غصه نخور،اتفاق تازه ای نیفتاده است."رسانه ای" دیگر به دیار باقی شتافت ویا به دوره کما رفت. خدایش بیامرزاد. حلوا خیرات کنید. "نامه" برای سومین بار مخاطبانش را به امان خدا رها کرد. اگر در دو دوره قبلی این "قوه قهریه نظام" بود که "حیات" را از نامه ستاند این بار "اهالی نامه" تصمیم گرفته اند که آن را منتشر نکنند. نمیدانم شاید خیلی ها از این اتفاق ته دلشان خنک شود که هر روز آرزوی مرگ نامه را می کردند وحالا به آرزو رسیده اند . بخشی هم شاید غم زده وبعضی هم بیخیال بابا! به ماچه، مگه بود چه کار می کرد. خوش به حال همه شان که طعم تعطیلی را به عنوان یک عضو تحریریه نچشیده اند. چند سالم بود خاطرم نیست، طنز می نوشتم که "حدیث" به توقیف رفت ونوشته های من بیهوده ماند روی دستم. بزرگتر که شدم ولش کن بابا کیست که در تمام عمرش مزه تعطیلی روزنامه را حس نکرده باشد. گنجه خانه امان را نگاه کن پر است از روزنامه ها ومجله های قدیمی . راه مجاهد تا شرق. این ها را بریز بیرون. نه نمی شود از کنار "بخشی از تاریخ" به همین سادگی گذشت. یادت نرود جامعه را که حتما،صبح امروز، خرداد، ایران فردا و.......
یک روز صبح هیچ کدامشان نبودند، یادت هست چه حالی داشتی . مثل یک آدم تشنه که از بی آبی بخواهد تلف شود.چقدر دویدیم. هیچ چیز نبود. اینترنت هم که آن روزها اینقدر همگانی نشده بود.
حالا هم اتفاقی نیفتاده است نامه هم مخاطبانش را به خدا می سپارد که نای ماندن ندارد.اما راستش این نامه نیست که دارفانی را وداع می گوید، رنگ قهوه ای لوگویش بوی بدی می دهد. خداحافظ که اشتباه بود کاری که کردیم. می شود حال تحریریه را فهمید که دارند دق می کنند وبخشی از ذهنشان خاطره نامه خواهد بود. به قولی دوستی دو شماره نشریه بستیم 20سال خاطره داریم.حالا فکرش را بکن 30شماره، از فردا بچه ها تحریریه تعطیل است بروید پی کارتان خبرتان می کنیم. خداحافظ! نمی شود ننویسی. روزنامه نگاری که ننویسد مرده است.بنویس، پاره کن. اما همه شوق ما این کودکی بود که با هم متولدش می کردیم .عیبی ندارد بچه هم ممکن است بمیرد.
به گذشته برمی گردم. به مرداد 1382 تالار وحدت، صدای اول بهنام بود که دلش نیامد جشنم را سیاه کند اما مهدیه طاقت نیاورد. حمید نامه توقیف شد. باور کردنی نیست. پله ها را بالا می روم، مات ومبهوت. سالن دست می زند، مزروعی گونه ام را می بوسد اما من سردم است. های آقای وزیر که چند دقیقه قبل از سعه صدر گفتی این منم پیر ترین عضو تحریریه ای که دستگاه قضایی امروز توقیفش کرد، در شماره دوم.صدایم بند آمده است، می لرزم.من دیگر نشریه ندارم.جایزه هم مال خودتان، دیدی چه شد.بچه ما را در نطفه کشتند، نگذاشتند سربرآرد .
حست را می فهمم، با این که خودت مطلب را نوشته ای چند بار خوانده ای تا غلط نداشته باشد بعد از چاپ دوباره برای چند بار می خوانی، بغلش می کنی ومی بوسیش."رسانه" است که می خواهد "مردم" را با خبر کند.رسانه ای برای همه، این را در یکی از سرمقاله های نامه خواندم. اما چه سود که در عمل نامه برای همه نبود که برای خودش بود. نامه اگرچه می خواست از سیاست بپرهیزد وژست غیر سیاسی بگیرد اما هدفش یک چیز بود،کسب قدرت. نامه می خواست کاری را بکند که چهار سال قبل در حدیث ناکام مانده بود. نامه می خواست زنده بماند اما قیمتش را در نیافت. نامه ایراد داشت، نامه هویت نداشت ، نامه خوب بود، نامه بد بود، نامه هرچه بود رسانه بود.امروز دلم لرزید. یکی دیگر هم به سینه قبرستان رفت. به درود. همین چهار ماه قبل اعتماد ملی را در قزوین خودشان به گورستان فرستادند. یادت هست با چه شوقی با دو نفر آدم تازه کار! یادت هست، توزیع عادلانه فقر! ای نفوذی ،ای عامل توقیف! ای تندرو ، ای ......
ای داد بیداد من که روز اول همه اش را می دانستم. تقصیر خودم بود که خواستم امتحان کنم شاید این بار حسن راست می گفت. اما شرمنده تا وقتی رسانه ابزاری برای سیاست باشد هیچی به هیچی.......دو شماره بعدیش را دیدی خنده ات نگرفت. بولتن ایسنا بود برادر و خلاصه ای از مطالب نامه.ای نفوذی، ای.....
آخر رسانه که حزب نیست. رسانه ، رسانه است. حزب وسیاست پیشه واهل قدرت هم می دانند که این چه زهرماری است که ازش می ترسند.فرقی نمی کند چپ وراست ندارد، رسانه ابزار گفت وگو است. هرکس می نویسد اهل مرافه نیست که تمام مرافه اش قلم است وزبان.اما چه فایده، رسانه مستقل وآزاد! نخندان مرا بچه این حرفها چیست می زنی.
خدا جمیع رفتگان را بیامرزد. یکسری خودشان را به کشتن دادند، یکسری را همین طور بستند، یکسری هم خودشان خودشان را کشتند. از هرکدام این جماعت که باشی فرقی نداردمهم این است که صدا خاموش می شود. حالا اگر در رسای رییس جمهور هم می نوشت تا بماند ایرادی ندارد. "نامه قبل" چشم ها را ترسانده بود، باید اطمینان خاطر می داد به اهل قوه قهریه. حالا مرد به هر دلیلی، خدایش بیامرزد اهالی نامه می توانند برایش بزرگداشت بگیرند، یک دست حلوا یک دست شیرینی،یک چشم گریان یکی خندان. ایرادی نداردف سخت نگیرید تا وقتی که وضع ما بر همین منوال است رسانه ها هم عمری دراز نخواهند داشت. وقتی هنوز نتوانسته ایم به خاطر پدر خوانده ها خانه مطبوعات داشته باشیم، وقتی انجمن صنفی نداریم، وقتی نمی توانیم با هم حرف بزنیم که همه سوء تفاهمیم ،وقتی یاد نگرفته ایم برای این که نشکنندمان باید با هم باشیم ......خدا جمیع رفتگان خاک را بیامرزد. خدا را چه دیدی شاید این بار تجربه را به کار گرفتند و..... به امید آن روز