبی به سال 82 زده که برای من یک نوستالوژی است.سالی که شاید روزنامه نگاری سخت ترین سیلی هایش را بر گونه هایم نواخت.مدت ها بود می خواستم از روزنامه نگاری ومصائبش در دور تر از پایتخت بنویسم اما گاه می ترسیدم که به اهل قلم بربخورد و گاه نیز بیمناک از این که نکند همین چند ورق پاره ای که روی دکه می آید بساطش را جمع کنند و این شهر هم رکورد دار بی نشریه ای شود.
بنی یعقوب کتابی نوشته است با عنوان "روزنامه نگاران غصه می خورند و پیر می شوند". فکر میکنم من این کتاب را با عنوان" روزنامه نگاران غصه می خورند دق می کنند و می میرند" به خاطر دارم.آن هم در شهر قزوین که تو روزی صد بار می میری.
ادامه مطلب
قیافه اش مر ا می ترساند. خشک بود وبی روح. دنبال کسی می چرخید که بتواند سوال هایش را جواب بدهد.می گفت یکی از همکاران شما در آزمون استخدامی قبول شده است. برای گزینشش آمده ایم.چند تا سوال داریم. سراغ قدیمی ترین نیروی ممکن رفت وسر صحبت را باز کرد.نماز می خواند؟نماز جمعه می رفت؟ حجابش چه طوری بود؟ آرایش می کرد؟ خانواده اش چطور؟ با پسرها شوخی وبگو بخند داشت؟
چادری بود یا مانتویی؟ مسجد وهیات می رفت یا نه؟ بیرون می دیدش؟ چطور ازدواج کرد؟ دانشگاه می رفت؟ در دانشگاه با همسرش آشنا شد؟ پدرش چه کاره است؟ خانواده شهید که نبود؟ دوستانش چه کسانی بودند؟ نمی خندید در محل کار؟
ادامه مطلب
چاره ای نیست باید تحمل کرد این روزها را.........
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ما دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفتهاند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همهی این دروغها را گفتهایم، آگاهانه هم گفتهایم. اینها باید نقد بشود
ادامه مطلب
دوستانم رضا و آیدا در وبلاگ هایشان از سیوند نوشته اند که قرار است بر افتخارات سد سازی ما بیافزاید و برخی از شواهد و آثار مربوط به دوره شاهان را زیر آب ببرد. خوب ببرد که چی؟ این همه نگرانیم برای چه؟ برای این که بخشی دیگر از هویت ملی ما نابود می شود. که بخشی از میراث فرهنگی ما را می دزدند، نابود می کنند.سخت نگیرید دوستان من. سد سیوند تداوم سیاست های انقلابی است. انقلاب 57 که چون تمام انقلاب ها اساس خود را بر نفی گذشته می گذارند وهرچه که از گذشته به جای مانده باشد را نابود می کنند. کتاب، تمدن، هویت وحتی نماد ها را . مگر یادتان نیست چگونه دیوارهای آثار باستانی ما را کندند. در همین قزوین خراش به جان چهلستون انداختند که تصاویر مستهجن داشت و با روح انقلابی نمی خواند. تخت جمشید چگونه سال ها به امان خدا رها شد وخوابگاه حیوانات وحشی وچادرهای مهمانپذیرش از فرط بی توجهی پوسید.
همین الان در اصفهان شهردارش بابت نیامدن نماینده یونسکو خدا را شکر می کند و برای نابودی هویت ملی دست به دعا بر می دارد.خوب تاریخ را نگاه کنید هنوز 30سال از عمر انقلاب نگذشته وانقلاب ادامه دارد. این بار سد سیوند وپاسارگاد که این نام از الفاظ قبیحه است. ما را چه به یادگاران باستان که نمایانگر هویت ملی ماست وملیت اصولا چیز خوبی نیست.
نگاه کنید در همین چند سال ما ملتی که به هر مناسبت یک جشن ملی داشته ایم سوگوار شده ایم. فرهنگ شادی ونشاط جایش را به سوگواری وعزا داده است. برای کوچکترین مناسبت غم انگیز روزها سیاه می پوشیم وناله می کنیم. حتی شکل شادی های حکومتی نیز که تبلیغش می کنند شبیه همان مجالس عزا ست. "مهرگان"، "تیرگان"، "جشن سده (+)" و" آتش" و.... تمام جشن های ایرانی در کجا مانده اند. غیر از این که طرفداران آیین ایرانی ولو مسلمان به سختی تکفیر شده اند وملی گرایی جرمی نابخشودنی به شمار آمده است.
گفتم اساس انقلاب چیزی جز نفی گذشته ونابودی هرچه که از گذشته به یادگار مانده نیست.انقلاب می خواهد هویت گذشته را بگیرد وهویت تازهای بدهد. همین امسال زمزمه تعطیلی نورز را حتما همه شنیده اید.می خواهند این بساط را جمعش کنند وجایش عید غدیر وفطر را برای ما ملی کنند. به دنبال تقابل میان اسلام وایران آمده اند وتو را ناچار کرده اند که میان این دو یکی را بگزینی واگر تو این نکنی خود حکم به خروجت از دین وضدیت با اسلام می دهند.حال تقارن آبگیری سیوند با سالروز انقلاب را نیز می توانید به حساب تداوم انقلاب تلاش برای نابودی هویت ملی بگذارید.
هویت گذشته ما را می گیرند وهویت تازه ای جانشینش نمی کنند.نسل سوم انقلاب با تمام آن چه که پدرانش بنیان نهادند سر ناسازگاری دارد و آموزه های رسمی اش با غیر رسمی نمی خواند.بحران هویتی شکل می گیرد ودنبال مقصر می چرخیم. که ای داد این نسل دین ندارد، ایمان ندارد، بی هویت است.... همه چیزش را گرفته ایم وهیچ چیز به او نداده ایم.محمدی تاکندی یک بار می گفت: شاه جوان تربیت کرد انقلاب کرد وجنگ، ما جوان تربیت کردیم معتاد و بی هویت.راست می گفت بنده خدا با همه سادگی اش.
سخت نگیرید دوستان من اتفاق تازه ای نیفتاده است تداوم سیاست های گذشته است. حالا فرقش این است که این بار به نام توسعه ملیت ما را به آب میدهند. کوروش آسوده بخواب که شهر را آب گرفته است.
دنبال بهانه بودم برای نوشتن. روز دهم، سالگرد انقلاب، دیدار خاتمی با جان کری وچندین وچند خبر مهم و غیر مهمه دیگه.قول می دم سر وقت در باره خاتمی وجان کری بنویسم ویاد فرار خاتمی از کلینتون در مجمع عمومی سازمان ملل را زنده کنم. اما این ها به کنار که امروز بی آن که بدانم سالروز تولد فریدون فروغی است هوای او به سرم زده بود که دو سال خدمت مونسم بود و روزگار دانشجویی آرام بخش و البته شور آفرین من. که گاه از صدای گر گرفته اش اشک می ریختم و همراه می شدم "دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره".
خاطرم هست روزی که "فروغی پر کشید" ولایت می رفتم وحدیث تازه از توقیف نجات یافته بود.مجید بالدران از عکس های فروغی می گفت ومن یاد ترانه هایش می افتادم.یکبار استاد ادبیات خواست تا همه خوانندگان محبوبشان را بنویسند ، برای من فریدون بود وفرهاد ونوری. اینبار اما هیچکس نخواست که در باره خواننده محبوبم بنویسم فقط یاد صدا افتاده ام که میخوند.
ماهی خسته از پاشوره بیرون افتاده ، مشتی ماشالا، دوزلف سیاه داری، یه مرد بود یه مرد رضا موتوری. این ها همه صدای فریدون بود و آهنگ های اسفندیار منفرزاده که روح را جلا می داد که تو را بیخود می کرد وناچار بودی با خودت کلنجار بروی.
فریدون نیز سال ها خانه نشین شد وکسی سراغش را نگرفت. یادم هست کیومرث پور احمد دنبال این بود که برایش مجوز بگیرد ودر گل یخ شاهکار موسیقی غمناک ایرانی هنر پیشه شود اما دیوار بلند ممیزان در دولت اصلاح طلب هم فریدون را در محاق گذاشت. ترانه هایش در ممیزی ارشاد توسعه گرا مسجد جامعی ومهاجرانی پوسیدند و......
فریدون مرد وهمه یادشان آمد که ترانه خوان دیگر نیست. نوارها تکثیر شد واهل بازار کلی سود از تب فریدون به جیب زدند اما خود او دیگر نبود تا ببیند کپی دست چندم از صدای او چه بیدادی کرده است. نبود که ببیند جم چه بلایی سر یار دبستانی آورده است.
خواننده ها متولد شدند بزرگ شدند کاست منتشر کردند وکنسرت دادند اما فریدون هنوز زنده بود ومی خواستند مثل او بخوانند غافل از این که فریدون ماندگار شد. او ماندگار بود.در کوچه وبازار در دانشگاه وخانه اهل فکر واهل صفا می توانستی ردی از فریدون پیدا کنی که همدم لحظات سخت بود.
ای که بی تو خودمو تک وتنها می بینم/ قصه عاشقان تنهای کنج بیغوله بود وتن تو کام گرفتگان عشق.
رضا موتوری/ تنگنا،معجزه..... نه زبان همه بود.ترانه شهیار قنبری وموسیقی اسفندیار منفردزاده وصدای فریدون.تکرار نشدنی است باورکن.برای این که یادت نرود هر روز صبح صدای باند ها را باز کن وآسوده صدا را بالا ببر بگذار فریاد بزند:
یار دبستانی من با من وهمراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من وآه منی
بگذار فریاد بزند که
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
بگذار با گوش هایت بشنوی بلند تر وبلندتر
یه نفر میاد که اسمش تو کتابا اومده
دلت گرفت برای این اهل هنر که چون مردند گرامی داشته شدند.یادشان نیکو.
دیروز تولد فریدون بودبقیه مطالب رااینجا +++ بخوانید.
سال گذشته هنگامی که محمود احمدی نژاد از مهر ورزی وانسان دوستی سخن می گفت ومی خواست تا سازمان ملل سال 2007 را سال مهرورزی با بندگان خدا بنامد به کنایه به یکی از دوستان گفتم؛ ایشان قرار است در سال آینده دبیر ستاد برگزاری مراسم ولنتاین باشد. این روزها در نزدیکی این ایام دوستی به خاطرم آورد که پیشنهادت را برای رییس جمهور بفرست. خنده ام گرفت از این شوخی که بیش از یک سال است در ذهن دوستانم مانده و امسال می خواهند احمدی نژاد را به صورت افتخاری به عنوان دبیر ستاد ولنتاین اسلامی انتخاب کنند که ایشان با هرچه غیر اسلامی واسلامی غیر تندروانه است مخالفت دارد. مراسم غیر اسلامی را هم به آقای مشایی بسپارید که چندی پیش در ترکیه دوره کار آموزی را تکمیل کردند. البته برای این که مقام محترم دبیر ستاد به خاطرشان بماند که این روز ها برای عشق ورزی یا همان مهرورزی است بیاورید که کتابها در صف ممیزی مانده اند، فیلم ها تکه پاره می شوند، دانشجویان مفتخر به دریافت ستاره می گردند وپیاپی به کمیته انظباطی احضار. نشریات دانشجویی ونهاد های صنفی ومدنی به حال احتزار در آمده اند و بوی خون در منطقه مشمئز کننده شده است. فقر چهره کریه اش را بیش از پیش بر سر این ملت پهن کرده والبته هیچ بویی از نفت نبرده که بوی نفت بد است. به اهالی محترم واهل ولنتاین بازی هم پیشنهاد می گردد امسال به جای خرید عروسک وکاکائو به فکر ایام نوروز باشند که بعید است کسی توان رفتن به بازار را داشته باشد. البته بازار محله دبیر ستاد ولنتاین اجناسش را به نصف قیمت به شما می فروشد. شما می توانید در این محله کشمش به جای کاکائو وحتی توت خشک وانجیر تهیه کنید به جای عروسک هم آقای دبیر ستاد برای اهل عشق بازی وسایل لازم را تدراک دیده است.
خلاصه دوستان من هرچه کردم طاقت نیاوردم این پیشنهاد را نمایان نکنم واز آقای احمدی نژاد در این روزها که دوستان نیز بر او سخت گرفته اند بخواهم که کمی مهرورزانه تر یادش بیاید که وعده بسیار به مردم داده است می خواستم برای رییس جمهور مردم نامه بنویسم اما دیدم او پند بزرگان وتوصیه اهل خرد را نمی پذیرد چه رسد به من که خودی نیستم وخود در زمره اهل ستاره ودرجه وهرچه که باشد اما بیهوده ندیدم که در اینجا بنویسم ؛ آقای رییس جمهور؛
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
همه اش "ریا ست وتزویر". همه اش "من" است نه "ما". همه اش منفعت فردی است نه گروهی. حالا تصورش را بکنید با این وضع" اخلاق فردی" که برایندش "اخلاق اجتماعی" است هر اصلاح سیاسی واجتماعی ای چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ غیر از دور باطلی که می رویم وباز می گردیم. بیهوده نیست که می گویند: قبل از هر انقلابی باید در تفکر مردم انقلاب صورت بگیرد. خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغیر نمی دهد مگر آن که آن قوم خودش را تغیر دهد.......
مردمانی که چون می خواهند نشوند رسوا همرنگ جماعت می شوند چه تغییری می توانند به بار بیاورند؟ آیا دموکراسی و آزادی فردی واجتماعی وتوسعه نباید فرسنگ ها دور تر از ما زندگی کند و ما فقط بویش را حس کنیم وهر از گاهی جنبشی که به شکست می انجامد و......در این بحث به من کمک کنید.
ادامه مطلب
